تبليغاتX
یه دختر 20 ساله
 85
 

ی ادمان  باشد

             که زندگی انقدر کوتاه است

                                 که   ل ذت   د قیقه ای    بیشتر   عاشق شدن    ر ا

                                                                                                      باید جشن گرفت!

 

                                                  "  یلدا مبارک !   "

 

 

پ ن : امروز یلدای ۸۷ اشنایی من و عشقم رفت توی ۳ سال !

۲ سال پیش روزه قبل یلدا اولین لحظه ی اشنایی ما ( روزه خواستگاری ) بود !

رضای ماهم دوست دارم بی نهایتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت !

 

 

|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در شنبه سی ام آذر 1387 و ساعت 11:46 قبل از ظهر  
 84
 

سلام سلام احوال شمااااااااااااااااااااااااا خوبین خوشین ؟

ماهم خوبیم شاد و خوشحال و سر زنده عینه همیشه.

تازه از سفر شمالللل برگشتیم دیروز ظهر.

خیلی خیلی شمال و سفر خوبی بود. سه شنبه صبح به همراه مامی شوشو و دوتا خاله ها

راه افتادیم سمت جاده چالووووووووووووووووس و شهر کلار آباد.

کلار آباد یه شهریه نزدیک نمک ابرود .

اتفاقا بابای شوشو دو ماهی میشه که هم واسه ما هم واسه داداش شوشو یکی یه زمین خریده تو

نمک ابرود.ما زمین رو ندیده بودیم که این سفر رفتیم و زمینمون رو دیدیم.

جای خوبی بود بعد که ایشالا ساخته بشه جاش دنجه.

و نمک ابرود هم که آینده خوبی داره.

کلار اباد رفتیم یه شهرکی که خاله ی شوشو اینا جا داشتن.

این چند روز با اینکه کم بود ولی خیلی خوش گذشت... هوا دو روز اول که عالی بود و بی بارون.

دو روز اخر باروننننننننننن گرفت شدید. ولی بازم باحال بود.

ولی برگشتنی همه کوه ها پر از برف بود و جاده حسابی برفی و مه گرفته بود .

و منظره اش فوق العاده بود و ما هم کلییی عکس گرفتیم.

این شهرکه همون طور که قبل ها گفتم  نزدیک دریاس و از پنجره ویلا دریا معلوم بود..

و هر وقت میخواستیم با شوشو میرفتیم لبه دریا...

یه شب رو هم تا ساعت ۲ با شوشو و نودی ( پسر خاله اش ) رفتیم لب دریا و اتیش روشن کردیم..

و جاتون خالی چایی خوردیم و ...

شوشو سیب زمینی هم گرفته بود گذاشت ته اتیش و زدیم به بدن.

خیلی خوشمزه بود.

بعدددددددددددددد یه روز رو هم باز رفتیم نمک ابرود و رفتیم سورتمه اش.

این سورتمه هه جدید افتتاح شده انگاری...

خیلی خیلی باحال بود.مثه سورتمه شهر بازی ولی تو دل جنگل هست و کابین هاش تک نفری هست و

با سرعت خفن زیادددددددددددددددددددددد البت سرعتش دست خود ادم هست که کم باشه یا زیاد.

یه دسته داره رو کابین خودت تنظیم میکنی.

ولی یه تجربه ی بی نظیری بود ....۶ دقیقه بیشتر نبود ۶۰۰۰ تومن.

از دل جنگل و درخت ها ریل زده بودن و حرکت میکردی... من که دوره بعدی بازم میرم حتما خیلی حال

داددددددددددددددددد  به ههممون.

من و شوشو و نودی و بهنام رفتیم. ولی همدیگرو ندیدیم. اخه هر کی یه سرعتی داشت و اخر سر هم

 رو دیدیم.بالاترین ارتفاعش هم ۹۰ متر از سطح زمین بود. جاتون خالی

 

بعددددددد یه روز رو هم رفتیم خرید تو این فروشگاه های بزرگ اون اطراف...

شوشو از ایران تافته یه پلیور خرید منم یه بلیز تو خونه ایی. چیزای جالبی نداشت . بی خودی بود.

از بازار چین هم یه جور نقاشی برای امیر گرفتیم. همین.

بعدددددددددددددد شب ها هم که طبق معمول بساط ورق بود و خنده.

شوشو فشنگ شده بود جاتون خالی

حکم امتیازی بود و شوشو اول شد !!!!!!

لا مصب این شوشو هم شانس داره هم بازیش خوبه.

دسته اول من در مقام اولی بودم ولی نشد که حکومت رو حفظ کنم.

 

خلاصه که شب و روزای خوبی بود و جای همه کسایی که شمال و دریا و هوای نمناک و سبزی رو دوست

 دارن خالی بود حسابی.............

