تبليغاتX
یه دختر 20 ساله
 63
 

سلام به دوستای گلم..

خوبین که ؟

من و شوشو هم خوبیم و مشغول گشت و گذاریم.

یادتونه گفتم  برای قرعه کشی سامسونگ دعا کنین ،  بی ام دبلیوش رو ببریم ؟؟؟

خب فعلا اون رو نبردیم ولی در اِضای خرید lcd یه mp3 بهمون هدیه داد.

 من یه دونه از قبل داشتم..دادمش به امیر ، شوشو هم این جدیده رو به من داد

 راسی اگه یه هفته دیرتر lcd  رو خریده بودیم dvd مون  free میشد ولی نشد که بشه !

شماها هم اگه میخوایین ال سی دی بخرین الان برین..که  dvd رو free بگیرید

 و من هنوز شدیدانه امیدوارم به بردن جایزه اصلی هستم  !!

دیگه دیگه اینکهههههههههههه لباس عروس رو رفتیم یه عالمه مزون دیدیم. و بالاخره سفارش دادیم

 رفتتتتتتتتتتت  اینم==> sposabella ( اسپوزا) ادرس سایتِ ژورنالی که ازش لباس انتخابیدم..

خیلی  لباساش معرکس! عروس خانوما یه سر بزنن

 

طبق معمول کلی سر مدل خودم و کشتم ..تا رضایت دادم ، بالا تنه اش از یه لباسه پایین تنه اش از یه

 لباس دیگه...رنگشم سفیده سفید نیست. مایل به شکری رنگه.

اگه نمیدونین شکری چه رنگیه اشکال نداره! چون خودمم ۱ هفته اس فهمیدم

برین شکرای خونتون رو نگاه کنین تا بفهمین

اهااا آرایشگاه رو هم انتخاب کردم و قرار داد بستم! ولی نیمیگم کجا! سِکرته !

اگه خوب شدم و راضی بودم بعد عروسی میگم کجا رفتم !

 

راستییییییییییییییی این روز مسخره هه اسمش چیه ؟؟؟ اهاا ولنتاین و کجا رفتین ؟

من اصلاا این روز رو دوست ندارم!

هیچ حسیم بهش ندارم!

من  ترجیح میدم که یک روزه غیر معمول  سورپرایز بشم و اگه قراره کادویی بگیرم تو یه روزه عادی و

بدون خبر قبلی بگیرم !

مثلا یه روز که دلم گرفته و تو خونمون حوصلم سر رفته شوشو بیاد خونه با یه عالمه گل رز صورتی

بعدشم بریم بیرون پارکی جایی یا یه جای دنج راه بریم تا دلم باز بشه و خوشحال بشم !

نه اینکه عینِ بچه مدرسه اییا یک  قلبِ یا  خرس گوووووووووونده   بهم بدیم

البت این نظر شخصیه منه فقط ! شماها ممکنه خیلیییم این روز رو دوست داشته باشین

 

به قوله شوشو رضا جوووونم : کار ما از این حرفا گذشته

(عزیزم به اندازه همه ی دنیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااای بزرگ عاشقتم و عاشقت میمونم...

میدونم که میدونی..

آغوش تو و صدات  و محبت هات برای من قشنگترینِ هدیه هاست.)

 

من هم روز ولنتاین  با فافا (دوست جووونم) رفتیم ناهار بیرون بعدم پاساژ گردی.

تا بعداظهررررررر ...بعدشم اومدم خونمون...شوشو جونم هم شب اومد دنبالممم رفتیم خونه خاله اش

کلی خوش گذشت و خندیدیم جاتون خالی  شماها ولنتاینتون رو چیکار کردین ؟

 

راسی کارت عروسی رو هم سفارش دادیم بعد کلیییییییییییییییییی گشتن!

خیلی خوشگله و احساس میکنم با کارت نامزدیمون کاملا متفاوته!

کارت نامزدیمون رو که یادتونه براتون گذاشتم عکسش رو..؟؟؟

این یکی کاملا سفیده با گلای نارنجی...ساده ولی به نظر خودمون قشنگه..

حالا تو این هفته قراره بده...میزارم عکسش رو 

 

وایی بچه ها رفته بودم پاساژ قائم...همون پالتو هایی که ۱ ماه پیش میدادن ۹۵  هزار تومن کرده بودن

 ۵۰ تومن!

خیلییییییییییییییی حروم خورن اینا دیگه بابا...الانم که کرده ۵۰ تومن بازم سود داره شما فک کنین اون

موقع که ۹۵ تومن بوده چقدررر سود میکرده!!

