|
75
سلام سلام دوست جونااااااااااااا خوبين..؟ ما هم خوبيم و سلامت..ولي اينترنتمون هنوز حالش بده..
هر ۴۶ تا کامنتاتون رو خوندم ( نگین جونم میخونم کامنتاتون رو ) ولی اینقدر اینترنتمون سرعتش پایینه
نمیتونم تاییدشون کنم :(
دارم تو وورد مينويسم خاطراتمون رو.. و نميدونم دوباره كي ميتونم به اينترنت وصل شم. مخابرات گفته كه تا 4 يا 5 ماه ديگه خطهامون درست ميشه.. از اپ قبلي كه كردم ديگه نشده كه بيام تو نت . امروز 27 تيره.!! خبر اينكهه... او يه عالمه است ولي خب از هفته پيش شروع ميكنم. دخي خالم بچش رو به دنيا اورد..يه پسر گرد و سفيده انگاري من كه هنوز نديدمش. اسمش هم باربد گذاشتن. دخي خالم يزده با شوهرش به همين خاطر هنوز نشده كه ببينم ني ني شو. حالا شايد 9 مرداد كه تعطيليه با شوشو بريم يزد :دي بعدددددد ديگه اينكه بغل گوشه خونمون يه كلاس ايروبيك پيدا كردم. 3 تا برج يه كوچه بالاترمون هست كه طبقه پايين يكيشون كلاس داره. ثبت نام كردم و شنبه 22 تير اولين جلسه اش بود. بعد نبود در كل خوب بود. ولي خب سن هاي خانوماش يكم بالا بود.
يكي از فواميل شوشو جونم اونجاست..خانومه خوبيه خوشم مياد ازش. خوشحالم كه بعد مدت ها دوباره ميرم ورزش... بعدد چون شوشو هم از صبح تا ساعت6 نيست و تنهام باز خودش يه سرگرميه ورزش رفتن. و قسمتي از وقتم و پر ميكنه. از وقتي شوشو جونم رفته سر كار ديگه حوصله صبحانه خوردن و غذا خوردنم ندارم. بيشتر وعده ي شام خودم و تحويل ميگيرم كه رضا هم هست. اوه راسي داشت يادم ميرفت عكس و فيلممون هم پنج شنبه پيش اماده شد !! ووووووه خيلي خيلي خوشگل شده بود عكسا.. من و شوشو كه خيلي دوسش داشتيم..
فيلممون هم خيلي باحال شده بود..اهنگاش دوتاش تكراري بود و مثه نامزديمون بود ولي بقيش خيلي تند و پر هيجان بود...و جديد ! البت به نظر خودمون. خيالمون از بابت اين ها هم راحت شدددد !! ديگه ديگه اينكههههه هفته پيش پنج شنبه هم دوست جونام اومدن خونمون. فافا و مينا و مريم و سبا و نفيسه. يه چند تا ديگشونم زنگ زدم كه بيان ولي نشد كار داشتن. فيلم و عكس ديديم ..غيبت كرديم شلوغ بازي و رقص به مناسبت تولد فافا ( فرداش بود ) و شيطنت
خلاصه ديگه: (( كليم زحمت كشيده بودن كادوهاي خوشگل خوشگل اورده بودن كه من واقعا راضي به اين همه
زحمتشون نبودم. بعد ديگه ديگه اينكهههههههههههههههههههههههههههههههههههه اوووم يه روزشم با فافا رفتيم پاساز انديشه واسه خريد. ميخواستيم از اين شلوار بگ ها هست كتون گشادا كه دوباره مد شده بخريم ..اخه شنيده بودم اونجا زياد داره. خداييشم خيلي داشت ..فافا يكي خريد ولي من اون چيزي كه ميخواستم و پيدا نكردم. بعدشم رفتيم يه ناهار فله و بعدم اومدم خونه .. اها كادوي روز شوشو ( همون پدر اينده ديگه ) رو هم خريدم. كه عبارت بود از يه ست وسايل شنا. مايو و دمپايي ساحلي و كيف شنا . يه مايوي جيغغغغغغغغغ ب رنگه قرمز دونه اناري خريداري كردم ..كه با بقيه وسايل كادو پيچي شده دو روز