جمعه صبح برگشتیم سمت تهران ...و تو جاده هم یه جا ماست خریدیم ماله کارخانه ای به اسم

دهاتی . که ماست و سر شیرش عالی بود.

اینقدر از این ماست های خزر شیر خوردیم انگار مزه ماست واقعی یادمون رفته بود !!!

 

دیگه دیگه عرضم به خدمتتون مهمونیم هم به خوبی و خوشی برگزار شد.

غذاها هم همه خوب شده بود .. ( بقیه اینجور میگفتن )

مرغ  ، زرشک پلو ، باقالی پلو ، سالاد روسی ( شبیه الویه اس تقریبا ) ، لازانیا ، سوپ جو و قارچ

سالاد کاهو  درست کرده بودم ،  ژله و کاستر پاودر  هم که روشاخ سفره های منه.

بسکه عاشق این جینگولک های سفره هستم.

بقیه غذاها هم که اضافه اومد همه رو گذاشتم تو فریزر .

شب خیلی خوشحال بودم که از پس این مهمونی بر اومدم و شوشو هم خداییش خیلی خیلی کمکم

کرد. راسی مامانمم روز قبل اومد و کلی کمکم بود دسش درد نکنه مامان گلم...

مهمون هامون ساعت ۹ اینای شب رفتن.

بعدش هم شوشو جون جونم کلی ازم تعریف کرد و تشکر کرد که من کلی خجالت کشیدم و خداییش با

حرفاش خستگی هام در رفت.

ولی خب این دور اول بود اینقدر جینگولک بازی از خودمون در اوردیم دفعه بعدی ساده تره ۱۰۰ ٪ .

برم دیگه خسته شدم از بس نوشتم.

دوستون داریم بوس بوس

 

پ ن : راستی دو هفته پیش با فافا رفتیم کافه ویونا   ( تو پاسداران دیگه )  یه جای دنج و باحال بعد از

برج سفید دست راست هست. اسنک های خوشمزه ایی داشت..گذرتون افتاد شما هم برین منو دعا

کنین :))

، بعد هم رفتیم فرهنگسرای نیاوران و نمایشگاه عکس تنهایی رضا کیانیان رو دیدیم...

که واقعا بی نظیر بود..اگه نرفتین حتما این دو تا جا رو برین هر دوش عالی بود  هم کافه هم عکس های

 کیانیان.

  پ ن ۲ : تارا جان دستور کاستر پاودر :

دو عدد زرده تخم مرغ رو با دو تا قاشق شکر با همزن میزنی تا خوب قاطی شه و کشدار بشه.

بعد دو تا لیوان شیر جوشیده را بهش اضافه میکنی و باز هم میزنی با قاشق اینبار.

میزاریش کنار تا سرد بشه .

تو این فاصله یک  تا قاشق( غذاخوری ) ژلاتین ( عطاری ها و شیرینی فروشی ها دارن )  رو میریزی  تو

 یه ظرف لعابی یا استیل و ۴ الی ۵ قاشق اب بهش اضافه کن و هم بزن

تا پودر با آب  قاطی بشه ، بعد میزاری رو در کتری که آب جوش داره و روی گاز در حال جوشیدنه. که این

 پودر ژلاتین روی بخار آب جوش با اون آبی که توش ریختی کاملا حل میشه و یه مایع رقیق بهت میده.

بعد اون مایع قبلیت رو که گذاشتی سرد بشه ؟ خب ؟

این ژلاتین حل شده رو بهش اضافه کن و هم بزن .

بعد هم به دلخواه خودت پودر کاکائو و یا وانیل میزنی بهش و میریزی  تو ظرفت و میزاری تو یخچال سرد

بشه.

یه ۲ ساعتی میکشه تا حاضر بشه و ببنده.همین ! که البت کاکائوییش خوشمزه تر بود.

امیدوارم به دردت بخوره :*

یه چیز دیگه اینکه من توظرفم یه لایه زله درست کردم وقتی بست این کاستر پاودر رو ریختم بعد بازم یه

 لایه ژله ریختم. خوشگل تر میشه.

