تبليغاتX
یه دختر 20 ساله
 104
این پست و کامنت هایش  به دلایلی حذف موقت شده است.

 

|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 و ساعت 6:35 بعد از ظهر 
 103
سلام سلامممممممممم

خوبین دوس جونااا

عیدتون و روزتون مبارکککککککککککککککککککککککککککک خانومای بلاگستان.

هرچند این روزها اینقدررر که گند بعد از انتخاباتشون به چشم میاد دیگه این روز بزرگ به چشم نمیاد...

دیروز صبح من رفتم خونه مامیم...بعدم شوشو اومد و بعد از اینکه کادو مامانم و دادیم و بهش تبریک

گفتیم رفتیم خونه مادر بزرگ پدریم..

بعد از خونه اون هم رفتیم خونه مامی شوشو..

اخه شام اونجا بودیم...

ولی چه داستانی بود همش صدای الله و ا ک ب ر بود و خیلی شلوغ بود و اکثر مردم رفته بودن رو پشت

  بوم و الله ا ک ب ر میگفتن...

انگار voa صدای ام ر یکا گفته بوده به نشانه اعتراض این کار رو بکنین !!

خلاصه که خیلی شلوغ پلوغ بود ما هم فک کردیم همینه و تموم شد.

بعد از دادن کادو های مامی شوشو و خوردن شام (که مامی شوشو زحمت کشیده بود و از اتیش

 برامون سفارش داده بود ) .راه افتادیم سمت خونمون...

ساعت حدودا ۱۱ و نیم شب بود..

شوشو گفت: بریم  از چهار راه قنات ( خ دولت ) بریم....داداش میگفت  دیشب خیلی شلوغ بوده  .

گفتم : اره بریم ما هم حقمون رو ادا کنیم.

هیچی رفتیم دیدیم بلههههههههههههههه سطل اشغال ها همه اتیش گرفته..مردم تو خیابون و چهار راه

هستن و شعار مرگ بر دیک*تاتور میدن و همه دستا به نشانه پیروزی بالائه چه

مردم تو ماشین چه مردمی که کنار خ بودن...

شوشو هم شروع کرد به بوق ممتتد زدن و بقشه ماشین ها دنبال ما شروع کردن..

اخه اینم یکی از اعتراض هاست.

به محضه اینکه یکی بوق میزد بقیه شروع میکردن..

تا سر دولت رفتیم و بازم شلوغ بود و وسط هاش دیدیم نیروی ضد ش*ورش داره میاد ...

کلی موتور سوار و از این بسی*جی های فلاننننننننننننننن...

دوباره برگشتیم با اونا سمته چهار راه قنات و چهار راه بعدی دیدیم یه عده از این نیروهاشونم مسلح

به باتوم ( همینجوریه ؟) و کلاه های نقاب دار و چفیه بسته به همه صورتشون جز چشماشون دارن

میان..یه چیزی شبیه طبل میزدن و محکم میگفتن : حیدر

اخه مردمی که جمع شده بودن هم میگفتن ای ول !!

حالا بیابید پرتقال فروش را !!

دیدیم نه اینجوری نمیشه ..رفتیم نوبنیاد و تجریش که دیدیم اونجاهارو چون شب های قبل خیلی شلوغ

پلوغ شده همه رو دور تا دور نیروی ضد * شورش و بسی*جی ریختن .............!!!

ولیعصر رو هم بسته بودن با ماشین پلیس و راه نمیدادن !!

مردمم کلییی تو خیابونا !

خ نیاوران که رسیدیم دم پیتزا چمن و اونجاها که بودیم دیدیم خیلی بیشتر شلوغه و شدید ترافیکه..

رسیدیم جلو فهمیدیم همون موقع کرو*بی رد شده بوده!!

بعدم از تجریش انداختیم خ شریعتی و میرداماد و م محسنی که اونجا ها خبری نبود فقط م محسنی

هم باز شدید نیروهاشون رو ریخته بودن..

خلاصه که اوضاعی بود..

به همین این داستانا در کل مسیر بوق ماشین شوشو و بقیه ماشین ها ( ۸۰ درصد ) رو هم به صورت

ممتتد اضافه کنین.

ولی این چیزا فایده نداره...حداقل اعتراضیه که میشه علیه این * *** ها کرد !!

بعدم اومدیم خونمون که دیگه ساعت حدود ۱۲ و ۴۵ بود و

تقریبا با مانور های موتور سواراشون خیابون ها  اروم شده بود ..

