|
103
سلام سلامممممممممم
خوبین دوس جونااا عیدتون و روزتون مبارکککککککککککککککککککککککککککک خانومای بلاگستان. هرچند این روزها اینقدررر که گند بعد از انتخاباتشون به چشم میاد دیگه این روز بزرگ به چشم نمیاد... دیروز صبح من رفتم خونه مامیم...بعدم شوشو اومد و بعد از اینکه کادو مامانم و دادیم و بهش تبریک گفتیم رفتیم خونه مادر بزرگ پدریم.. بعد از خونه اون هم رفتیم خونه مامی شوشو.. اخه شام اونجا بودیم... ولی چه داستانی بود همش صدای الله و ا ک ب ر بود و خیلی شلوغ بود و اکثر مردم رفته بودن رو پشت بوم و الله ا ک ب ر میگفتن... انگار voa صدای ام ر یکا گفته بوده به نشانه اعتراض این کار رو بکنین !! خلاصه که خیلی شلوغ پلوغ بود ما هم فک کردیم همینه و تموم شد. بعد از دادن کادو های مامی شوشو و خوردن شام (که مامی شوشو زحمت کشیده بود و از اتیش برامون سفارش داده بود ساعت حدودا ۱۱ و نیم شب بود.. شوشو گفت: بریم از چهار راه قنات ( خ دولت ) بریم....داداش میگفت دیشب خیلی شلوغ بوده . گفتم : اره بریم ما هم حقمون رو ادا کنیم. هیچی رفتیم دیدیم بلههههههههههههههه سطل اشغال ها همه اتیش گرفته..مردم تو خیابون و چهار راه هستن و شعار مرگ بر دیک*تاتور میدن و همه دستا به نشانه پیروزی بالائه مردم تو ماشین چه مردمی که کنار خ بودن... شوشو هم شروع کرد به بوق ممتتد زدن و بقشه ماشین ها دنبال ما شروع کردن.. اخه اینم یکی از اعتراض هاست. به محضه اینکه یکی بوق میزد بقیه شروع میکردن.. تا سر دولت رفتیم و بازم شلوغ بود و وسط هاش دیدیم نیروی ضد ش*ورش داره میاد ... کلی موتور سوار و از این بسی*جی های فلاننننننننننننننن... دوباره برگشتیم با اونا سمته چهار راه قنات و چهار راه بعدی دیدیم یه عده از این نیروهاشونم مسلح به باتوم ( همینجوریه ؟) میان..یه چیزی شبیه طبل میزدن و محکم میگفتن : حیدر اخه مردمی که جمع شده بودن هم میگفتن ای ول !! حالا بیابید پرتقال فروش را !! دیدیم نه اینجوری نمیشه ..رفتیم نوبنیاد و تجریش که دیدیم اونجاهارو چون شب های قبل خیلی شلوغ پلوغ شده همه رو دور تا دور نیروی ضد * شورش و بسی*جی ریختن .............!!! ولیعصر رو هم بسته بودن با ماشین پلیس و راه نمیدادن !! مردمم کلییی تو خیابونا ! خ نیاوران که رسیدیم دم پیتزا چمن و اونجاها که بودیم دیدیم خیلی بیشتر شلوغه و شدید ترافیکه.. رسیدیم جلو فهمیدیم همون موقع کرو*بی رد شده بوده!! بعدم از تجریش انداختیم خ شریعتی و میرداماد و م محسنی که اونجا ها خبری نبود فقط م محسنی هم باز شدید نیروهاشون رو ریخته بودن.. خلاصه که اوضاعی بود.. به همین این داستانا در کل مسیر بوق ماشین شوشو و بقیه ماشین ها ( ۸۰ درصد ) رو هم به صورت ممتتد اضافه کنین. ولی این چیزا فایده نداره...حداقل اعتراضیه که میشه علیه این * *** ها کرد !! بعدم اومدیم خونمون که دیگه ساعت حدود ۱۲ و ۴۵ بود و تقریبا با مانور های موتور سواراشون خیابون ها اروم شده بود ..
