تبليغاتX
یه دختر 20 ساله
 50
سلام سلام حال شمااااااااااا

خوبین خوشین سلامتین ؟

من و شوشو جوووووووووووووونمم خوبیممممممم

دربدر دنباله کارای عروسیمون ...و سالن و بقیه کار ها..........

منم که دهنم بسی صاف شد از خرید.

الانم تازه ی تازه از یونی رسیدم خونه...

منتظرم تا شوشو از شرکت بیاد بریم با مامی شوشو یه سالنی رو ببینیم.

بعد بریم من مانتو بخرم ( واسه خرید عروسی) بعد شوشو هم  تو یه مغازه ایی

کفش ببینه اگه خوب بود و خوشش اومد بخره.

تازه هنوز کلیییییییییییییی خریدامون مونده...از جمله ساعت..طلا...ایینه شمعدون و و .....

بعدددددددددددد یه چیز جالب دیگه اینکه من دیروززززززززززز خبببببببببب...کلییی مواد ترشی گرفتم

تعجب نکنین خووووووووب

میخوام یاد بگیرم..اخه من عاشقههههههه آشپزی کردن و اینام..

ولی ترشی رو تازه درست کردم..

بعدددددددددد کلیییییییییی دسم درد گرفت تا مواد ترشی  و رسوندم خونه..

ولی از این به بعد که رانندگی یاد بگیرم دیگه خسته نمیشممم

کلیم تا شب خورد کردم خورد کردم تا همه شون تموم شدن !!

کلیی گل کلم و کلم سفید کلم قرمز و هویج و کرفس و فلفل و کیوی و اینا بود..

 امروز هم سرکش رو ریختم و ۳ مدل ترشی انداختم

امیدوارم خوب از کار در بیاد ..اگه خوشمزه شد دستورش رو میدم بهتون

البت واسه خونه خودم و شوشو درست کردمااااااااااااااااا

اصلن فک نکنین من خیرم به خونه مامانم میرسههههههههه هاااااااااا

کیش هم هرچی شکلات و کاکائو و چوب شور و پاستیل خریدم ..گذاشتم تو فریزر و نمیزارم هیچ کی

بهشون دست بزنه و میگم ماله خونه خودمههه بیایین اونجا بخورین

خلاصه کلییییییییییییییییی به قوله شوشو کدبانو شدم..!!

 ( کدبانو بودم رضا جووووووووووووونم تو خبر نداچتی   )

 

بعدشممممممم رانندگی هم خیلی خوبه...۵ شنبه اولین جلسه عملی رو رفتم..

نمیدونم گفته بودم یا نه ؟؟؟

در کل اونقدر که فک میکردم سخت نبود

فقط هی میترسیدم بزنم به ماشینایی که کنار خیابون پارک شدن!!

بعدددددددددددددددد اصلنشم به بوقایی که واسم میزدن توجه نکردم

دو ۳ تا ماشین فک کنم بوقشون سوختتتتتتتت ۵ شنبه اییی

جلسه بعدی هم فرداستتتتت ایشالا که یه راننده ی خوب میشمممممممممممممم و به آقایون

هم اصلن راه نمیدمممممممممممم ( قابل توجّه شوشو خانه عزیز  )

 

 

بعددد یکی از بچه ها ( رویا جون ) ازم خواسته لیست جهاز بدم بهشون

من اهل میل زدن نیستم پس همین جا مینویسم شاید به درد کسه دیگه ایی هم بخوره.

 

والا من خودم دربدر دنبال لیستم...چون هرچی میخرم تموم نمیشه لا مسببببب

ولی در مورد مارک ها اینا میگن خوبه .

لوازم برقی : بیشتر beem  ، تفال و دلونگی

ماکرووویو : ال جی میگن خوبه ، گاز : لوفرا  ، سرخ کن : دلونگی ، غذا ساز : بیم

یخچال فریزر : بستگی داره چی بخوای و تو چه قیمتی.. ولی تو ساید های بالای ۱ ملیون سامسونگ

خوبه میگن.

قاشق چنگال : من زولینگن گرفتم ولی از کیش.تهران همش قلابی بود و ماله چین، باید بگردی  

چاقو : همون زولینگن..ولی wmf آلمان هم خیلی عالیه خب ..فقط ۵ تا چاقوش ۵۰۰ هزار تومنه.

