|
101
سلام سلام احوالات شما دوستان عزیزم ؟
ما هم خوبیم.. شوشو جونم که سر کاره ..منم تو خونه ام.. اخه یونی بالاخره تموم شد و رفت تا ۲۸ خرداد که اولین امتحانمه.. از صبح مشغول خونه تکونی بودم.. و تازه تموم شده.. خونه برق افتاده و اعصاب من در ارامش به سر میبره..!
۱ هفته بود خونه جارو نشده بووووووووووووووووود همش رو اعصابم بود این گرد خاک ها و کثیفیا... بالاخره همشونو تمیز کردم و الان با اعصاب راحت نشستم پای کامی جونم. عرضم به حضورتون کههههههههه خبر جدید اینکه هفته پیش با فافا رفتیم تجریش..کمی گشتیم و ناهار رو رفتیم رسوران غروب چیکن زدیم و بعدم مایشین و تو خ دربند پارکیدیم و رفتیم تجریش کمی خرید کردیم و بعدم اومدیم سوار ماشین شدیم..از پارک که در اومدیم یه هو یه صدا اومد و به دنبالش صدای جیغ من و کپ کردن فافا !!!!!!!!!!!!!! بله تصادف کردیم.. یه موتوریه با سرعت میومد و زد به ماشین ما و منحرف شد به گوشه خیابون و با جدول برخورد کرد و افتادند هر دو تا سرنشیناش... تا چند مین من و فافا تو کپ بودیم.. مردم جمع شدن و ما هم پیاده شدیم.. خیلی خیلی حس بدی بود...شوکه شده بودیم.. دو تا سر نشینای موتور افتاده بودن رو زمین ..یکیشون سرش خورده بود به جدول و رو زمین کشیده شده بود و کمر و دستاش خراش برداشته بود.. یکیشون هم که راننده بود فقط دستش ضرب دیده بود و کمی زخم شده بود.. در عرض سیم ثانیه کلی ادم بیکار و علاف دور ما جمع شدن + کارمندای بانکی که روبروی صحنه تصادف بود..... خ بند اومده بود برای همین فافا ماشین رو جابجا کرد و برد بالاتر پارک کرد.. هرکی یه چیزی میگفت و این وسط اعصاب ما بیشتر خورد میشد.. اون یکی موتور سواره هم خودش و زده بود به خنگی و منگی و قیافش رو مثل عقب افتاده ها کرده بود اینقدرر حرصمون گرفته بود.. چون معلوم بود که برای تلکه کردن و پول گرفتن اینجوری میکنه وگرنه زخم هاش اصلا حاد نبود.. این وسط یه مرده خیلی ض ر مفت میزد و رو اعصاب بود خفن... دعوامون شد باهاش.. و بهش گفتم : اقا شما اینجا چیکاره ایی ؟ گفت :هیچ کاره کارمنده بانکم ولی این خانوم ( فافا رو میگفت ) به من توهین میکنه!! من گفتم چه توهینی به شما کرد ؟ گفت :همین که میگه برید. گفتم خب راست میگه برو شما به شما ربطی نداره ما خودمون مشکلمونو با این دو تاآقایی که باش تصادف کردیم حل میکنیم... هیچی خلاصه جر بحثی کردیم بیا و ببین ولی شستیمش گذاشتیمش کنار که هر حرف مفتی نزنه. واقعا که بعضیا چقدر نخود هر آش هستن!!!!!!!!!!!!!!!!!! بعد مدتی اورژانس اومد و یکیشون رو برد همونی که سرش به جدول خورده بود. بعد ۱ ساعت هم ۱۱۰ لطف کردن و بعد زنگ های پی در پی ما تشریف فرما شدن ! تو همین گیر و دار بود که من به شوشو زنگ زدم و گفتم که تصادف کردیم و شوشو هم خودش رو رسوند. پلیس گفت ما مقصریم و ماشین و برد پارکینگ. هرچی من و فافا و شوشو با پلیسه صحبت کردیم که ماشین و نبره پارکینگ نشد که نشد. این وسط همش موتور سواره میرفت به پلیس میگفت : اینا دروغ میگن و من سرعتی نداشتم. ما رو میگی کف کردیم . گفتم: ما دروغ میگیم ؟ گفت : نه من شمارت و برمیداشتم!!! منم گفتم : تو تا نیم ساعت ولو بودی رو زمین