رسیدیم خونه و میخواستیم بخوابیم دیدم شوشو برق و خاموش نمیکنه ... پرید بغلم کرد بوسم کرد و یه بسته خوشرنگ گرفت جلوم........... منم جیغ زدم و بغلش کردم.. چون تا اون ساعت هدیه ام رو نداده بود گفتم حتما عزیزم به هوای این شلوغیا نتونسته به موقع کادو بخره. ولی نگو برنامه ریزی بوده! شوشو میگفت : تا حالا ۱ شب کادو گرفته بودی ؟ منم گفتم : نههههههههههههههه والا!! هدیه ام یه عطر ورساچه بود که خیلی بوش رو دوست دارم ، اشانتیونش رو خریده بودم چند روز پیش که اگه موندگاریش رو خوشم اومد بخرمش بعدا ، که شوشو برام خریدش ! قربونت برم اینقدر مهربونی و همیشه من و متعجب میکنی با کادو هات.دوست دارم عشقه منننن مرسی عزیزم..ولی اخه تو تازه برای من کادو تولد و سالگرد خریده بودی
بوش خیلی رسمی و شیکه ..من که خیلی دوسش دارم خلاصه که این بوددددددددددددددددددددد داستانه هیجان انگیز روزه مادره امسال !!! از این ور که فقط دروغ تحویلمون میدن.... و باید فیلم های اتش سوزی و زد و خورد جوونا با نیروی ضد شورش رو از بی بی سی و شبکه های خارجی ببینیم ! اینقدر وجود ندارن خودشون تو تی وی خودشون اعلام کنن!!! واقعا معلوم نیست اخرش چی میشه !! فقط حیفه این جوون هایی که بی گناه کشته شدن و حیفه این تخریب عظیم اموال عمومی !! که صد در صد کار مردم ما نیست.
پ ن۱ : مریم جان میشه سوالت رو دوباره تکرار کنی عزیزم ؟ پ ن۲ : بچه ها طرفای خونه شماها خبری نیست ؟ میگن بیشتر شماله که شلوغه و غرب. انگار جنوب تهران و شرق ساکته ..هوووم ؟ پ ن ۳ : اره عزیزم همون موقع که کادو رو گرفتم عکسیدم..اخه حیفم اومد ازش عکس نداشته باشم.. بعد بازش کردم :دی شاید عادت بدیه ولی دوست دارم عکس رو . و احساس میکنم موندگاره. پ ن ۴ : چرا نمیتونی مخالفانت رو ببینی ؟؟ اولا که روشن فکری ربطی به اعتراض و بوق نداره..بعدشم میدونم که مردم مریض دارن خودمون هم داریم.ما جاهایی بوق میزدیم که خونه های مسکونی کمتر بود. این یک ! دوم اینکه من که میدونم از چی میسوزی حسودددددددددددد..خنده هاتونم از رو حسادته اخه اسمت رو عوض کردی ولی ماهیتت همون حیوانه پلیدیه که بودی ! زیاد حرص نخور سکته میزنی با شخصیتتتتتتتتتتتتتتتتت
بعدا نوشت : الان ساعت 12 شبه دوشنبس .. با شوشو بیرون بودیم.. اول رفتیم نیاوران و بعدم ولیعصر... که حسابی شلوغ پلوغ بود مردم همه بوق میزدن و بقیه هم تو خیابون ایستاده بودن شعار میدادن.. پلیس و نیروی ضد شور*ش هم بود ولی کاری نداشت...با عصبانیت نگاه میکرد... بعدم رفتیم خ جردن که اونجا هم خیلی شلوغ بود و از وسطش دیگه بسی*جیا بسته بودن و رفتیم از پایین اومدیم .دیدیم که یه بانک صادرات رو اتیش زدن و اتش نشانی اومده و بساطیه |!!!!!!!!!!!! بعدم رفتیم قیطریه که اصل مطلب اونجا بود ! خیلی خیلی شلوغ بود و هرچی پسر تو قیطریه بود بیرون بودن.. تو ترافیک مشغول بوق زدن بودیم که دیدیم مردم و اون همه ی پسر دخترا دارن فرار میکنن سمت پایین یه دفعه دیدیم یه بسیج*یه هم لخت با یه هیکل گنده و ریشو داره فرار میکنه و بقیه دنبالش.. کف زمین هم پر شیشه خرده بود و بسیج*یه دوویید و رفت تو کانکس پلیس روبروی پارک قیطریه قایم شد ! بقیه هم پشت در کانکس فریاد میزدن بیا بیرون.. رفتیم بالاتر دیدیم همه جمع شدن و شعار میدن : توپ تانک بسی*جی دیگر اثر ندارد! خیلی جمعیت زیاد بود.. بلیز یارو بسی*جیه رو هم زده بودن سر چوب و هووو میکشیدن.. بلیزش غرق خون بود. دیگه نموندیم خطر ناک بود اومدیم خ دولت که اونجا پاک سازی شده بود 1 شبه ! یه ادم هم نبود و مرتب پلیس گشت میزد... بعدم اومدیم خونه... خلاصه امشب داستانی بود و صدای الله اکبر و تظاهرات خیلی شدید تر بود. بی بی سی هم مرتب تظاهرات مردم تو میدون انقلاب تا ازادی رو نشون میداد که جمعیت میلیونی اومده بود!!!!!!!!!!!!!!!!
|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 و ساعت 11:20 قبل از ظهر |
|

چه
و کلاه های نقاب دار و چفیه بسته به همه صورتشون جز چشماشون دارن 