 

رسیدیم خونه و میخواستیم بخوابیم دیدم شوشو برق و خاموش نمیکنه ...

پرید بغلم کرد بوسم کرد و یه بسته خوشرنگ گرفت جلوم...........

منم جیغ زدم و بغلش کردم..    اخه سورپریز شدم واقعا !

چون تا اون ساعت هدیه ام رو نداده بود گفتم حتما عزیزم به هوای این شلوغیا نتونسته به موقع کادو

بخره. ولی نگو برنامه ریزی بوده!

شوشو میگفت : تا حالا ۱ شب کادو گرفته بودی ؟

منم گفتم : نههههههههههههههه والا!!

هدیه ام یه عطر ورساچه بود که خیلی بوش رو دوست دارم ،  اشانتیونش رو خریده بودم چند روز پیش

 که اگه موندگاریش رو خوشم اومد بخرمش بعدا ،  که شوشو برام خریدش !

قربونت برم اینقدر مهربونی و همیشه من و متعجب میکنی با کادو هات.دوست دارم عشقه منننن

مرسی عزیزم..ولی اخه تو تازه برای من کادو تولد و سالگرد خریده بودی

 

بوش خیلی رسمی و شیکه ..من که خیلی دوسش دارم

خلاصه که این بوددددددددددددددددددددد داستانه هیجان انگیز روزه مادره امسال !!!

از این ور که  فقط دروغ تحویلمون میدن....

و باید فیلم های اتش سوزی و زد و خورد جوونا با نیروی ضد شورش رو از بی بی سی و شبکه های

خارجی ببینیم ! اینقدر وجود ندارن خودشون تو تی وی خودشون اعلام کنن!!!

واقعا معلوم نیست اخرش چی میشه !! فقط حیفه این جوون هایی که بی گناه کشته شدن و حیفه این

 تخریب عظیم اموال عمومی !! که صد در صد کار مردم ما نیست.

 

 

پ ن۱ : مریم جان میشه سوالت رو  دوباره تکرار کنی عزیزم ؟

پ ن۲ : بچه ها طرفای  خونه شماها خبری نیست ؟ میگن بیشتر شماله که شلوغه و غرب.

 انگار جنوب تهران و شرق ساکته ..هوووم ؟

 پ ن ۳ : اره  عزیزم همون موقع که کادو رو گرفتم عکسیدم..اخه حیفم اومد ازش عکس نداشته باشم..

بعد بازش کردم :دی شاید عادت بدیه ولی دوست دارم عکس رو .

و  احساس میکنم موندگاره. 

 پ ن ۴ : چرا نمیتونی مخالفانت رو ببینی ؟؟

اولا که روشن فکری ربطی به اعتراض و بوق نداره..بعدشم میدونم که مردم مریض دارن خودمون هم

 داریم.ما جاهایی بوق میزدیم که خونه های مسکونی کمتر بود. این یک !

دوم اینکه من که میدونم از چی میسوزی حسودددددددددددد..خنده هاتونم از رو حسادته اخه

اسمت رو عوض کردی  ولی ماهیتت همون حیوانه پلیدیه  که  بودی  !

 زیاد حرص نخور سکته میزنی  با شخصیتتتتتتتتتتتتتتتتت

 

بعدا نوشت : الان ساعت 12 شبه دوشنبس  .. با شوشو بیرون بودیم..

اول رفتیم نیاوران و بعدم ولیعصر...

که حسابی شلوغ پلوغ بود مردم همه بوق میزدن و بقیه هم تو خیابون ایستاده بودن شعار میدادن..

پلیس و نیروی ضد شور*ش هم بود ولی کاری نداشت...با عصبانیت نگاه میکرد...

بعدم رفتیم خ جردن که اونجا هم خیلی شلوغ بود و از وسطش دیگه بسی*جیا بسته بودن و رفتیم از

پایین اومدیم .دیدیم که یه بانک صادرات رو اتیش زدن و اتش نشانی اومده و بساطیه |!!!!!!!!!!!!

بعدم رفتیم قیطریه که اصل مطلب اونجا بود !

خیلی خیلی شلوغ بود و هرچی پسر تو قیطریه بود بیرون بودن..

تو ترافیک مشغول بوق زدن بودیم که دیدیم مردم و اون همه ی پسر دخترا  دارن فرار میکنن سمت پایین

یه دفعه دیدیم یه بسیج*یه هم لخت با یه هیکل گنده و ریشو داره فرار میکنه و بقیه دنبالش..

