|
96
سلام سلامممممممم
میگم یادتونه گفتم ارومیه نرفتیم ؟ اهههم عرضم به خدمتتون یکشنبه ۹ فروردین شوشو جونم سراسیمه از سر کار دوووووووووووووید اومد خونه شاکییییییییی که چی ؟ اره همه رفتن ارومیه در حال عشق و حالن و فقط من و تو اینجا موندیم! میای بریم ما هم ؟ ( قیافه شوشو رو فوق مظلوم در نظر بگیرین با یه صورت مهربون که منتظر من بگم بریم ) منم کپ کردم گفتم : رضا هنوز ترکش های مسافرت شمالمون وسط خونه پهنه تازه ۴ تا ماشین لباس هارو شستم....................................................... بریم ارومیه ؟؟؟؟؟؟؟؟ هیچی دیگه اخر دلم نیومد...گفتم بریم ، شوشو هم اینجوری شد : سر ۱ساعت ساکمون رو بستیم و رفتیم به سوی ارومیه ! ساعت ۱ از تهران خارج شدیم و ساعت ۱۱ شب رسیدیم ارومیه . اخه ارومیه نامزدیه پسر دایی شوشو بود. این پسر دایی شوشو ایران نبوده از بچگیش و بعد ۱۵ سال زندگی تو ا ل م ا ن گفته من زن ایرونی میخوام و ال باقی قضایا !! خانوم دایی شوشو مال شهر ارومیه است و عروس هم همچنین. به همین خاطر نامزدیشون هم تو ارومیه بود. مامان و خاله های شوشو چند روز قبل با هواپیما رفته بودن و خونه داییش بودن. من و شوشو و پسر خاله هاشم با ماشین رفته بودیم تا ارومیه رو ، و توی حومه شهر ( به اسم گلمانخانه) جا گرفته بودیم . این جا رو هم باز شوهر خاله شوشو چون تو سازمان بنادر هست گرفته بود. این گلمانخانهقبلا بندر بوده و اسکله داشت و برای بارگیری کشتی ها بوده. ولی الان که آب دریاچه خیلی خیلی عقب رفته بود این گلمانخانه هیچ کارایی نداشت. فقط ۷ -۸ تا ویلا بود که مال سازمان بود . روزه اولی که تو ارومیه بودیم رو رفتیم بازارهاش رو دیدیم. روزه دوم هم که عروسی بود از ساعت ۵ بعدظهر تا ۳ نیمه شب هم طول کشید. خیلی خیلی خیلی باحال بود عروسیشون. من تاحالا عروسی ترک ها نرفته بودم و خیلی خوشم اومد! هم رقصشون خیلی قشنگ بود هم مراسم دیگه ایی که داشتن. مثلا رسم داشتن سر میز هاشون حتما اجیل بزارن !!!!!!!!!!! و یه رسم جالب دیگه هم این بود که یه مردی کله قند سر سفره عقد رو میشکوند و بقیه مرد ها تلاش میکردن که سر این کله قند رو بگیرن رو هوا ! هرکی موفق میشد بهش از طرف خانواده عروس یه پیرهن مردونه هدیه میدادن. داستانی شده بود بیا و ببین ! همه مرد ها رو سر و کول هم بودن و تلاش برای بدست اوردنش ! اقایون ما که همون ۱دقیقه اول کم اوردن و دست به سینه نگاه میکردن و اخر هم از خانواده عروس یکی قند رو بدست اورد ! درسته عینکش شکست بقیه مراسم هم که مثه همه عروسی ها رقص بود و شادی جای همتونم خالی شعر گفتم حال کردین ؟ بعد فردا صبح هم به اتفاق عروس و داماد و خانواده دایی شوشو رفتیم یه جایی به اسم: که یه داستان های تاریخی داشت این دره بی نهایت زیبا. ولی اینقدر نودی پسر خاله شوشو شوخی کرد سر اسم این درّه ، که من نفهمیدم اخر داستان اصلی اسم این درّه چی بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ولی خیلی طبیعت زیا و قشنگی داشت..