سود رو گفتن ۱۰ درصد تو کارای تجاری ! ولی اینا ۱۰۰ درصدشون واسشون سوده فک کنم !!

دیگه فعلا حرفی ندارم برم یه کتاب جدید خریدم به نام : نامه به کودکی که هرگز زاده نشد !

از اوریانا فالاچی ............میرم بخونمش !

 

 

|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 5:20 بعد از ظهر  
 62
 

سلام 

آخیششششششششششششششش بالاخره این امتحانای کوفتی تموم شدنننننن

راحت شدمممممممم

وای شب اخرین امتحانم ( مبانی تعاون) همش میگفتم وایییییییی  شوشو یعنی میشه این

امتحانای منم تموم بشه؟؟؟ خوش به حالت که دیگه امتحان نداری !

یعنی قاطی کرده بودم دیگه هااااااااااا ۲.... تا جزوه ی سخت بود که هرچی می خوندم تو مغزم نمیرفت!

با هزارر زور و بدبختی تمومش کردم.

کلیمممممممم از شوشو قول گرفتم که باید بعد امتحانم بیای و من رو یه جای خوببب ببری !

خیییلییی خسته شدم از درس خوندن

خلاصهههههههه امتحان دادم ..اومدم مترو...شوشو جونم اومد دنبالم!

هی گفت کجا بریم ؟

من گفتم تو بگو!

بعد کلی چک و چونه زدن رفتیم آبعلی !

توچال رو تقریبا زیاد رفتم ولی آبعلی رو تا حالا نرفته بودم ..

یعنی رفته بودم ولی گذری تو راه شمال ازش  رد شده بودیم.اینجوری که بریم پیست و اینا نرفته بودم.

جاتون خالی یه افتابیم شده بود خوشگللل

کلی رو کوه های برفی و خوشگل نشستیم ... برف بازی کردیم و کمی تا قسمتیم رفتیم تو کار سر

خوردن رو برفا..همه که یکی یه بُرد یا تیوپ داشتن !!! ولی ما نیداشتیم هیچی

 اخه یه دفعه ایی تصمیم گرفتیم بریم.فقط هویجوری لیز خوردیم و خندیدیم...

همه لباسامون خیس شده بود موقع برگشتنی...

بعدشم اومدیم رودهن یه ناهار اساسی زدیم و اومدیم تهران.

خیلی باحال بود...من که کلی حال کردم و روحیم عوض شد. جاتونم خیلی خالی بود.

مرسی شوشو جووووووووووونِ خودم  

اوووووووووم بعدشم رفتیم خونمون تا من لوستر هارو که شوشو نصب کرده ببینم.

بچم همه کارس

خیلی خوشگل شده بودم و کاملا میومد به فضای خونه..

مخصوصا مال خواب ها که خیلی باحال شده بود.

بعدددددددددددد هم با مامان من رفتیم شریعتی و پرده فروشیا رو نگاه کردیم. و انتخاب کردیم پرده ها رو.

حالا قراره امروز اقاهه بیاد خونمون تا پنجره ها رو و فضا رو ببینه ، پارچه هایی که انتخاب کردیم بیاره

تا تصمیم نهایی رو بگیریم.

واسه پذیرایی مخمل ساده و طرح دار زرشکی طلاییه. زیرشم حریر نباتی رنگه.

خواب خودمون صورتیه رنگه اتاق خال های ریزه سرخابی داره .

اشپزخونه هم احتمالا زرد و نارنجیهه

اون یکی اتاق هم سفیده گل های  کوچیک رُز  به رنگ سبز خوشرنگ داره.

برای حال کوچیکه هم هنوز انتخاب نکردیم چون رنگه مبلش و اینا معلوم نیست.

خیالمون بابت پرده هم تقریبا راحتتتتتتتتتت شد

واییی امروز  شوشو کلیییی کار داره...تازه شب هم خونه عمه بزرگم دعوت شدیم.

پا گشای قبل عروسی نشنیده بودین ؟؟ حالا بشنوین

از هفته دیگه هم باید بریم سراغ ارایشگاه و لباس عروس و خورده ریزای دیگه!!