کف زمین هم پر شیشه خرده بود و بسیج*یه دوویید و رفت تو کانکس پلیس روبروی پارک قیطریه قایم

شد ! بقیه هم پشت در کانکس فریاد میزدن بیا بیرون..

رفتیم بالاتر دیدیم همه جمع شدن و شعار میدن : توپ تانک بسی*جی دیگر اثر ندارد!

خیلی جمعیت زیاد بود..

بلیز یارو بسی*جیه رو هم زده بودن سر چوب و هووو میکشیدن..

بلیزش غرق خون بود.

دیگه نموندیم خطر ناک بود

 اومدیم خ دولت که اونجا پاک سازی شده بود 1 شبه ! یه ادم هم نبود و مرتب پلیس گشت میزد...

بعدم اومدیم خونه...

خلاصه امشب داستانی بود و صدای الله اکبر و تظاهرات خیلی شدید تر بود.

بی بی سی هم مرتب تظاهرات مردم تو میدون انقلاب تا ازادی رو نشون میداد که جمعیت میلیونی

اومده بود!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 و ساعت 11:20 قبل از ظهر  
 102
سلام

میبینم که نشد که سبز بشیم.................

صبح مامیم زنگ زد از خواب بیدارم کرد ...کارم داشت..

ازش پرسیدم مامان چه خبر از انتخابات گفت بهم که ۶۴ درصد شده ا ح م د ی ...

خدا عاقبتمون و به خیر کنه...!! خدا رو شکر رای ندادم و شناسنامم کثیف نشد !

معلوم بود که اینا هرکی رو بخوان همون میشه !!

الانم ( ساعت ۶ عصر ) بی بی سی داشت مردم رو تو خ ولیعصر نشون میداد که ریختن بیرون

 و شعار مرگ بر د ی ک تاتو ر میدن  و نیروی ضد شورش ریخته و میزندشون.

به فافا زنگیدم که ببینم اون چیکار میکنه ( شدید تو ستاد م و س و ی بود )  و بهش گفتم مراقب باشه.

که گفت تو خ ولیعصره و مردم بیرونن و نیروی ضد شورش داره پراکندشون میکنه!

م وس و ی و ک ر و ب ی هم که بیانیه دادن و گفتن که اعتراض دارن به نتایج ان ت خ اب ا ت !

ولی دیگه کار از کار گذشته ! متاسفانه !

  

دیگه اینکه خبری نیست و مشغول درس خوندن هستم..شوشو جونمم سر کاره

دوباره تابستون شده و دیگه شوشو اینا هر هفته جمعه ها میرن باغ!

دیروز هم باغ بودیم...

خوب بود...مثل همیشه بود.. بعد از ناهار وسطی بازی کردیم دست جمعی

بعداظهرش هم کمی میوه چیندیم..منم با کمک شوشو جونم یه کمی البالو چیندم و میخوام الان مربای

البالوش کنم اگه بشه !! اخه شوشو  جوووووونم مربا خیلی دوست داره .

اولین بارمه میخوام مربا درست کنم ..دستورش رو از مامیم گرفتم و میخوام برم سراغش !

بعدددددددددد  دیگه اینکه پنج شنبه یه ولیمه دعوت شده بودیم ..

دایی مامانم!

که سالها بود خانوادش با بقیه فامیل قهر بودن و مجلسی بود که من رو بعد از شاید ۱۶ ۱۷ سال میدیدن!

 ۲ تا از خانواده ها هم که اصلا ایران نبودن و اون روز شانسی بعد  چند سال ایران بودن و اومده بودن.

و چون تازه عروسم تقریبا و عروسیمم نبودن میدونستم همه زوم هستن رو من !

برای همین رفتم ارایشگاه تا مش موهام رو یه رنگساژ عسلی نسکافه ایی بزنم!

ولی ارایشگر عزیزم عروس داشت و حواسش نبود رنگ عسلی گذاشت رو موهام!!!!!!!!!!!!!!!!!

و شدیدا سوپریز کرد من رو...............

رنگه موهام  همه میگن خیلی قشنگ شده و مش هام از زیرش کمی سایه میزنه و های لایت عسلی

زیتونی شده ولی اون چیزی نبود که من میخواستم..

من میخواستم مشم عسلی شه نه کل موهام!!!!!!!!!

چون تازه ۳ ماهم نشده که مش کردم !!

هیچی دیگه اینم از توفیق اجباری ما !