 

پ ن ۳  :  عزیزم که با اسم تنها برام کامنت گذاشتی...باید بگم اگه به نظر شما  من ادم خوشبختی

 هستم دلیل نمیشه   اگه تو زندگی من رو داشتی احساس خوشبختی

میکردی...زندگی هر کسی و احساس رضایتش از اون زندگی چیزی هست که خودش برای

خودش ساخته و صد البته کمک خداوند. و دلیل نمیشه که اگه کسه دیگه ایی تو وضعیت اون

ادم باشه بازم اون احساس رو داره ...چون خب من هم سختی ها و مشکلاتی رو در زندگیم

 دارم که یا قابل نوشتن نیست یا خودم سعی میکنم ننویسم...چون باهاشون مبارزه میکنم و

دوست ندارم تا وقتی خاطرات به این قشنگی هست اونا رو بنویسم. و عقیده ام اینه که این

 مشکلات و تنهایی ها به قوله شما تو زندگی همه هست. ولی این رو هم بدون من همیشه و

هر وقت احساس رضایت و خوشبختی کردم برای بقیه هم همین رو از خدا خواستم این

 رو بی اغراق میگم ،  اگه بخوای حتما به اون چیزی که اسمش رو میزاری خوشبختی

میرسی!

 

پ ن ۴ : ilian عزیز ..در مورد خرید کیف پرسیدی. اره من کیف  خیلی دوست دارم ولی کیف هام رو

 از یه جای مشخص نمیخرم. یه دفعه تو یه شوی لباس یه کیف خوشم میاد میخرم یا تو یه پاساژ های

 مختلف. الان که دیگه قربونش برم تو همه پاساژها انواع اقسام کیف ها با قیمت های متفاوت

فراوونه.ولی کیف های تک و صد البته با قیمت بالا تو تندیس سنتر زیاده. پاساژ پاسداران هم طبقه بالا یه

 مغازه کیف و کفش هست دست راست ( اسمش و نمیدونم) گاهی کیفای تک میاره.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 8:31 بعد از ظهر  
 83
سلام سلام احوال شما ؟

ببخشید دیر به دیر میام و نگرانتون میکنم..

حقیقتش من پست قبل رو هفته پیش نوشتم ولی نشد که بیام اینجا بزارمش..

اخه اینترنتون باز قاط زده بود.

دیروززززززززززززززززز اگه گفتین تولد کی بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تولد مامی شوشو جوووونمممممممممم

خونه خاله شوشو بودیم ۱ ماه پیش که مامان شوشو روز تولدش رو گفت به بقیه سر یه بحثی..

منم یه دفعه یه جرقه تو ذهنم خورد که بیاییم و مامان شوشو رو سورپرایز کنیم!

خلاصه برنامه ریختم و با کمک جاری عزیز و خواهر شوشو جون کادوها رو خریدیم و بقیه خاله ها رو با

بچه هاشون دعوت کردیم.

همه چی عالی پیشرفت..

کیک رو هم من و شوشو دیروز بعداظهر رفتیم دنبالش..

نخلک و فانیذ رو رفتیم چیزی نداشت..اخر سر رفتیم گرین پارک و یه کیک خوشگل پیدا کردیم و خریدیم.

که روش یه عدد گل رز سرخ و اتیشی داشت.

ساعت حدود ۸ بود كه كادو ها و كيك و از طبقه داداش شوشو اورديم بالا و مامان كاملا تعجب كرد..

هم ميخنديد هم متعجب بود و كپ كرده بود خلاصه.

خوشحال شد..

بعدم مراسم تولددددددددددددددد و ...

كادو ها هم يه كيف مشكي ورساچه ، يه عدد پتو روتختي ، و يه كريستال ( شكلات خوري ) بود.

كه از طرف هر ۳ تامون ( هر سه تا بچه هاي  مامان ) بود.

خيلي خوش گذشت و از همه قشنگ تر  برق خوشحالي بود كه تو چشماي مامان ديدم.

جاتون خالي بود...

همين ديگه فعلا خبر خاص ديگه ايي نبيد بود.

 

اهااااااا راسي هفته ديگه جمعه هم من همه خانواده شوشو و مامان باباي خودم و داداشم و براي ناهار

 گفتم.دعا كنين از پسش بر بيام. اخه اولین مهمونی من بعد از ۸ ماهه.

 

راستی سه شنبه پیش هم با شوشو جونم رفتیم سینما ایران فیلم چارچنگولیییییییی

خیلی خنده  دار بود .. و از اول تا اخر فیلم شوشو غش کرده بود از خنده

شما هم اگه میخوایین بخندین برین ببینین.

فیلم گیشه ایی بود ولی طنز

 

بوس بوسسسسسسسسسسس

 

پ ن : من از اينكه اين كامنتاي بي ربط و بي نشونه رو ميزاري اصلا ناراحت نميشم .

و تاييد نكردن مزخرفات تو به معني انتقاد پذير نبودن من ، نيست .      عزيز دل برادر

و به كوري چشم همه ي حسودان

من به همين طرز بچه گانه ( به نظر تو ) به نوشتن خوشبختي هام ادامه ميدم.

كورررررررررررررررررررررر شود هر انكه نتوان ديد.!!!

 

 

|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در جمعه هشتم آذر 1387 و ساعت 11:59 قبل از ظهر