و سرد هم بود. جاتون خالی. یک عده مون هم اون روز رفتن شهر بانه. ولی ما چون خرید نداشتیم نرفتیم.هرچند اونا هم که رفتن میگفتن چیزی نداشت به اون صورت ارزون. و اگه ارزون بود جنس نداشت و خردی زیادی نکرده بودن. فرداش یعنی ۱۲ فروردین هم برگشتیم سمت تهران. وسط های راه دایی شوشو زنگ زد ما دلمون تنگ شده میایم تبریز اونجا با هم ناهار بخوریم. هیچی دیگه این شد که ما رو اغفال کرد و هر سه تا ماشین رو برد روستای کندوان. ما هم چون وقت نداشتیم وقتی رسیدیم روستای بسیار زیبای کندوان سریع نهار رو خوردیم و راه افتادیم سمت تهران. اینقدرر با نمک بود این روستاهه. اینم لینکش اگه میخوایین ببینین. یه روستایی بود که خونه هاش به صورت کله قندی یا کندوی زنبور عسل ساخته شده بود از سنگ و روی دامنه کوه. خیلی جالب و عجیب بود برامون. ولی به علت کمی وقت نشد بریم و توی خونه هاش و ببینیم فقط از پایین دیدیم و راه افتادیم. تا ایشالا یه سفر بعدا بیاییم کندوان و کامل ببینیم. اها راستی تو راه برگشت کنار دریاچه ارومیه هم وایسادیم و کمی سنگ نمک جمع کردیم و دریاچه رو هم دیدیم. واقعا که زیبا بود حیف که با این جاده سازی نصفش داره خشک میشه حیف.
برگشتنی به تهران خیلی اذیت شدیم و خیلی دیر رسیدیم. ساعت ۲ و نیم نصفه شب رسیدیم تهران خسته و هلاککککککککککککککککککک ولی خب مسافرت ۳ روزه خیلی خوبی بود و خاطرات خیلی خوبی برامون باقی گذاشت. از شهر ارومیه و مردم های خوبش . ۱۳ بدر هم طبق هر سال رفتیم باغ جاتون خالی. سیزده مون رو بدر کردیم اتیش روشن کردیم و سبزه گره زدیم !! اینم عکس شوشو در حال گره زدن سبزه . ۱۴ فروردین هم با شوشو رفتیم خونه مامانم ...وای که چقدر دلم براشون تنگ شده بود ۱۳ روز مامان بابا و داداشم و ندیده بودم. بعداظهر روز ۱۴ فروردین هم رفتیم خونه عمه هام اخه هم از سفر اومده بودن هم اینکه برای عید دیدنی نرفته بودیم. شب هم خسته اومدیم خونه و خواببببببببببببببببببببببب از شنبه هم که من طبق معمول دانشگاه وایی هفته دیگه هم ۳ شنبه تولدمه و ۴ شنبش میخوام تولد بگیرم و حدود ۲۰ تا از دوستام و دعوت کردن. مخلوطی از بچه های دانشگاه و بچه های دبیرستان و راهنماییم و دوستای بیرونم. امیدوارم خوب برگزار شه و همه مهمون هام بیان. راسی یه چیزییییییییییییییی شوشو جونم یه هفته زودتر کادو تولدم و خریده ! اگه گفتین چی ؟ نمیدونم به نظر شماها چه جوریه ولی من و شوشو خیلی تو نت گشتیم و از این خوشمون اومد. من قبلا هم سونی اریکسون داشتم و میخواستم این دفعه نوکیا بگیرم به اصرار شوشو. ولی بازم هیچ کدوم از مدل های نوکیا رو نپسندیدم و آخرم سونی اریکسون گرفتم. با هم رفتیم جمهوری و این و خریدیم. شوشو قشنگ و مهربونم ممنونم... دوست دارم یه دنیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
الان هم میخوام با مامیم برم کوچه برلن تا برای روی کت شلوارم که داده بودم خیاط بدوزه ( تموم شد و بهم تحویل داد قشنگ شده کارش تمیز بود) سنگ و مهره و منجوق و.. بگیرم.