حالا اومدیم بریم ولیمه شب قبلش ساعت ۱۱ مامیم زنگیده که چی ؟

که  ولیمشون تو رستوران کلبه ایران ۲ تو میدون محسنیه و خانوادگیه!

و اصلا رستورانه............... سالن نیست !!

هیچی دیگه فقط میخواستن موهای من متحول بشه !

رفتیم و اتفاقفا خیلی هم خوش گذشت چون واسم جالب بود همه بچه هاشون رو من از ۴  سالگی ۵

سالگی ندیده بودم و الان هر کدوم اقا و خانومی شده بودن برای خودشون !

بقیه هم که من و میدیدن اومدن جلو و میگفتن ما اصلا نشناختیمت و بعد معرفی فهمیدیم شمایی !

پسر دایی مامانم که از عروسیش من رو ندیده بود و میگفت یادته عروسیه ما هی دامن خانومم رو

میکشیدی میگفتی عروس عروس س س س س !؟

منم مرده بودم از خنده و خجالت ...و گفتم نه والا من از خاطرات۵ - ۴  سالگیم چیزی یادم نمیاد !

چه تخس بودم..حالا اینقدر خودم بدم میاد از این بچه جزغله هایی که دور عروس میان و عروس عروس

میکنن!!

خیلی هاشون که تو عروسیمون نبودن به مامانم میگفتن وایییییییییی اصلا بهت نمیاد داماد دار شدی

و چقدر خوبه ادم تو جوونی داماد دار بشه

خلاصه که شبی بود و اصلا شبیه ولیمه نبود فقط تجدید دیدار فامیل بود.

دیگه خبر اینکه درس درس درس درس درس در س !!!!!!!!!!!!

فردا هم که روز مادره و ما باید جوری هماهنگ کنیم که  وقتی شوشو ساعت ۶ از سر کار میاد

به هر ۴ جا  ( مامانم ..مامان شوشو ...مادر بزرگ هام ) برسیم .

البت شوشو قول داده کمی زودتر بیاد !!!

 عزیز دلمممممممممممممم خیلی عاشقتم هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

هر روز بیشتر به این نتیجه میرسم که تو بهترین همسره  دنیایییییییییییییییییییییییییی

 

پ ن : گلنوش جان شما دوسته منی.  ببخشید اگه نفهمیدم چی ازم خواستی.

دستور ژله اکواریومی که خواستی برو این سایت .

 

 

|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 و ساعت 12:7 بعد از ظهر  
 101
سلام سلام احوالات شما دوستان عزیزم ؟

ما هم خوبیم..

شوشو جونم که سر کاره ..منم تو خونه ام..

اخه یونی بالاخره تموم شد و رفت تا ۲۸  خرداد که اولین امتحانمه..

از صبح   مشغول خونه تکونی بودم..

و تازه تموم شده..

خونه برق افتاده و اعصاب من در ارامش به سر میبره..!

 

۱ هفته بود خونه جارو نشده بووووووووووووووووود همش رو اعصابم بود این گرد خاک ها و کثیفیا...

بالاخره همشونو تمیز کردم و الان با اعصاب راحت نشستم پای کامی جونم.

عرضم به حضورتون کههههههههه  خبر جدید اینکه

هفته پیش با فافا رفتیم تجریش..کمی گشتیم و ناهار رو رفتیم

رسوران غروب چیکن زدیم و بعدم مایشین و تو خ دربند پارکیدیم و رفتیم تجریش کمی خرید کردیم

و بعدم اومدیم سوار ماشین شدیم..از پارک که در اومدیم

یه هو یه صدا اومد و به دنبالش صدای جیغ من و کپ کردن فافا !!!!!!!!!!!!!!

بله تصادف کردیم..

یه موتوریه با سرعت میومد و زد به ماشین ما و منحرف شد به گوشه خیابون و با جدول برخورد کرد و

افتادند هر دو تا سرنشیناش...

تا چند مین من و فافا تو کپ بودیم..

مردم جمع شدن و ما هم پیاده شدیم..

خیلی خیلی حس بدی بود...شوکه شده بودیم..

دو تا سر نشینای موتور افتاده بودن رو زمین ..یکیشون سرش خورده بود به جدول و رو زمین کشیده

شده بود و کمر و دستاش خراش برداشته بود..

یکیشون هم که راننده بود فقط دستش ضرب دیده بود و کمی زخم شده بود..

در عرض سیم ثانیه کلی ادم بیکار و علاف دور ما جمع شدن + کارمندای بانکی که روبروی صحنه تصادف

بود.....