.........خلاصه بعد از گذاشتن ماشین تو پارکینگ چون تصادف جرحی بود ما هم رفتیم کلانتری.. و بعد از بازجویی و تشکیل پرونده از کلانتری اومدیم فافا رو گذاشتیم خونشون و اومدیم خونه. پلیسه که کار ما رو رسیدگی کرد خیلی مرد خوبی بود و کلی راهنماییمون کرد.. میگفت اصلا وقتی تصادف میکنین به ۱۱۰ زنگ نزنین.. و سعی کنین خودتون با کسی که باهاش تصادف کردین مشکل و حل کنین .. وگرنه این مراحل قانونی رو باید بگذرونین که این همه علافی داره براتون.. ما هم گفتیم : اخه این ادم های فوضولی که دورمون جمع شده بودن نمیزاشتن ما مشکل خودمون حل کنیم و همش میگفتن چرا به ۱۱۰ زنگ نمیزنین ؟ و هزار تا حرف مزخرف دیگه... که پلیسه هم حرف مارو تایید کرد و میگفت : اره راست میگین مرد ایران خیلییییییییییی فوضولن و حق دارین...و میگفت بیشترین مشکل ما با همین فوضولیه مردمیه که سر صحنه تصادف جمع میشن ! خلاصه که فردا هم فافا با کلی بدبختی و کلی پول زوری که موتوریه ازش میگیره رضایت میگیره و ماشینش ازاد میشه . و خوشبختانه به خیر گذشت و مشکل حادی برای اون دو تا موتور سوار ا ح م ق پیش نیومد و ما هم سالمیم... فقط کمی موتورشون اسیب دید و ماشین فافا هم در جلوی راننده باز نمیشد.. ولی خداییش نمیدونم اون موتور سوارا چه طوری این پوله زور رو میخورن و چه طوری از گلوشون پایین میره.. در صورتی که میدونستن پیش وجدان خودشون که سرعتشون زیاد بوده و تقصیر ما نبوده و + اینکه هزینه بیمارستان و اورژانس رایگان بوده ... و نمیدونم چرا اون پول زور رو از فافا گرفت.....! ولی مهم نیست خدا جای حق نشسته ... بازم خدا رو شکر که ضرر مالی بود و جانی نبود...!!!
دیگه هم فعلا خبر خاصی نیست.. باید از شنبه شروع کنم درسام رو بخونم که امتحانای سختی رو در پیش دارم. امشب هم میریم خونه خاله شوشو.. همون که تازه عروس دار شده میخواد فردا خانواده عروس رو دعوت کنه.. و ازم خواسته برم براش ژله و دسر درست کنم.برای همین شوشو که ساعت ۶ بیاد میریم اونجا تا ژله درست کنم. و احتمالا اخر شب میاییم. راستی نمیدونی دانشگاه برای انتخابات چه خبر بود دیروووووووووووووووووووز تظاهرات بود و همه طرفدارای موسوی شعار میدادن تو دانشگاه و بیرونش و یه اکیپ دم در یونی از این دستبند سبز ها میدان ! و امروز هم رای گیری نمادینه تو یونیمون ولی من کلاس نداشتم نرفتم.. کلی هم دیروز دعوا شد تو دانشگاه و کار داشت به حراست میکشید ! خلاصه که حال و هواییه... امیدوارم ۲۲ خرداد به خیر بگذره..!!!!!!!!!! از اون لحاظ !
پ ن ۱: عزیزم من گیفت های نامزدیم رو خودم درست کردم.و موادش رو هم از کوچه برلن خریدم. پ ن ۲ : دوست جونا لطفا برای پدربزرگم دعا کنین...از ته دلای مهربونتون. بازم درد داره و بیمارستانه.........دیگه واقعا نمیدونم چیکار کنم.. قبلا همش میریختم تو خودم و فقط براش دعا میکردم...ولی جدیدا میرم بیمارستان تا میبینمش گریم میگیره..۴ ساله داره درد میکشه......................................منتظر انرژی + هاتون هستم. پ ن ۳: پدربزرگم کمی بهتره..دکترا نگران بودن نکنه سرطانه...خدایی نکرده .... ولی خدا رو هزار مرتبه شکر که نبود.آمبولی ریه براش تشخیص دادن و باید دارو مصرف کنه.. خدا رو شکر بازم. ممنون از دعاهاتون و پیغام های خصوصیتون...
|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 و ساعت 4:32 بعد از ظهر |
|