( برای خودم : بالاخره اونی که تصمیم نداشتیم بگیریم رو گرفتیم.)
پ ن ۱: هانیه جون مگه تو نبودی که اون کامنت رو در رابطه با فیلم فرندز دادی ؟ یکی به اسم هانیه بود من فک کردم شمایی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پ ن ۲ : بچه ها کسی تو باز کردن عکس ها مشکل داره ؟ اخه مامان غزل عزیز میگه نمیتونه عکس ها رو باز کنه اگه همه مشکل دارین بهم بگین تا یه فکری کنم.من سایت خوبی جز این سایت و تینی پیک نمیشناسم.راستی مامان غزل عزیزم نمیدونم چرا نمیتونم وبلاگت و باز کنم فیلتر شده برای من پ ن ۳: دوستای عزیزم خیلی خیلی ممنونم که اینقدر مهربونین و به من لطف دارین..شرمنده میشم با خوندن کامنتاتون. پ ن ۴: مرسی بابت راهنمایی هاتون در مورد قلک سفالی..چشم نمیریزم پولام و توش :( پ ن ۵: النا ، عزیزم مرسی از لطفت..به مامانه گلت سلام برسون. بوسسسسسسس پ ن ۶ : بفرمایین ذرن مکزیکی ! |+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 و ساعت 10:6 بعد از ظهر 95
سلام سلام
ما برگشتیم از سفر شمالللللللللللللللللل کی برگشتیم ؟ اوووووووووووووووووم بزار فکر کنم.. ! ۲ روز پیش پنج شنبه صبح قرار بود ۱۰ حرکت کنیم..شوشو زودتر رفت دم ماشین تا بره بنزین بزنه.. ولی نشد که بشه ! دید ماشین پنچره.. رفت پنچری رو گرفت اومد ساعت شد ۱۱ و ۲۰ دقیقه... ساک ها و وسایل رو چیدیم تو صندوق و راه افتادیم...یکم که رفتیم دیدیم ای بابا بازم پنچر شدیم ! هیچی دیگه باز رفتیم تو رشت تا ماشین رو درست کنن. حدود ساعت ۱۲ بود که راه افتادیم سمت تهران. رودبار ایستادیم و کمی روغن زیتون و کلوچه و ..خریدیم همگی. منم یه قلک بزرگ سفالی خریدم. دوست دارم توش پول بریزم و دست رسی بهش نداشته باشم و نتونم خرجش کنم تا یه پس اندازی بشه تا حالا هم هرچی حقوق میگرفتم ( همون یه روزی که میرم سر کار یه مقدار خیلی کمی حقوق میدن) + اضافه پولی رو که شوشو هر ماه برای خودم میده رو جمع میکردم ولی چون دسترسی بهش داشتم گاهی اوقات ازش خرج میکردم بعددددددددددددد هم رسیدیم شهر منجیل و رفتیم رستوران جهانگیری که همه تعریفش رو می کردن تو شهر رودبار. غذا رو زدیم بر بدن جای شما خالی.غذاش بدک نبود..