قابلمه تفلون : من love song گرفتم. ولی دقت کن که چین خیلیی ازش زده و شباهت زیادی به اصله

کُره داره.

وسایلی مثل رنده و کیک بر و سیر خورد کن و این ریزه میزه ها رو هم من مارک prestige (پرستیژ )

گرفتم ولی خوب تو بازار تنوع مارک زیاده.

دیگه چیزی به نظرم نمیرسه...امیدوارم کمکت کرده باشه.

ولی در کل بستگی داره چقدر بخوای مایه بزاری...چون مارک ها تنوعش و قیمتاش خیلی متفاوته.

 

پ  ن ۱ : ژاله جوووووووووون من چون لینکت نکردم ( خودت گفتی ) آدرست و همش گم میکنم لطفا

با ادرس واسم کامنت بزار عزیزم

پ ن ۲ :آخییییییییییی پُست ۵۰ بود !!

پ ن ۳ : دوست جونااا اگه دیر به دیر میام پیشتون درکم کنین به خدا خیلی کار ریخته سرم..

دوستون دارماااااااااااااااااا

|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت 5:35 بعد از ظهر  
 49
سلام سلام حال شمااااااااااا

خوبین خوشین سلامتین ؟

من و شوشوی گل و عزیزمم خوبیم و خوشیم.

میگذرهههههههههه

من که مشغول کلاس رانندگی هستم

بلهههههههههه این جانب بعد ۳ سال تصمیم گرفتم برم دنبال رانندگی

بعددد ادیروز اخرین جلسه تئوریم بود جاتون خالیییی کلی سرهنگ تشویقم کرد

بهم میگفت شاگرد زرنگ کلاس

اهه خب چیه مگه اخه همه جوابای تقاطع ها رو درست زده بودم

بعدددد تو کلاس با یه دختر داشتیم حرف میزدیم..ازدواج کرده متولد ۶۷ ااااااااِ

بعدددددددد بد کلاس یه چیزی بهم گفت دو تا شاخ دراوردم!!!

گفت من نی نی دارمممممممممممم

منو میگی کپ کردم!

حالا فک کن این دخیه ۵ ماهه ازدواج کرده ..بعد پسره ( همسرش ) متولد ۶۵ اِِِ

بعدددد با پسره دوست بوده اونم فقط یک ماه !!!! بعدم ازدواجیدن !!!

فک کنننننننننننننننننننننننننننننننننننننن

الانم ۱ ماهه حاملس !!!

ووویییییییییییییییییییی خیلی دل گندس

الهییی ولی خیلی دختر با نمک بود..از این مامان تپل با مزه ها میشه

منم هی قربون صدقه نینیش رفتم و هی گفتم خیییلی مراقب نینت باشیاااااااااااا

 

نا خوداگاه یاده هدیه جووووونم افتادم

و از خدا خواستم دو تاشون نی نی های سالم به دنیا بیارن

 

بعددددددددددددددددد دیگه اینکه شوشو جونم شده مدیر یه پروژه

و کلیی جفتمون خوشحال شدیم

فقط یه بدی داره که باید خیلی زود از خواب پاشه ! ساعت ۶ و نیم چون پروژه هه خ آزادی ه !!!!

دیشب شوشو جونم بعد ۹۰ و بوقی خونه ما خوابید اونم چون مامی شوشو خونه نبود و اینا..بعد

صبح ساعت ۶ و نیم که پاشده بود ..هی من غصه خوردم..اخه گناه داره..خیلی زوده...

بعدم که رفت اصلن نتونستم بخوابم...اخه همش غصش رو خوردم که چقدرر زود رفت..و..

قربونش برم دیگه چاره ایی نیست باید مرد بشه

بعد دیگه اینکههههههههههه فردا شب یه عروسی دعوت شدیم از فامیل های بابام!

ولی من و شوشو احتمالن نمیریم..

اخه خب خیلی دورههههههههههههههه

یه باغیه تو جاده کرج

کلییییییییییییییی باید برم ارایشگاه حاضر بشم بعدم این همهههههههه راه...!!