پيش دادم به شوشو جون جونممممممممممممممممم خوشش اومد انگاري :دي خيلي فك كرده بودم كه چي بگيرم نداشته باشه !! مايوش قديمي شده بود و چون هر هفته جمعه كه ميريم باغ ميره تو اب به فكر خريد مايو افتادم. :دي ديگه ديگه ديگه اينكهههههههههههههههههههه دوشنبه پيش هم همگي ( خانواده شوشو اينا ديگه همون23 نفر بجز مامان باباها ) باهم رفتيم پارك ارم و قلعه سحر اميز. جاتون خالي خيلي حال داددددددددددددددددد اول رفتيم قلعه سحر اميز.. عينه سرزمين عجايب ميمونه وقتي ميري توش به صورت سحر اميزي جيبت خالي ميشه !! :(( تو اون همه بازي ( كه بيشترش كامپيوتري بود ) من از همه بيشتر از پينت بالش خوشم اومد. من و شوشو و داداشش و بچه داداشش و پسرخاله هاش دو تا تيم شديم و رفتيم تو زمينش. البته پينت بالش ليزري بود . يه جليقه تن هركس ميكرد مسئولش كه يه تفنگ بهش وصل بود. و بايد با اين تفنگه به سر شونه هاي تيم مقابلت كه چراغ داشت تير ميزدي كه همون ليزر بود. بعد وقتي تير مي خوردي جليقه هه ميلزريد. بعد از 15 مين دوييدن و قايم شدن پشت موانع و جينگولك بازي ميومدي بيرون و امتيازات رو به صورت
كامپيوتري اعلام ميكرد. داداش شوشو اول شد ! شوشو سوم و منم چهارم :دي خيلي پر هيجان و باحال بود.. يه فضاي تاريك و ترسناك با اهنگاي هوي متالي: (( تو خوده پارك ارم هم ( منظورم شهر بازيشه ) 3 تا دستگاه رو سوار شديم. يكي فريز بي ( يا همون سفينه قديم شهربازي ) ...ترن هوايي ( وويي كوفتي و ترسناك بود ارتفاع داشت
و يه دفعه تو دله ادم خالي مبشد ) اخريشم سورتمه. بعدشم شام و ساعت حدود 2 بود كه رسيديم خونمون. جاتون خالي خوب بود خوش گذشت يه تنوعي بود ..مخصوصا من كه خيلي سال بود نرفته بودم
شهربازي. شايد 8 سال !! ديروز هم رفتيم خريد... شوشو جووونم پيرهن ميخواست. 3 تا پيرهن مردونه اسپرت جيگررر خريد بعدم رفتيم خونه مامانم براي تبريك روزه پدر ... هديه هاي بابام و داديم يه شام هم خودمون و انداختيم و اومديم خونه :دي امروز يعني شنبه 29 تير بود.. با فافا و مريم رفتيم دربند نهار. ناهار رو مريم يه جايي پيشنهاد كرد رفتيم نشستيم. ولي اصلا غذاش خوب نبود... ما سري قبل با شوشو رفتيم رستوران كوهپايه واسه تولدم يادتونه ؟ غذاش عالي بود ولي اين دفعه اييه كه مريم گفت اصلا خوب نبود. غذا رو زديم.. فافا و مريم هم كارهاي بد بد كردن ( قليون ديگه ) ولي من نچ ! خيلي وقته گذاشتم كنار :دي بعدم 2 ساعت حرفيديم.. خوب بود تنوع بود... بعد هم با مريم رفتيم قائم..كادو شوشو رو گرفتم ! كادو تولدش رو ديگه ! هفته ديگه است. يوهوووووووووووووووووو شوشو جونم ميره تو 26 ....كلييي بزرگ تر ميشه !! اههههه من دوست ندارم بزرگ شي شوشو :* هميشه همين جوري بمون :* ديگه ديگه اينكههههههههههههههههههههههههه اينترنت هنوز مزخرفه! يه دفعه با سرعت 2 وصل شد ! ركورد شكوند : (( ديگه فعلا خبر خاصي نيست...زندگاني ميكنيم. همچنان دعا كنيد سرعت اينترنتون درست شه ! بدبختي اينه كه اي دي اس ال هم به خط هاي ما ( پي سي ام) سرويس نميده L پ ن : من با تو خوشم تو خوشي با دل من از دست من و تو غصه ها خسته ميشن ! |+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 12:14 بعد از ظهر 74
سلام دوستای گلم..