کباب برگش خیلی عالی بود ولی جوجش خشک بود. بعد هم به سمت تهرانننننننننننننن اومدیم و ساعت ۷ شب بود که رسیدیم. یه ۸ روزی رو شمال بودیم. ۲ روز اول رو که بندر انزلی بودیم. اینم که میگم بندر انزلی تو شهر نه ها!!! تو خوده محوطه بندر بودیم! سازمان بنادر و کشتیرانی.. اخه شوهر خواهر شوشو تو سازمانه و بهش جاداده بودن. خیلی باحال بود جاش پنجره ویلا رو که باز میکردیم کشتی های باری و جرثقیل های غول آسا معلوم بودن. اونجا که بودیم چون جا کوچیک بود یکی از خاله های شوشو که همیشه تو سفر باهامونه جا نشدن و رفتن تو خوده شهر ویلا اجاره کردن. این اولین سفری بود که جدا جدا بودیم. زیاد خوب نبود... سال تحویل هم بندر بودیم...سفره هفت سین انداختیم و همگی کنارش بودیم ... ولی بسی حالمون گرفته شد از این تی وی مسخرمون! مزخرف ها یه اعلام نکردن که سال تحویل شده..ما همش منتظر بودیم.. هر سال یه توپی در میکردن ولی امسال همونم نبود !!!!!!!!!!! حتی گل و بلبل هم رو صفحه تی وی نبود فقط سریع سخنان جینگیل خان و بینگیل خان رو پخش کردن! حالم داره از تی وی بهم میخوره ۲ روزی بندر بودیم و بعدم اومدیم رشت ( لاکان شهر) ویلای داداش شوشو . بقیه روزهارو هم اونجا بودیم. ویلای داداش شوشو بی بی سی رو دیدیم که داشت تکرار برنامه سال تحویلش رو پخش میکرد. چه برنامه های قشنگ و شادی داشت اون وقت تی وی ایران حالت تحول بهت دست میداد! بدتر غمگین شدیم سر سال تحویل. ۳ روز هم که داستان ارتحاله خانوم بود و عزاداری.............. اصلا امسال با برنامه های تی وی حال نکردیم نه فیلماشون قشنگه نه برنامه جالبی دارن. یه برنامه مهران مدیری هست که داره جور تمام کاستی های برنامه هاشون رو میکشه! اونم که خیلی جذاب نیست، عین مرد هزار چ ه ر ه پارسالی نیست اصلا ! نظر شما چیه ؟ بگذریم... اون چند روز رشت خیلی خوب بود..عصر ها دوچرخه سواری تو شهرک..صبح ها خرید و گردش و .. یه روز رو هم رفتیم بازار گیلار!! یه روز رو رفتیم جنگل های اطراف لاکان شهر پیک نیک.. برگشتنی از جنگل از یکی از اهالی روستای اون اطراف کمی تخم مرغ محلی خریدیم. اینم عکسش ..همون روز تخم مرغ ها رو پختیم، اخه خیلی خوشگل بودن (اونایی که رنگه زردشون نارنجیه )جاتون خالی خیلی هم خوشمزه بود.
بساط ورق و بازی های نوشتنی هم که به راه بود. خلاصه گذروندیم. ولی نمیدونم چرا هم من هم شوشو زیاد این عید بهمون خوش نگذشت !؟؟ ارومیه هم نمیریم اون روستا هه که گفتمم نمیریم میگفت ام ی ن حیایی و زنش و س ح ر ولد بیگی اونجان تو هتل آ ت ی شونی.. ) اخه شوشو از امروز رفت سر کار..یعنی باید میرفت!و عید ما تموم شد !! البت نا شکری نمیکنم بالاخره سفری رفتیم و روحیمون عوض شد.. شوشو قول داده ظهر بیاد و تا عصری نمونه سر کار.. و عصری با هم بریم سینما و فیلم وقتی همه خوابیم و ببینیم.