خسته و کوفته با سر درد برگردیم..!

بعدد "اول آذر"  هم باز یه عروسی دیگه که دختر دوست مامانمه دعوتیده شدیم  !!

اونو حتما میرم ...هم تقریبا نزدیکه هم خیلی دلم میخواد برم.

از حالا باید برم رو مخ شوشو که بیاد ..اخه شوشو عروسیایی که کسی رو نمیشناسه نیمیاااااااد !!

خب تا حدودیم حق داره...

بعدددددددددددددددددد امروز ۳ تا ۵ اولین جلسه اموزش رانندگیه عملیم هست ..

هم خوشحالم هم میترسم...

امیدوارم از پسش بر بیام و راننده ی خوب و محتاطی بشم

 

پ ن : بد جور هوس شمال کردم............ هوس دوچرخه سواری شب تو شهرک..هوس نشستن رو

 سنگای کنار ساحل با عشقم و کلی برنامه ریزیای قشنگ واسه آینده کردن...

پ ن۲ : هنوز در مورد آرایشگاه به نتیجه ایی نرسیدم...یکی دو نفر قرار بود تل ارایشگاه ستاره تو

زعفرانیه رو برام بیارن چی شد پس دوست جونام ؟

پ ن ۳ : سخت ترین کار دنیا جهاز خریدنه !!! ووووووووووووییی

 

 

 

|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت 6:34 بعد از ظهر  
 48
 

 

آخ اگه بدونی چقدر الان تو این لحظه میخوامت و بهت احتیاج دارم...

کلا جمعه ها رو دوست ندارم...به نظرم خسته کننده ترین و کسل ترین روز هفتس..

اگرم از صبحش تو خونه باشی که دیگه بد تر...

دلم میخواد جمعه ها از صبححححححححححححححححححح برم بیرونننن تا ۱۲ شبش که بیام خونه

فقط واسه خواب !

میدونم میدونم که همه جمعه ها رو با هم یا بیرون بودیم یا با خانواده هامون بودیم..

و این جمعه جز ء استثناء هاست که من تهنا خونه ام..

عزیزم اینم  میدونم که کلییییییییییییییییی الان خسته ایی... اخه از صبحش یا دنباله هود

واسه واحد ها و خونه خودمون بودی...یا اینکه با داداش رفتی واسه نصب هالوژن های واحد ها..!

قربونت برم...وقتی این چند باری که تلفنی با هم حرف زدیم  دیدم خسته ایی دیگه دلم نیومد که بگم

شوشو کجایی..دلم برات تنگ شده.. و یا بگم  کاش پیشه هم  بودیم..

اخه میدونستم که خودتم اصلننننننننننن دلت نمیخواد یه روز جمعت رو تو ساختمون بگذرونی !

الان دردم این نیست که چرا جمعه رو خونه بودم ! نه ! دردم دلتنگی واسه توئه !

ای بابا چرا همچین شدم من ؟! من که دیشب دیدمت !

اره همین دیشب که تا ۱۱ پیچم بودی و بعدش رفتیدی !!!

چرا هم من ، هم تو ،  وقتی یه روز ،  حتی یه روز هم دیگرو نمیبینیم اینقدرر کلافه میشیم!!

چه رازیه که تو این چند ماه ...( که هنوز مونده تا حتی ۱ سال بشه) ، اینقدررر عاشقت شدم !

هان رضا ؟

الان که دارم اینارو برات مینویسم اشک تو چشام جمع شده ...نمیدونم واسه چی..

من خودم و خیلیی خوب میشناسم ! این حس دوست داشتنی که الان دارم یه حسه خیلی خیلی

استثناییه که تا حالا تجربش نکرده بودم قبل این چند ماه !

جنسش خیلی خیلی متفاوته با همه حس هایی که تا بحال داشتم.

چرا ؟

خدا خواسته ؟ خودم خواستم ؟ خودت باعثش شدی ؟ تقدیر بوده ؟

چی بوده ،  هان ؟!!

چیه که تو خواب و بیداری و همه همه ی لحظات زندگیم با منه و ازم جدا نمیشه !