خ بند اومده بود برای همین فافا ماشین رو جابجا کرد و برد بالاتر پارک کرد..

هرکی یه چیزی میگفت و این وسط اعصاب ما بیشتر  خورد میشد..

اون یکی موتور سواره هم خودش و زده بود به خنگی و منگی و قیافش رو مثل عقب افتاده ها کرده بود

اینقدرر حرصمون گرفته بود..

چون معلوم بود که برای تلکه کردن و پول گرفتن اینجوری میکنه وگرنه زخم هاش اصلا حاد نبود..

این وسط یه مرده خیلی ض ر مفت میزد و رو اعصاب بود خفن...

دعوامون شد باهاش.. و بهش گفتم : اقا شما اینجا چیکاره ایی ؟

گفت :هیچ کاره کارمنده بانکم ولی این خانوم ( فافا رو میگفت ) به من توهین میکنه!!

من گفتم چه توهینی به شما کرد ؟

گفت :همین که میگه برید.

گفتم خب راست میگه برو شما به شما ربطی نداره ما خودمون مشکلمونو با این دو تاآقایی که باش

تصادف کردیم حل میکنیم...

هیچی خلاصه جر بحثی کردیم بیا و ببین

 ولی شستیمش گذاشتیمش کنار که هر حرف مفتی نزنه.

واقعا که بعضیا چقدر نخود هر آش هستن!!!!!!!!!!!!!!!!!!
 

بعد مدتی اورژانس اومد و یکیشون رو برد همونی که سرش به جدول خورده بود.

بعد ۱ ساعت هم ۱۱۰ لطف کردن و بعد زنگ های پی در پی ما تشریف فرما شدن !

تو همین گیر و دار بود که من به شوشو زنگ زدم و گفتم که تصادف کردیم و شوشو هم خودش رو

رسوند.

 پلیس گفت ما مقصریم و ماشین و برد پارکینگ.

هرچی من و فافا و شوشو با پلیسه صحبت کردیم که ماشین و نبره پارکینگ نشد که نشد.

این وسط همش موتور سواره میرفت به پلیس میگفت : اینا دروغ میگن و من سرعتی نداشتم.

ما رو میگی کف کردیم . 

گفتم:  ما دروغ میگیم ؟ ما اگه میخواستیم دروغ بگیم همون اول ولت میکردیم میرفتیم..

گفت : نه من شمارت و برمیداشتم!!!

منم گفتم : تو تا نیم ساعت ولو بودی رو زمین چه جوری میخواستی  شماره بر داری ؟؟؟؟؟؟

 

.........خلاصه بعد از گذاشتن ماشین تو پارکینگ چون تصادف جرحی بود ما هم رفتیم کلانتری..

و بعد از بازجویی و تشکیل پرونده از کلانتری اومدیم فافا رو گذاشتیم خونشون و اومدیم خونه.

پلیسه که کار ما رو رسیدگی کرد خیلی مرد خوبی بود و کلی راهنماییمون کرد..

میگفت اصلا وقتی تصادف میکنین به ۱۱۰ زنگ نزنین..

و سعی کنین خودتون با کسی که باهاش تصادف کردین مشکل و حل کنین ..

وگرنه این مراحل قانونی رو باید بگذرونین که این همه علافی داره براتون..

ما هم گفتیم : اخه این ادم های فوضولی که دورمون جمع شده بودن نمیزاشتن ما مشکل خودمون حل

کنیم و همش میگفتن چرا به ۱۱۰ زنگ نمیزنین ؟ و هزار تا حرف مزخرف دیگه...

که پلیسه هم حرف مارو تایید کرد و میگفت : اره راست میگین مرد ایران خیلییییییییییی فوضولن و حق

دارین...و میگفت بیشترین مشکل ما با همین فوضولیه مردمیه که سر صحنه تصادف جمع میشن !

خلاصه که فردا هم فافا با کلی بدبختی و کلی پول زوری که موتوریه ازش میگیره رضایت میگیره و

ماشینش ازاد میشه . و خوشبختانه به خیر گذشت و مشکل حادی برای اون دو تا موتور سوار ا ح م ق

پیش نیومد و ما هم سالمیم...

فقط کمی موتورشون اسیب دید و ماشین فافا هم در جلوی راننده باز نمیشد..

ولی خداییش نمیدونم اون موتور سوارا چه طوری این پوله زور رو میخورن و چه طوری از گلوشون پایین

میره..