خوبین ..؟ البته از دوستای قدیم این وبلاگ که اولا بودن دیگه تقریبا کسی نمونده.. میدونم حق دارین خب چون منم نمیام پیشتون شماهم حتما واسه این دیگه نمیایین.. من دوست دارم بیام اما سرعت اینترنتمون جواب نمیده.. حتی نمیتونم با این سرعت مسخره کامنتامون رو اوکی کنم.. باشه اشکال نداره با اینکه دلم واستون تنگ شده ولی میگم اشکال نداره.. من اینجا هدفم فقط نوشتن خاطره هامون بوده و هست ! ... امتحانام خدا رو شکر ۱ شنبه تموم شد ! دو تا از امتحاناتم رو مطمئنم که ۲۰ میشم ! بقیشم جز اخلاق و قاره ها خوب دادم. هرچی بود تموم شد ! یادتونه گفته بودم میخوام ترم تابستونی بردارم ؟ خبببببببببب کنسل شد ! با شوشو نشستیم تصمیم گرفتیم که تابستون رو حال کنم و درس نخونم ! اخ جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون به افتخار خواب صبح و کتاب غیره درسی خوندن و تی وی دیدن و کامی جون و ول گردی یه هورای محکممممممممممممممم یه خبر مهم دیگه اینکه شوشو جونم یه کار عالی پیدا کرد بالاخره..!!! جوینده یابندس شنیدین ؟ یه پروژه خفنه... ۳تا برجه.. شوشو جووونم شده مهندس ناظرش. ته اتوبان همت هستش...راهش تقریبا بهمون دوره ولی خب با ماشینن میره و میاد دیگه . فقط مشکلی که هست دیگه از این به بعد من و نیمتونه ببره مترو تا برم دانشگاه.. چون راهشم دوره نمیشه که با تاکسی بره من ماشین ببرم ! ولی خب تا ماه مهر خدا بزرگه الان دو روزه که شوشو جونم تا ساعت ۵ ! دلم تنگ میشه شدیم صبحانه خوردیم ناهار خوریدم خوابیدیم فیلم دیدیم و.. ولی اشکال نداره بالاخره باید میرفت...دیر یا زود باید تهنا میشدم.. یه خوبی دیگه که داره ناهار براشون از رستوران میارن ... و لازم نیست ناهار هم ببره هییییییییی بعد دیگه دیگه اینکه دیروز تولد امیر ( داداشمه دیگه روزه قبلش رفتیم براش کادو گرفنیم... هم از طرف خودمون هم از طرف مامان بابام.. اخه مامانم اینا درگیر اسباب کشی به خونه جدیدشونن.. و چون هنوز خونشون ریزه کاریاش مونده زیاد جاشون درست نبود واسه تولد...وقت گرفتن کادو هم نداشتن و از ما خواستن بگیریم. تو خونه خودمون براش تولد گرفتم.. یه تولد کوچیک ۵ نفره ! جاتون خالی ، خوب بود...فک کنم بهش خوش گذشته... یعنی امیدوارم ! ما براش یه سِت دزد دریایی با قایق و همه وسایلش گرفتیم..که خیلی حال کرد باهاش. مامان اینا هم وسایلی برای رو میز تحریر جدیدش..مثه چراغ مطالعه و . ... واسه همش خوشحال شد و امیدوارم به دردش بخورن. بعدددددددددددد دیگه خبر اینکه امشب عروسی دعوتیم..یکی از دوستام ( م ه ن ا ز ) خیلی دختر ماهیه..ساده اس با یه قلبه واقعا مهربون.. وقتی کوچیک بوده مامانش به خاطر سرطان خون فوت میکنه..و باباش دوباره ازدواج میکنه.. و تو حرفاش همش از نبود مامانش شاکی بود و همش میگفت هیچ کس نیست ازم دفاع کنه.. دلم خیلی گرفت براش...پیش خودم گفتم خدا کنه مامان شوشوش کمی جای مامانش رو پر کنه ولی زهی خیال باطل ! ادم جالبیه ( مامان شوشوش) اینجوری که مهناز میگفت...مربیه ایروبیکه خانومه ... و از این فیسان فیساناس ... و کلی داستان های دیگه که واقعا ادم از یه خانوم ۴۰ و خورده ایی ساله توقع نداره !!!!!!!!!! به هر حال امیدوارم خوشبخت شه...شما هم براش دعا کنین
خب دیگه برم باید بلوز و کراوات شوشو رو اتو کنم کمی چروکه. بعدشم ناهار بخورم بعدشم یواش یواش حاضر شم و برم ارایشگاه
بوس بوس خدافظ ...