چیه که باعث میشه از دیدنت و تک تک کارات لذت ببرم ؟

لذتی که از رابطه با تو و تک تک کارات میبرم لذتی نیست که بشه وصفش کرد یا دیدش یا حسش کرد..

یه لذت خاصه که تو وجودم حسش میکنم ولی نه حسه ظاهری..

می فهمی نه ؟ حتما میفهمی.. میدونم..

رضا جونم...عزیز دلم...همون طوری که من میدونم و خودتم میدونی من و تو بهترین زندگیه دنیا رو

داریم و خواهیم داشت.

من و تو ! فقط !

اینارو نوشتم چون رو دلم رو ذهنم تو قلبم بد جورییی سنگینی میکرد امشب !

اینجا نوشتم چون اولین مکان مشترکمونه...که هم ماله منه هم ماله توئه مهربونم.

 

اصلن کی گفته تو اینقدررر مهربون باشی تا من این همه دوسِت داشته باشم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

با تو ام ای لنگر تسکین !

ای تکان های دل !

ای آرامش ساحل!

با تو ام ...ای نور !

              ای منشور  !

ای تمام طیف های آفتابی !  

ای کبود ارغوانی !

ای بنفشابی !

با تو ام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین !

با تو ام ای شادی غمگین !

 

ای نمیدانم !

هرچه هستی باش !

امّا کاش ......................

نه ،جز اینم آرزویی نیست !

هرچه هستی باش !

  "  امّا باش ! "

    

                  ـ    زنده یاد           قیصر امین پور   ـ

 

پ ن : اون آخِ  اوّل ،  از تهِ تهِ دلم بود ،  برای تو که  تهِ تهِ  دلم    جا داری !

 


 

اینم کامنت شوشوی گلم....

تنها کامنتی که اجازه دارم تاییدش کنم و اینجا بزارمش...

 

 

بنام خدا،كه هرچي دارم از اوست.
سلام عشقم
تمام لحظاتي كه سر ساختمون بودم،همش به تو فكر مي كردم و اصلا دوست نداشتم كه اونجا باشم،دوست داشتم كه پيشت،در كنارت و در آغوشم بودي،ولي نمي شد
تو راست مي گي،جمعه ها وقتي تنها باشي خيلي كسل كنندست و منم دوست ندارم،از صبح هم كه مي خواستم برم ناراحت بودم.
ايشالا از اين به بعد هر جمعه پيش هميم،هرجا كه تو بري يا من برم.
عزيزم،تلفن كه زدي درسته كه خسته بودم ولي كلي بهم روحيه وانرژي دادي.ببخشيد اگه باحات راحت صحبت نكردم،آخه نمي تونستم خودموني باهات صحبت كنم،نمي شد،بقيه بودن.
عزيزه دلم،اين حسي كه تو وجودته و تو منم هست(كه نمي تونيم يك روز هم از هم جدا شديم، كه اينقدر عاشق هم باشيم)كاره خداست،خداست كه اين عشق و علاقه رو بين من و تو ايجاد كرده.
عزيزم،عشقي كه بين من وتو هست،يك عشق پاك و خداييه،واسه همينه كه انقدر به هم وابسته شديم و انقدر همديگر رو دوست داريم.
من خدا رو شكر مي كنم كه تورو به من داد، خدا خيلي ما رو دوست داره،مگه نه عزيزم؟ حتما ما با توكل به خدا يك زندگي رويايي و خوب رو با هم خواهيم داشت.
عزيزم،وقتي رسيدم خونه و نوشته هاتو خوندم،خستگي از تنم در رفت،باور كن كه انقدر قشنگ و با احساس نوشتي كه هيچ خستگي توتنم نيست؛و خوشحالم و خدا رو شكر مي كنم كه تورو دارم.
عزيزم،انقدر خوب ومهربوني كه هر كاري برات بكنم كمه،عزيزم، عشقم، ممنونم ازت،ممنونم به خاطره خانوم بودنت،يه دونه عشقم، تو بهتريني. مي بوسمت و دعا مي كنم كه عشقمون همين جوري بمونه.
عزيزم، خيلي دوست دارم.

 

 

پ ن ۲ : عزیزم ، گلم.. یه دنیا ممنونم...نمیدونم چی باید بگم...یقین دارم همین جوریه که تو میگی..

