|
102
سلام
میبینم که نشد که سبز بشیم................. صبح مامیم زنگ زد از خواب بیدارم کرد ...کارم داشت.. ازش پرسیدم مامان چه خبر از انتخابات گفت بهم که ۶۴ درصد شده ا ح م د ی ... خدا عاقبتمون و به خیر کنه...!! خدا رو شکر رای ندادم و شناسنامم کثیف نشد ! معلوم بود که اینا هرکی رو بخوان همون میشه !! الانم ( ساعت ۶ عصر ) بی بی سی داشت مردم رو تو خ ولیعصر نشون میداد که ریختن بیرون و شعار مرگ بر د ی ک تاتو ر میدن و نیروی ضد شورش ریخته و میزندشون. به فافا زنگیدم که ببینم اون چیکار میکنه ( شدید تو ستاد م و س و ی بود ) و بهش گفتم مراقب باشه. که گفت تو خ ولیعصره و مردم بیرونن و نیروی ضد شورش داره پراکندشون میکنه! م وس و ی و ک ر و ب ی هم که بیانیه دادن و گفتن که اعتراض دارن به نتایج ان ت خ اب ا ت ! ولی دیگه کار از کار گذشته ! متاسفانه !
دیگه اینکه خبری نیست و مشغول درس خوندن هستم..شوشو جونمم سر کاره دوباره تابستون شده و دیگه شوشو اینا هر هفته جمعه ها میرن باغ! دیروز هم باغ بودیم... خوب بود...مثل همیشه بود.. بعد از ناهار وسطی بازی کردیم دست جمعی بعداظهرش هم کمی میوه چیندیم..منم با کمک شوشو جونم یه کمی البالو چیندم و میخوام الان مربای البالوش کنم اگه بشه !! اخه شوشو جوووووونم مربا خیلی دوست داره . اولین بارمه میخوام مربا درست کنم ..دستورش رو از مامیم گرفتم و میخوام برم سراغش ! بعدددددددددد دیگه اینکه پنج شنبه یه ولیمه دعوت شده بودیم .. دایی مامانم! که سالها بود خانوادش با بقیه فامیل قهر بودن و مجلسی بود که من رو بعد از شاید ۱۶ ۱۷ سال میدیدن! ۲ تا از خانواده ها هم که اصلا ایران نبودن و اون روز شانسی بعد چند سال ایران بودن و اومده بودن. و چون تازه عروسم تقریبا و عروسیمم نبودن میدونستم همه زوم هستن رو من ! برای همین رفتم ارایشگاه تا مش موهام رو یه رنگساژ عسلی نسکافه ایی بزنم! ولی ارایشگر عزیزم عروس داشت و حواسش نبود رنگ عسلی گذاشت رو موهام!!!!!!!!!!!!!!!!! و شدیدا سوپریز کرد من رو............... رنگه موهام همه میگن خیلی قشنگ شده و مش هام از زیرش کمی سایه میزنه و های لایت عسلی زیتونی شده ولی اون چیزی نبود که من میخواستم.. من میخواستم مشم عسلی شه نه کل موهام!!!!!!!!! چون تازه ۳ ماهم نشده که مش کردم !! هیچی دیگه اینم از توفیق اجباری ما ! حالا اومدیم بریم ولیمه شب قبلش ساعت ۱۱ مامیم زنگیده که چی ؟ که ولیمشون تو رستوران کلبه ایران ۲ تو میدون محسنیه و خانوادگیه! و اصلا رستورانه............... سالن نیست !! هیچی دیگه فقط میخواستن موهای من متحول بشه ! رفتیم و اتفاقفا خیلی هم خوش گذشت چون واسم جالب بود همه بچه هاشون رو من از ۴ سالگی ۵ سالگی ندیده بودم و الان هر کدوم اقا و خانومی شده بودن برای خودشون ! بقیه هم که من و میدیدن اومدن جلو و میگفتن ما اصلا نشناختیمت و بعد معرفی فهمیدیم شمایی ! پسر دایی مامانم که از عروسیش من رو ندیده بود و میگفت یادته عروسیه ما هی دامن خانومم رو میکشیدی میگفتی عروس عروس س س س س !؟ منم مرده بودم از خنده و خجالت ...و گفتم نه والا من از خاطرات۵ - ۴ سالگیم چیزی یادم نمیاد ! چه تخس بودم..حالا اینقدر خودم بدم میاد از این بچه جزغله هایی که دور عروس میان و عروس عروس میکنن!! خیلی هاشون که تو عروسیمون نبودن به مامانم میگفتن وایییییییییی اصلا بهت نمیاد داماد دار شدی و چقدر خوبه ادم تو جوونی داماد دار بشه خلاصه که شبی بود و اصلا شبیه ولیمه نبود فقط تجدید دیدار فامیل بود. دیگه خبر اینکه درس درس درس درس درس در س !!!!!!!!!!!! فردا هم که روز مادره به هر ۴ جا ( مامانم ..مامان شوشو ...مادر بزرگ هام ) برسیم . البت شوشو قول داده کمی زودتر بیاد !!! عزیز دلمممممممممممممم خیلی عاشقتم هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا هر روز بیشتر به این نتیجه میرسم که تو بهترین همسره دنیایییییییییییییییییییییییییی
پ ن : گلنوش جان شما دوسته منی. ببخشید اگه نفهمیدم چی ازم خواستی. دستور ژله اکواریومی که خواستی برو این سایت .
|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 و ساعت 12:7 بعد از ظهر |
|