|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 و ساعت 1:34 بعد از ظهر 73
سلام بچه ها خوبين دلم خيلي خيلي واسه اينجا و شماها تنگ شده بود.. دلم ميخواد مثه قديما زود زود بيام و بنويسم.. از خودم ...شوشو و زندگيه عاشقانمون.. ولي متاسفانه اينقد اينترنت اين خط هاي جديد افتضاحه كه نميتونم! ديگه فكرشو كنين من چه طوري بايد بيام و سايت بلاگفا رو باز كنم و بنويسم..؟؟ يا حتي چه طوري به دوست جونام سر بزنم!؟؟ افسردگي گرفتم اينقد نيومدم پيشتون... خيلي وقته ازتون بي خبرم.. نميدونم خيلي وقته هر كدومتون زندگياتون چي شده و در چه حالين.. دعا كينن اينترنتمون درست شه.. كلي هم به مخابرات درخواست داديم ولي نشد كه نشد ! خلاصه داستانيه...الانم تو برنامه ي ورد تايپ ميكنم و به زور اپ ميكنم ! بگذريم.. ما خوبيم شما ها چي ؟ زندگي به كامه و ميگذره.. من كه سخت درگير امتحانا هستم و شوشو هم همچنان دنبال يه كار خوب ! ميگم زندگي خيلي خرج داره هااااااااااااااااااا من تازه دارم ميفهمم ! خونه بابا كه بودم اصلا نميفهميدم اين همه خرجي كه ميكنم رو چه جوري مامان بابام ميدن ! اين همه هر ماه خريد از كجا پولش مياد ! حالي ميداد.. البته الان هم بساط خريد بر پاست همچنان ولي قدرش رو بيشتر ميدونم !! ميفهمين ؟ الان كه خرج ها رو ميبينم ميگم واقعا خدا به داد اونايي كه ندارن برسه ! يه كوچولو گوشت خريديم ( گوشتامون تموم شد ) شد 70 هزار تومان !!!!!!!!! شاخ در مياره ادم خلاصه ههههههههه كه زندگي سخت ميباشد ! ولي شيرينه خيلي .. همه چي هم داريم قهر اشتي...بي حوصله گي ..هيجان ...هرچي دلتون بخواد! قهرامون ولي 2 دقيقه ايه ! قهر كه نه البته اختلاف نظر و سكوت ! در كل زندگي مشترك از نظر من خيلي جالبه ! اصلا احساس نميكنم رضا شوشومه مثه دوسته برام ! انگار با يه دوستم كه خيلي خيلي عاشقشم و تمام زندگيمه... تو يه خونه ام و هر لحظه مون با هم ميگذره ! ميدونين چي ميگم ؟ ديگه ديگه اينكه خانوم ها و ماماناي جيگر روزتون مبارككككككككككككككككككككككككك ديشب تو اشپزخونه بودم و در حال درست كردن شام ( قرمه سبزي ) ! ديدم هي شوشو مياد تو اشپزخونه و ميره.. ميخنده و يه جورايي مرموزه ! به روي خودم نياوردم.. ولي جونه تو خيلي مشكوك ميزد ! يه دو بار اومد و بغلم كرد بوسم كرد.. فك كردم خب مثه هميشه كه وقتي تو اشپزخونه مشغول كارم و مياد بوسم ميكنه الانم واسه همونه.. ولي نه مشكوك بود ! اومد جلوم و ادا در اورد قيافه ترسناك در اورد و خلاصه داستان ! گفتم : نكن شوشو قيافت بدجنس شده و خنديدم. يه دفعه دسش رو برد پشتش و يه بسته كادو شده گرفت جلو صورتم.. هييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي جيغ زدم: شوشووووووووووووووووووووووووووووي بد جنس ميخواستي كادو بدي بهم ؟!! خيلي سورپريزم كردي بازم شوشو جوون جووونممممممممم اخه من كه مامان نيستم كههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه يه روسري خيلي خيلي خوشگل به رنگه ابي و صورتي و اينا برام خريده بود. خيلي باحال و فانتزيه..