راستی عیدی میدی چی گرفتین شماها ؟ یادتونه بچه بودیم تا بهم میرسیدیم از عیدی ها میپرسیدیم ؟ ما که اینجوری بودیم. من عید امسال از مامان بابای شوشو مبلغی تراول .. از مامان بابای خودمم که قبل از عید گرفتم و تو پست قبل عکساش بود. از شوشو هم اینو گرفتم. شوشو جون جونم مرسی قشنگم.... منم میخواستم از این تیغ های ژیلت که جدید اومده بگیرم برای شوشو. (اخه شوشو از ریش تراش عروسیمون استفاده نمیکنه چون صورتش رو با تیغ میزنه... و این ریش تراشه با اینکه بهترین مدل Braun رو گرفتیم و جدید بود ولی به صورت شوشو نمیسازه.) ولی کیف سر کارش که خراب شد رفتم تو فکر خرید کیف. اول میخواستم کیف چرمی بخرم ولی یادم افتاد یه کیف چرمی سالم داره ولی نمیبره چون خاکی و خراب میشه. برای همین منم چرمی نگرفتم و اینو براش گرفتم ==> 1 2 3 + یه بسته آچار آلن ..اخه شوشوم از این ابزار ها خیلی دوست داره. هرچقدر من کیف دوست دارم شوشوم ابزار دوست داره !! ربط گودرز به شقایق تازه هنوز خونه مامانی ( مادر پدریم ) نرفتم! اونم کارش معلوم نیست یه بار ۲ تا تراول ۵۰ تایی میده یه بار۱۰ هزار تومن میده! ادم همیشه سورپریز میشه نمیدونه اینبار چقدر میگیره!؟ مامان بزرگ مادریم هم مسافرته و نیست. دایی ها و عمه ها و ..هم که از وقتی مزدوج شدم عیدیم فینیشfinish شده
دیگه خبر خاصی نیست ..زندگانی مینماییم... کمتر از ۱ ماه دیگه سالگرد ازدواجمونه... به همین زودی و به همین خوشمزگی و به همین خوبی!!
پ ن ۱ : وبلاگم دوساله شد !! پ ن۲ : عزیزان من، اون کیک مارکش غنچه بود. من فقط موادی که گفته بود رو بهش اضافه کردم و تو ماکرویو پختم.همین !! اها راسی کشمش رو هم خودم ریختم توش. بعدم با پرتقال تزیینش کردم. من مارک های متفاوتی رو از این کیک های اماده پختم.. ولی غنچه تو این ها از همه سفید تر و خوشمزه تر شد. مارک رشد هم خوب بود قبلا درست میکردم تو خونه مامانم بودم. ولی مارک تک ماکارون اصلا خوب در نمیاد کیک هاش.
پ ن ۳: عزیزم من عطر شوشو رو از مغازه زیبا کلام تو خ پاسداران خریدم. پ ن ۴ : هانیه عزیزم من دیوی دی های فرندز رو به فافا قبل عید پس دادم ..چون دیویدی ها هم مال خوده فافا نبود نمیتونم ازش بگیرم. فیلمش خیلی چرت بود از نظر ما...سبک فیلم قدیمی بود و اصلا خنده دار نبود تو مایه های فیلم های امریکن پای بود. واقعا باید منو ببخشی کاش زودتر بهم میگفتی. گلم ولی سایت هایی که فیلم فرندز رو دارن زیاد هستند تو نت که بصورت رایگان دیویدی ها رو ارسال میکنن برات و فقط پول دیودی رو میگیرن. میبوسمت. پ ن ۵ : خانومه نقطه (. ) که برای من کامنت دادید و حتی اسمتون رو ننوشتین. باید بگم ممنون که این قدر با دقت وبلاگ من رو میخونین...و اینم بگم من هیچ وقت در مقابل انتقادها عصبی نشدم ..