انگار تمومی نداره که نداره

اهااااااااااااااا راسی فردا هم قراره با دوستام ( مال زمان دبیرستانم) ناهار رو بریم بیرون و به مناسبت

تموم شدن امتحانا جشن بگیریم

  مریم  هم قراره بیاد اگه نپیچونه ما رو

 

بسه دیگه خیلی پر حرفی کرده برم دیگه به بقیه کارام برسم شب مخیوام برم مهمونیییییییی بابااا

خیلی ممنونم از این همه ارزوهای قشنگتون...خوشحالم که این همه دوست جون اینجا داریم.

 

پ ن : علاقه ایی به ترکوندن جوشاتون دارین ؟؟؟!! ول کنین اون صورت بد بخت روووو ..

برین جوشای این آقاهه رو بترکونین !!

 

 

|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت 11:9 قبل از ظهر  
 61
سلام سلام دوست جووووووناممممممممممممممممممم

خوبین ؟

وای دلم خیلی خیلی تنگ شده بود برای شماها و وبلاگمون.

باور میکنین از اون اخرین باری که اپیدم این اولین باره به نت وصل میشم !؟؟؟

اصلا خونه نیستممممممممممممم

شما فک کنین تو ایام امتحانا هستم...با ان حال سر کار رو میرم ( همون شنبه ها) و خرید هم

همچنان به حد اعلا براهههه و تمومی نداره انگار!!!!!!!!!!!!!!!

من بودم میگفتم عاشق خریدم ؟؟؟

اقاجون اشتباه شده ..من نبودم

اینقدررررررررررررررررررررر این ۱۰ روز خرید رفتیم که نگاه به خیابون و مغازه ها میندازم حالم بد میشه!

ولی عوضش کلیی از خریدای سنگینمون تموم شد.

یه روز که رفتیم واسه مبل..همه گفتن برین یافت اباد بازار مبل که یه دریااااااااااا مبله!

یه چند تایی از مبل فروشیای شریعتی و میرداماد و خودم نگاه کردم ولی تنوع چون زیاد نبود نمیشد

 انتخاب کرد.

خلاصه یه جمعه رفتیم سمت بازار مبل!

کلش و نگاه کردیم..+ مبل مهدی و یه چندتای دیگه که بدرد بخور بودن.

خلاصه انتخابمون و کردیم و سفارش دادیم.واسه پذیرایی استیل ( البته نه خیلی استیل نیمه استیل

 هستند ) و تختمون رو هم از :تیس" خریدیم.

جفتشون معرکه اند و من و شوشو خیلی دوستشون داریم.

قراره بعد عید تحویل بگیریم.البت تخت چون مال تیسه اماده اس و هروقت بخواییم میارن ولی گفتیم

 خونه رو تمیز کنیم وسایل ها رو بچینیم بعد بیارن.

اخه خونمون هم کلییی هنوز خاک توشه.از یه طرف خونه نوساز خوبه از یه طرف هم تمیز کردنش خیلی

 سخته انگاری...

اهااا تلویزیون رو هم خریدیم..بعد کلیی پرس و جو و تحقیقات که شوشو انجام داد بین سونی و هیتاچی

 و سامسونگ ...آخری رو انتخاب کردیم و خریدیم!

خداییش از همشون خوشگلتر بود

به اضافه اینکه امکاناتی که میخواستیم رو هم داشت.

سینما خانواده اش هم از بیقه شیکتر و کاراییش بهتر بود.

همه جوره راضی هستیم و شدیدانه ( یه کلمه جدیده  ) منتظر بردن bmw 730  هستیم.

قرعه کشی هم عید نوروز هست.

خیلی امیدوارم به بردنش شما هم دعا کنین...قول میدیم به هر کدوم از دوستای وبلاگیمون که دعا کردن

یه ماه اشتراک adsl رایگان بدیم

 

دیگه دیگه اینکهههههههههههههههههههههههه لوسر هامون رو هم با مامان شوشو رفتیم و خریدیم.

کلیییییییییییییییییییی مشکلات هم سر لوستر ها داریم.

اخه برق کار احمق ساختمون اومده تو یه پذیرایی سه تا جای لوسر زده!

اونم نه منظم بلکه کاملا نا متوازن! خدا شفاش بدهههههههههههههههههههههه

یه بچه ۱۰ ساله بهتر بلده  جای لوستر تعیین  کنه رو سقف ما ،  تا اون اقای مثلا وارد!!

خلاصه  مونده بودیم که چیکار کنیم ، ۳ تا لوستر که زیاد  بزرگ نباشه از کجا بیاریم.؟

بعد کلیی گشتن

 ( میتونم بگم  کل لوستر فروشیای سهروردی و شریعتی و دولت و لاله زار رو نگاه کردیم)

انتخاب کردیم و دیروز تحول گرفتیم.