از فروشگاه برگامو خريده بود.. همون فروشگاهي كه من عاشق روسري هاشم ! گفت : خيلي فك كردم چي بگيرم فكرم جز روسري به چيزي نرسيد كه خوشت بياد ! ولي عزيزم من خيلي خوشم اومد...سليقت حرف نداشت مرسي عشقه ماهمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم بعد بعدددد امروز هم ميريم خونه مامانا... اول خونه مامان من...بعد خونه مامان بزرگم ( يكيشون تهرانه اونيكي سفره ) بعد هم خونه مامان شوشو ميريم..مامان خودمم ميخواد بياد ديدن مامان شوشو.. شب هم شام اونجاييم.. واسه مامان خودم يه ظرف خوشگل گرفتم.. واسه مامان شوشو هم دسته جمعي ( به همراه خواهر و برادرش ) يه اپليدي براوون و يك عدد اسياب برقي تفال گرفتيم..كه شب بهش ميديم ديگه ديگه اينكه دو روز پيش همه ( خانواده شوشو اينا همون 24 نفر ) رفتن شمال اونم كلار اباد... ولي ما به خاطر امتحاناي من نشد كه بريم فردا سخت ترين امتحان رشته ام رو دارم.. اسمش هم مرد شناسي قاره ها هست ! بيشتر در مورد روابط ج ن سي و جادو و ازدواج مردمان افريقا و بقيه قاره هاست.. شوشو ميگه شماها بد نگذره بهتون با اين درساي س ك س يتون !!! با اينكه مطالبش خيلي جالب و شگفت اوره ولي خوب سخته !! واقعا ادم هاي بدوي خيلي وحشيانه زندگي ميكردن ( شايدم از نظر ما وحشيانس ) و زندگيشون خيلي درداور بوده... يه نمونه اش اينكه مردم قبيله ي بوشمن ها..وقتي زن شوهر داري از افراد قبيله ز ن ا ميكرده برادر و شوهر اون زن اون رو به داخل جنگل ميبردن و به پاي درختي ميبستن كه مورچه هاي زهردار و گوشتخوار در اون لونه داشتند.. اول حسابي با شلاق اون زن رو ميزدن و بعد كه خون ازش جاري شد ولش ميكردن...مورچه ها بوي خون رو ميفهميدن و حمله ور ميشدن به زن .. زن فرياد ميزه و ضجه ميزه ولي شوهر و برادرش ولش ميكردن و ميرفتن.. و مسلما پاياني جز مرگ نداشته !!!!!!!!!!! ...... فيلم اخرالزمان رو ديدين ؟؟؟ يه فيلم خارجيه .. خيلي به اينجور مراسم ها اشاره كرده... در مورد قرباني كردن ادم هاست.. اگه پيداش كردين حتما ببينين ... شايد يه روزي اگه وقت كنم بيشتر دراين مورد ها نوشتم... خب ديگه من برم حاضر شم كه شوشو بياد بايد بريم...!! اميدوارم به زودي بيام و بنويسم اگه اينترنت بازي در نياره... پ ن 1: فردا 5 تير دومين ماهگرد عروسيمونه......به همبن زودي و به همين شيريني...! پ ن2 : شماها واسه ماماناتون چي گرفتين ؟ پ 3 : راسي اينكه هي ازم ميپرسين خرج جهاز و عروسي چقد شد حدودي..بايد بگم من دوست ندارم تو وبلاگ امار اين چيزا رو بدم..اينجا فقط دفتر خاطرات منه..و دوست ندارم قيمت بگم..ممنون ميشم اگه نپرسين . در مورد روتختيمون هم كه پرسيدين از كجا خريدم از چهار راه پاسداران...يه فروشگاه روتختي فروشي هست ..اسمش رو نميدونم. ماركش ورونيكا هست. بوسسس پ ن ۵ : قبلا هم گفته بودم که...من علوم اجتماعی میخونم گرایش مردم شناسی. |+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت 3:12 بعد از ظهر |
|