در صورتی که میدونستن پیش وجدان خودشون که سرعتشون زیاد بوده و تقصیر ما نبوده و + اینکه هزینه

 بیمارستان و اورژانس رایگان بوده ... و نمیدونم چرا اون پول زور رو از فافا گرفت.....!

ولی مهم نیست خدا جای حق نشسته ...

بازم خدا رو شکر که ضرر مالی بود و جانی نبود...!!!

 

دیگه هم فعلا خبر خاصی نیست..

باید از شنبه شروع کنم درسام رو بخونم که امتحانای سختی رو در پیش دارم.

امشب هم میریم خونه خاله شوشو..

همون که تازه عروس دار شده میخواد فردا خانواده عروس رو دعوت کنه.. و ازم خواسته برم براش ژله

و دسر درست کنم.برای همین شوشو که ساعت ۶ بیاد میریم اونجا تا ژله درست کنم.

و احتمالا اخر شب میاییم.

راستی نمیدونی دانشگاه برای انتخابات چه خبر بود دیروووووووووووووووووووز

تظاهرات بود و همه طرفدارای موسوی شعار میدادن تو دانشگاه و بیرونش

و یه اکیپ دم در یونی از این دستبند سبز ها میدان !

 و امروز هم رای گیری نمادینه تو یونیمون ولی من کلاس نداشتم نرفتم..

کلی هم دیروز دعوا شد تو دانشگاه  و کار داشت به حراست میکشید !

خلاصه که حال و هواییه...

امیدوارم ۲۲ خرداد به خیر بگذره..!!!!!!!!!! از اون لحاظ !

پ ن ۱: عزیزم من گیفت های نامزدیم رو خودم درست کردم.و موادش رو هم از کوچه برلن خریدم.

پ ن ۲ : دوست جونا لطفا برای پدربزرگم دعا کنین...از ته دلای مهربونتون.

بازم درد داره  و بیمارستانه.........دیگه واقعا نمیدونم چیکار کنم..

قبلا همش میریختم تو خودم و فقط براش  دعا میکردم...ولی جدیدا میرم بیمارستان تا میبینمش گریم

میگیره..۴ ساله داره درد میکشه......................................منتظر انرژی  + هاتون هستم.

پ ن ۳:  پدربزرگم کمی بهتره..دکترا نگران بودن نکنه سرطانه...خدایی نکرده ....     

 ولی خدا رو هزار مرتبه شکر که نبود.آمبولی ریه براش تشخیص دادن و باید دارو مصرف کنه..

 خدا رو شکر بازم. ممنون از دعاهاتون و پیغام های خصوصیتون...

 

 

|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 و ساعت 4:32 بعد از ظهر  
 100

سلامم سلام بعد مدتی طولانیییییییییی

من خوبم شوشومم خوبه و خوشیم خدا رو شکر..

خیلی وقته میخوام بیام اپ کنم ولی نمیشد اصلا. این پست صدمین ۱۰۰ پستمه هاااا !!

این روزها شدید سرم شلوغ بود...از یه طرف یونی میرفتم و بعدشم کارای خونه..

بابا بزرگمم بیمارستان بود ... غیر از اون هم بقیه وقتم خرید بودم و اینور اونور با فافا.

بابا بزرگم  سنگ کلیه اورده بود و دو هفته بیمارستان بود که عمل شد و امروز مرخص شد.

یونی هم که پدرم و در اورده...۱ ساله دارم ۶ صبح بیدار میشم هر روز تقریبا..

خیلی خستم و منتظرم زودی امتحانا شروع شه و تموم شه راحت شممممممممممممممم

دیروز امتحان تربیت بدنی ۱ داشتم..که دادم و راحت شدم.

خیلی سخت و مزخرف بود این تربیت ۱ ..هر دفعه بعد از کلاس بدن درد میگرفتم تا هفته بعدش...

خدا رو شکر تموم شد !! یوهووووووووووووووووو

بعد دیگه اینکه هفته دیگه هفته اخریه که میریم یونی..دیگه تعطیلم تا ۲۸ خرداد که اولین امتحانمه.

 

وای وای از دست این هوا که اینقدررررررررررررررررررررررر گرمه..

انگار مرداد ماهه!! من متنفرم از ماه تابستون و گرمااااااااااااااااا و عاشق بهار و زمستونم.

دیگه اینکه میبینم تب انتخابات همه رو گرفته و اکثر پسر دخترا چه تو دانشگاه چه بیرون یه دستبند

سبز دستشون کردن و رژه میرن !!