 

|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در جمعه هجدهم آبان 1386 و ساعت 6:57 بعد از ظهر  
 47
 

سلام سلام دوستای گلممم

خوبین ؟ من و شوشو هم خوبه خوبیمممممم خدا رو شکرررر

دیروز ظهر تازه از مسافرت برگشتیم.

راستش بلیط کیش برای جمعه بعداظهر ساعت ۶ اوکی شد.رفتیم فرودگاه ولی زود رسیدیم حدودا ۴ !!

نشستیم تا ۶ که دیدیم اصلن اسم پرواز  ما رو نمیگه !!    اهه یعنی چی...

یه خورده گذشت دیدیم بعلهههههههههههه هواپیماییه ما تاخیر داره !! بین اون همه پرواز فقط ما

تا ۷ و ربع تاخیرش طول کشید و بالاخره پریدیم... سمت جزیره زیبای کیش!

نه من نه شوشو تاحالا نرفته بودیم.

چند باری برام پیش اومد که برم سالهای پیش ولی تا پای بلیط که شد ، یه مشکلاتی شد و نشد که

 برم. ( جمله بندی رو برو حال کن شد نشد شد نشد ....)

که امسال طلسمش شکسته شد !!

در مورد کیش باید بگم خوب بود خیلی خیلی خوش گذشت...

هم برای اینکه با عزیزم دوباره رفتیم سفر هم واسه خفه کاری تو خرید.

ما با تور رفته بودیم ...هواپیمامون زیاد مالییی نبود ولی هتلمون عالی بود.

هتل شایگان نمیدونم رفتین یا نه

ولی اگه با تور خواستین برین حتما برین این هتل...همه چیش عالی بود.

مکانشم خیلی خوب بود به تمام بازار های خوب ( پردیس ۱ و ۲ پانیذ و بال هایپر مارکت و...) نزدیک

بود و رفت و امد بی ماشین راحت بود.

و اما در مورد کیش،  همه میگفتن چند بار باید بری تا دست بیاد چی به چیه!

ولی من نظرم این طور  نیست..من ۳ روز بیشتر اونجا نبودم ولی با شوشو و مامانم ته پردیس ۱ و ۲ رو

در اوردیم

و به بیشتر پاساژاش سرک کشیدیم و دسمون اومد کجا چی داره چی نداره !

از نظر خرید هم نسبت به تهران وسایل برقیش ۱۰ تومن ارزون تر بود حدودا...

برای لباس و کیف و کفش هم خیلی خوب بود .

باز گفتم کیف ! الان اگه شوشو بود خندش میگرفت!

خوب چیکارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر کنمممم کیف خیلی دوست دارم

۴ تا کیف اساسی خریدم بازم روز اخر میگفتم شوشو اون کیفه تو اون مغازه فلان خیلی خوشگل بوداا

شوشو  هم میخندید(قربونت برم عشقم که این همه پا به پای من ، همه ی مغازه ها رو اومدی)

اخه قیمتاشم خیلی خوب بود...کیفای clo'e   حراج خورده بود از ۷۴ شده بود ۳۸

chanel که تو تهران زیر ۵۲ نیست، اونجا  ۳۰    ۳۲ بود . خوب حیفه بگذریییی، بعد بیای تهران  دو برابر

قیمت بخری!

البت قبول دارم اصله  کارخونه  اش نیست. ولی تهران همون غیر اصل رو آییییییییییی ۳ برابر قیمت بهت

 میندازن که خودتم هیچچچ نمیفهمی !!!

 

خلاصه راضی میباشم...

خریدای عروسمیونم قسمتیش رو خریدیم از جمله لوازم ارایش و کیفش و اپلیدی و سشوار و

ریش تراش شوشو و .............. و کلییی راحت شدیم ، دیگه لازم نیست تهران تو جمهوری کلیی

دنباله این چیزا بدوییم !!!  اونجا همه چی در دسترس و بغل همه و راحت میتونی بینِ کلییی مارک

بگردی  و انتخاب کنی !!

یه چیز دیگه اینکه دیگه کیش مثل قدیم محدودیت لوازم برقی نداره و کارت سبزی نیست.