کلییییییی هم فکر کردیم که کریستال بگیریم یا از این مدرن ها..! ؟؟  که  با بررسی وسایل و سبک خونه

دیدیم بهتره کریستال بگیریم که با سبک مبل هامون  هماهنگ باشه .

واییی که ما اینقدر در مورد این خونه فکر کردیم که خودمون یه پا طراح شدیم

اخه خونه ما نقشه اش یه حالتیه که حال از پذیرایی کاملا"  جدا هست.

 و میشه دو تا سبک متفاوت بهش داد.

کلیی نقشه واسه حال کوچیکمون دارم که هنوز عملی نشده.

میخوام کلا سبکش با پذیرایی متفاوت باشه...سر فرصت عملیش میکنم و خبرش و میدم

دیگه دیگه اینکهههههههههههههههههههههههه دیشب که رفتیم لوسر ها رو تحول گرفتیم  یه دفعه و

بی مقدمه ماشین خاموش شد و دیگه روشن نشد...

هرچیییییییییییییییی  زنگ زدیم به امداد خودرو و سایپا هیچ کس نیومد !! همش پاس میدادن به اون

یکی شرکت..

بالاخره تصمیم گرفتیم من  زنگ بزنم..شاید  دلشون بسوزه بگن خانومه ، بیاییم کمکش کنیم

که همونم شد...  زنگ زدم :

من : سلام اقا ببخشید ماشینم خراب شده تو فلان خیابون موندم..میشه بیایین ؟

اقاهه : بله خواهرم ( !!!!!! ) ادرستون رو دقیق بگین..ولی بگم ۶۰۰۰ تومن هزینه ایاب ذهابه

من : بله بله اشکال نداره،  ادرسم فلان جاست ( یه خیابون تابلو تو تهران)

اقاهه : شما تهرانین خواهرم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

( شما فکر کنین همچین کسی تو امداد خودرو  نشسته در حالیکه حتی اسم خیابونای شهر رو هم بلد

 نیست !!! خدا به داد بقیش برسه...  )

من : بله اقاااااااااااااااااااااا تهرانم دیگهههه

اقاهه : اگه قطعه بخواد پولش و میگیریمااا

من : باشه باشه بفرستین

اقاهه : اگه تعمیر بخواد پولش و میگیریماا

من : اوکی اوکی بفرستین ( وای مرتیکه چقدر حرف میزنه)

اقاهه : اگه جرثقیل بخواد به ما مربوط نیستااااااااااااااااااا

من : اوکیییییییییییییییییییییییییییی بفرست برادرم ( !!! )

که تازه بعد این همه شرط و شروط شماره موبایل یکی دیگرو داده...زنگ زدیم اونم باز یه عالمه شرط و

شروط گذاشت !! و اومد.

حداقل خدا رو شکر  ( دوتا جوون بودن) کار بلد بودن و درست کردن ..ولی ۶۰ چوب هم گرفتن و رفتن.

واقعا خدا کنه ادم کارش به اینا نیفته وگرنه همه اینا که میگن :

 ما در خدمت شما هستیم شبانه روز  و ایناااااااااا چرته و صرفا تبلیغاته!!

 

اوضاعیه خلاصه دوست جوناااااااااااااااااااااااا حسابی درگیریم..

تو این هیرو ویر یه روزم ( شب امتحان وصیت) با شوشو دلمون سینما خواست

رفتیم فیلم از دور دست سینما فرهنگ.

که بسی چرت بود و همش دعا میکردیم زودتر پرده ها رو بکشن و نوید تموم شدن فیلم رو بدن!!

اهاا یه روز هم ( همون شبی که دوباره برف سنگین اومده بود) رفتیم پارک جمشیدیه..

و کلییی کوه  برفی رو بالا رفتیم  ..خیلی خیلی حال داد.

تیک تیک لرزیدیم و آش رشته خوردیم  جای همتون خالی بوددددددددددددددددددد

انگار خیلی حرف زدم....بسه دیگه اینارو نوشتم تا یادم نرفته ثبت شه

برم نظرای قشنگتون و بخونم و تایید کنم.

یکشنبه هم ۳ تا امتحان دارم با اجازتون. جواب کامنت ها رو و سر زدن به بلاگای قشنگتون میمونه واسه

 بعد ۱۶ بهمن که امتحانام تموم میشن .

بر میگردم...

 

|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت 11:34 قبل از ظهر