اگه واقعا همه این ها به م و س و ی رای بدن که م ح م و د باید بره  جلو  بوووققق بزنه !!!

نمیدونم من که اصلا از سیاست خوشم نمیاد و زیاد تو این داستان ها نیستم..

احتمالن نه من نه شوشو   ر  ا  ی   نمیدیم...ولی با اونایی که به جبهه سبز رای میدن موافقم!

خدا رو چه دیدی شاید لحظات اخر رفتم و به مرد سبز رای دادم !!

فقط چیزی که مهمه اینه که کور کورانه رای ندین !

راستی ۲۴ این ماه روزه مادر..کادوهاتونو خریدین ؟؟

من که هر ۴ تا کادو رو خریدم ( مامان خودم و مامی شوشو و مادر بزرگ هام ).

اخه از هفته دیگه میرم تو مود درس خوندن و وقتشو و حسشو ندارم که برم خرید کادو

برای همین هفته پیش که با فافا بیرون بودیم خریدم و امروز کادوشون کردم همه رو .

یه روسری و یه بلیز خوشگل برای مامان شوشو...

یه کیف و کیف پول سِتش برای مامی خودم.

یه روسری خوشگل هم برای مادر بزرگ مادریم....برای مادر بزرگ پدریم هم از این جعبه گز های صادراتی

 ..اخه هرسال میگه برای من چیزی نیارین.

اینم عکس هاش  2   1  ( البت کادو شده هست..یادم رفت قبل کادو کردن عکس بگیرم.)

قرمز سفیده مال مامانم...بنفشه مامی شوشو ، زرده که گل داره هم  مال مامان بزرگ مادریم.

بعددددددددددددد دیگه خبر اینکه دیروز یا بهتر بگم دیشب با شوشو رفتیم شام بیرون و بعدم رفتیم

پارک قدم زدیم و نمیدونم چرا بعضی مردم یه جوری نگامون میکردن !

شاید فک کنم چون هردومون سِت همدیگه  صورتی پوشیده بودیم

بعضی ادم ها هم خیلی آ نرمال  و ندید بدیدن . خدا رو شکر که نه من نه شوشو عجیب و جلف نیستیم.

بعدش هم رفتیم سینما فیلم کینه ۲ . سانس اخر شب فرهنگ.

قشنگ بود و صد البته ترسنااااااااااااک...البته به علت صدای بسیار بالا و دالبی که سینما داشت

ترسمون ۱۰ برابر شد ..وگرنه فیلم خیلی خااااص نبود !

 

دیگه دیگه اینکههههههههه یکی از پسر خاله های شوشو در سن ۳۱ سالگی هفته پیش نامزد کرد با

یکی از همکارهاش...

که همه ما خیلی خوشحال شدیم اخه خیلی ساله همه به این بنده خدا گیر میدن که مزدوج شه.

ااایشالاا خوشبخت بشننننننننننن   یوهو هورااااا که به زودی عروسی دعوت میشیم.

 

دیگه اینکه جدیدا هرچی خرید میکنم سیر نمیشممممممممممم

هفته پیش با فافا یه کلاه بربری و یه کیف آبی نفتی لویی ویتون تو پاساژ قائم دیدین خداااااااااااااااااااا بود.

خیلی خوشگل بودن و من و فافا عاشقش شدیمممممممم

قیمت کیفه کمی نجومی بود و نخریدیم. ولی دو روز بعد فافا طاقت نیورد و زنگید به من باهاش رفتم

خریدش...منم میخواستنم کلاه رو بخرم ولی خیلی جلوی خودم و گرفتم.

و با خودم صحبت کردم که ای بابا بسته فعلا تازه این همه خرید کردیییییییییییییییی

اون گذشت تا پریروز که رفته بودم برای شوشو پیر هن مردونه بخرم...

۴ تا پیرهن میخواست که براش خریدم ( اخه خودش از خرید بدش میاد و سلیقه منم قبول داره )

تو گشت و گذارام برای خرید پیراهن شوشو برای خودمم دو تا بلیز  و یه دستبند و یه گردنبند و گوشواره

هم خریدم !

و سریععععععععع قول هایی که به خودم برای خرید نکردن داده بودم یادم رفت !!

اخه گردنبنده خیلی خیلی خوشگل بوددددددددددددددد ..دستبنده هم هویجوررررررررر

به من چه این همه چیزای خوشگل من و صدا میکنن میگن==>   منو بخررررررررررر !!