بلکه اگرم واکنشی نشون دادم به خاطر پرت و پلاهایی بوده که گفتن. و حالا جواب سوالاتون : اولا که من یادم نمیاد به خدا یا دین توهینی کرده باشه. اگرم چیزی خلافش گفتم عقیده ام بوده و این دلیل نمیشه که چون مخالف عقیده شماست با اون ستیز کنی و بگی من خودم رو مسخره کردم. در مورد کار صحبت کردی : که اصلا داشتن کار مهم نیست و مهم شیوه انتخاب فرهنگه.. باید خدمتتون عرض کنم فرهنگ انتخاب پذیر نیست و بسته به محیطی که درونش زندگی میکنیم شکل میگیره از عنفوان کودکی !! و داشتن کار هم برای من مهمه چون به استقلال خودم اهمیت میدم. چه بسا که همین الان هم دارای شغلی هرچند نیمه وقت هستم. با اینکه حقوق و مزایایی نداره ولی من حقوقش برام مهم نیست و بیشتر جنبه های معنویی و انسانی که کارم داره برام مهمه. ولی بعدا که فارغ التحصیل بشم و کار دومم رو انتخاب کنم جنبه مادیشم در نظر میگیرم. بعدم اینکه میشه بگی بابت چی بهتون بر خورده ؟؟؟؟؟؟ اولا که اگه پستم رو با دقت میخوندی من نگفتم کشتی های غول اسا !! من گفتم جرثقیل های غول آسا !!! عزیزم برای شما که تو بندر زندگی میکنی و به قوه خودت وجب به وجب خاکش رو میشناسی اون جرثقیل ها معمولیه !! بنده تاحالا کشتی باری و جرثقیل های به اون بزرگی از نزدیک ندیده بودم. و برام جالب بود و نمیدونستم تعریف از اون ها باعث میشه به ساکنان بندر بر بخوره!!!!!!!!!!!!!!!!! دیگه اینکه: بله در کردن صدای توپ و شادی و موسیقی شاد نه تنها برای من بلکه فک میکنم برای هر ادمی که میخواد سال نوش رو شروع کنه مهم باشه !! ما شادیمون همون صدای توپ بود از تی وی ایران که همونم امسال ازمون گرفتن. در ضمن تو از کجا میدونی که من دلم در لحظه سال تحویل با خدا نبود و ...؟ هان ؟ چرا چیزی که نمیدونی رو قضاوت میکنی؟ حداقل من اینقدرر خدا و ایمانم و حس قلبیم به دینم رو به رخ دیگران نمیکشم.و ریا نمیکنم که آیییییییی مردم بدونین من در لحظه سال تحویل با یاد خدا بودم و از لذات مادی و شادی ظاهری دست کشیده اممممممممممممم!!! و ال و بل... اگرم من گفتم جینگیل خان و بینگیل خان نخواستم اسمی از کسی بیارم تا با سرچ اسم اونها به وبلاگ من برسن.در ضمن فک نمیکنم به ادب خانوادگی ربطی داشته باشه . جینگیل و بینگیل هم اصطلاحیه برای خودمون، که لزومی نمیبینم برای شما توضیحش بدم. معرفی رستوران و کافی شاپ های پایتخت هم غرق شدن در مادیات نیست. بلاگ شخصی خودمه و دلم میخواد خاطراتم در اون ثبت شه. دوستان از ادرس کافی شاپ سوال کردن و منم بهشون ادرس رو دادم همین. نمیدونم چرا این همه برات توضیح دادم سابقه نداشته من جواب کسی رو اینطوری بدم. به هر حال ....! اینم بگم هیچ وبلاگ نویسی برای خوانندگانش دعوت نامه نمیفرسته. پس با این اوصاف من از شما در خواست میکنم که کمی زیبا تر واقع بینانه تر به دنیای اطرافت نگاه کن و به نوشته های من و دیگران با غرض نگاه نکن. تعریف انزلی چی هارو قبلا شنیده بودم ولی نمیدونستم واقعیت داره! موفق باشی خانوم دیندار . همین
|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در شنبه هشتم فروردین 1388 و ساعت 10:38 قبل از ظهر |
|





ولی پیرهن و بُرد !!


و شوشو جونمم سر کارررررررررررررررر!




هر چی دیگه میدادی اینقدر بدرد بخور نبود !