میتونی هرچی میخوای بیاری ولی هر نفر تا ۲۵ کیلو حق بار داره!

ما ۵ نفر بودیم ۱۲۵ کیلو میتونستیم بیاریم. و اصلن پول گمرک بهمون نخورد خدا رو شکر.

 

خلاصه خیلیی خوشگذشتتتت جای همگی خالی بود...

فقط بدیش این بود که ما از ۸ صبح که صبحانه رو میزدیم ، میرفتیم خریدددددددددددد تا ۱۲ شب .

فقط این وسط ۲تا ۴ که پاساژ ها بسته بود میومدیم هتل استراحت میکردیم..به این خاطر

روز اخر کمردرد و پادرد شدید گرفته بودیم.

زیاد هم به تفریح و گشت تو خوده جزیره نرسیدیم چون وقت نداشتیم.

فقط یه بار بین ساعت  ۲ تا ۴ با شوشو گلم رفتیم ساحل و لذت بردیم از این اب تمیز و واقعا ابیه خلیج

همیشه فارس  منم به امر خطیر و مهم مرجان و صدف جمع کنی پرداختم

خلاصه که جای همگییییییییییییییییییییییییییییییییی خالیی بود.

 

این بود سفر نامه من از این جزیره گرم و خوشگل

 

 پ ن : دوستای گلم ، و  نینا جون ممنون بابت معرفی ارایشگاه .

پ ن : نانی جون منو به این بازی دعوت کرد :

در مورد خوندن کتاب باید بگم یه دوره ایی خیلی کتاب میخوندم...

اخرای راهنمایی و اول های  دوره ی دبیرستان

کل کتابای م. مودب پور رو خوندمهمش عینه هم بود ولی یه شخصیت همیشه تو کتاباش بود که

میخندوندم منم به این خاطر همه کتاباش رو خوندم.ری اعتمادی رو خوندم که چررت بود.

هری پاتر رو خیلی نخوندم...بعدددددددد کتابای البا دسس پد رو خیلی دوست دارم. از همه بیشتر

کتاب عروسک فرنگیش رو.   کیمیاگر رو  هم خوندم. اووووم خیلی رمان خوندم که الان حضور ذهن ندارم.

ولی اخرین کتابی که خوندم کتاب راز بود...

 وای بچه ها محشرههههههه به معنای واقعیه.

ماله فیلم راز هست. که دنیا رو ترکوند و همین هفته پیش هم کانال ۴ خودمون پخشش کرد..

وایی بی نظیره حرفای این فیلم..واقعا زندگیتون عوض میشه با دیدنش...

هنوز تمومش نکردم ولی با این حال کلیی از این راز بزرگ و مهم استفاده کردم.

دیدم خیلی عوض شده ، تمومش کنم اول میدم شوشو جوووونم بخونه

شما هم حتما حتما بخونین اگر اهل کتابین،  یا فیلمش رو ببینین.

نام کتاب : راز

نویسنده : روندا بایرنی

مترجم : گیسو ناصری

ناشر : قصه گو

محل خرید :  شریعتی ، پایین تر از بیمارستان ایرانمهر ، گالری پویان

مرسی نانی جووونم

 

 

|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 و ساعت 11:3 قبل از ظهر  
 46
سلام سلام حال و احوالتون ؟

خوبین خوشین سلامتین ؟

امیدوارم باشین

من و شوشو جونه خودمم خوبیم خدا رو شکررررر

این هفته بیشترش به خرید گذشت...

یه روزش شوشو خرید داشت باهم رفتیم ...منم چند تا لباس خواب جینگیلی خریدم

خییییییییییییلی خوشگلن

کلیی گشتم تا اینارو خریدم.اخه همش شده جنسای بنجل و ارزون و اشغال !!! اه اه اه

ایرانیا که اصلن نگوووووووووو جواددددددددددددد در سطح خدایان !!

صورتی با نگین های قرمز و گیپوره گل بهی !!

ولی اینایی که گرفتم خیلی خوشگلن

شوشو هم کلی بلیز و شلوار و تی شرت و اینا گرفت.

بعددددددددد دیروز هم با مامیم رفتیم یه مقداری وسایل اشپزخونه جینگیلی خریدیم !!