تخصیرررررررررر منه اخه ؟ نه شماها بگین ؟!

امیدوارم دختر خوبی شم و بتونم تا اخر تابستون حد اقل ۲۰۰ تومن پس انداز کنم...

زشته ادم همش خرید کنه و هرچی دید بخره...هم اسرافه هم لوسه !

دیگه خبر خاصی نیست..تا بعد امتحانا که باید یه برنامه اساسی برای اوقاغ فراغت تابستونم بریزم.

شماها چه برنامه ایی برای تابستونتون دارین دخترا و خانومای خونه دار ؟؟؟

 

امروز یعنی ۵ شنبه ۷ خرداد..بود.

صبح رفتیم با شوشو پیک نیک..کمی پایین تر از هتل شیان نشستیم تو الاچیق ها.

خیلی حال داد...

شوشو کوکتل گرفته بود رو اتیش کباب کرد و خوریم..+ کلیی تنقلات...

کمی و ر ق و اینا بازی کردیم ..دراز کشدیم از فضا لذت بردیم و اومدیم خونمون...

جاتون خالی بود...

الان هم شوشو ۲ ساعتی میشه با دوستاش رفته بیرون..

منم زنگیدم با فافا بریم شام بیرون ولی فافا نتونست بیاد.

منم تنهام و نشستم پای کامی و گاهی هم میرم و کانالای تی وی رو بالا پایین میکنم..

ولی چیزی نداره ...بیشتر کانال ها که تعطیلن..بقیشون هم اهنگای بی مزه پخش میکنن..

تی وی ایران هم که رسماااااااااااااااااا تعطیله !!!

بوی عطر بربری شوشو همه خونه رو پر کرده...و دارم دیوونه میشم.

خیلی گفت نمیرم.. و گفت تو تنهایی میخوای نرم ؟

ولی دلم نیومد..اخه خیلی وقته دوستاش و ندیده و درست نبود که نره...

تا   ۱۱   -   ۱۰.۳۰   میاد میدونم..

ولی خب دلم براش تنگ شده به همین زودی ...............اوووم........................

 

 

پ ن : عزیزم  رستوران های گوییندا و اماندا تو خ دولت پایین چهار راه دلبخواه هستن.

و غذاهاشون عالی نیست اما بد هم نیست.

پ ن۲ : گلم ارایشگاه عروسی من ستاره ها بود تو خ زعفرانیه...تلفنشم ۱۱۸ میده بهت.

پ ن ۳:  من از مهمونیم عکس ندارم عزیزم اخه فامیل شوشو بودن زشت بود من برم از غذاهایی که

خودم درست کردم عکس بگیرم.

پ ن ۴ : از این پیراشکی ها  درست کرده بودم هفته پیش .شماها هم درست کنین یه وعده 

غذاییتون میشه و از  فکر اینکه امشب چی درست کنم راحت میشین !!

پ ن ۵ : دوسته خوبم اون غذا ۳ گوش ها رو که ازم خواستی دستورش رو بدم..دستوری نداره اون ها

نون تست هستن که تو ساندویچ میکر درست کردم و داخل نون تست میتونی هرچی دوست داری بریزی

 مثل کالباس پنیر پیتزا و فقلفل دلمه یا گوشت چرخ کرده و قارچ و .... و بهش میگن میکری.

پ ن ۶ : چرا مرد ها از خرید رفتن و خرید کردن خوششون نمیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد ؟؟؟

 پ ن ۷ : این گل ها رو مامان بزرگم برام چینده و اینجوری به نخ برام درست کرده..

اینقدر بوی خوبی میده که نگووووووووووووووووووووو منم گذاشتمش تو این شیشه بالای تختمون.

پ ن  ۸ : اینم شاهکار هنری عکاسی  منه

پ ن ۹ :  اینقدر آسون به دیگران تهمت میزنی نمیگی بعدهااا   حالت جا میاد ؟

مراقب باش گناه تهمت تو بیشتر از به قوله تو  تعریف من از ...کاری نباشه.

متاسفم برات که تعریف از  پیک نیک رو از ..کاری تشخیص نمیدی.البت دست خودت نیست ، حسودی.

 اونایی هم که به من و خانواده ی عزیزم  بستی لیاقت خودت  و خانواده نداشتت هست.

 پ ن ۱۰ : مرجان عزیزم اگه لایق باشم چشم حتما برات دعا میکنم...

 

|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در چهارشنبه ششم خرداد 1388 و ساعت 6:42 بعد از ظهر