این جهاز خریدن هم خیلی سخته هاااااااا

هم شیرینه هم خیلی  انتخاب کردن سخته.

حالا قراره اگه بشه (۷۰ درصد) جمعه تا یکشنبه بریم کیش.من و شوشو به همراه خانواده ی من .

گفتیم هم یه مسافرته هم اینکه تنوع زیاده چیزای خوشگل خوشگل هم زیاده و در دسترس.

تا ببینیم چی پیش می آید !

 

واییی امروز تو اتوبوس دو تا دختره اینقدرررررررررر بلند بلند حرف میزدن رفته بودن رو اصابم.

بلنداااااااااااااااااااااا با هیجان !!!!!!!!!!

سرمم درد میکرد میخواستم یه فس بگیرم بزنمشون

اینقدرر بدم میاد از این ادم های بی ملاحظه ! فک میکنن تو خونه خودشون نشستن اصلن مهم نیست

براشون که یک الودگی صوتی شدید ایجاد کردن!

نه من همه اصابشون بهم ریخته بود.!

یه با هم یه سیس بهشون گفتم! با چشماشون میخواستن قورتم بدن

 

بعدددد دیگه اینکه ارایشگاه عروسیم رو نمیدونم کجا باید برم.چون اصلن مدل فشنی و شلوغ دوست

 ندارم.

از این ارایشگرا هم که یه من میمالن دوست ندارم.دلم میخواد یه ارایش ملایم و شیک با یه موی

ساده در عین حال خوشگل برام درست کنه.

ولی همه جا ادم رو عینه مهمون های مجالس بالماسکه میکنن.

از یه طرف سر پر اومده بیرون از یه طرف سر موی بافته

 

ارایشگاه نامزدیمم خیلی خوب بود راضی بودم. ولی  خیلییییییییییییییییی بد اخلاقه

عروساش رو هم  اصلن خوب درست نمیکنه!

حالا دوستام میگن " خانوم افجعی" کارش خوبه .میگن تو فرشتس.

 ..نمیدونم باید ادرسش رو گیر بیارم برم ببینم.شماها جایی رو سراغ ندارین دوست جونام ؟ 

 

بعددد یادم رفت بگم راسی ..عروسیمون تصویب شد که اردیبهشت باشه !

خیلی خوشحالم از این بابت

 

پ ن : دیگه حرفم نمیاد ! خوب چیکاررررررررررررررر کنم

|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در سه شنبه هشتم آبان 1386 و ساعت 7:17 بعد از ظهر  
 45
سلام سلام دوست جووووناااااااااااام

امیدوارم همتون خوش باشین

من و شوشوی عزیزمم خوبیم ...شوشو جونم که از ۸ صبح تا ۵ بعداظهر شرکته.

منم که مشغول کارای دانشگاه و کلاس رفتن و ایناااااااااااا

ولی امروز نرفتم یونی..اخه اصلن حسش نبود.

این ترم خیلی خیلی بچه خوبی شدم.برای اولین ترم تو دوران دانشجوییم دفتر میبرم.

اونم از نوع خفنش از این papco ها که تقسیم بندی شدس !!

و کل دروس رو جزوه برداری مینمایییییییییییم

درسته بچه ها کلیی میخندن بهم و میگن تو ترم ۵ تریپ دانشجوییت گرفته ؟!! ولییییییییییی اینجانب

 اصلن مورد تفکرات ال یا س  گونه ایشان قرار نگرفته و همچنان این دفتر خود را به همراه میبرم

بعددددددددددددددددد دیگه اینکهههه دیشب جاتون خالی با شوشو جونه خودممم رفتیدیم سینما.

هویجوری یه دفعه ایی تصمیم گرفتیم.

شوشو از شرکت اومده بود منم از یونی !!

رفتیم فرهنگ گفتیم ایاشلا که شانسمون خوبه و بلیط داره !!!

که دیدم بعلهههههههه فیلم دستهای خالی رو واسه ساعت ۸.۳۰  داره

اول دو دل بودیم و شک داشتیم خوبه یا نه.

ولی از فیلم های دیگه ایی که اکران داشت به نظر بهتر   میومد. که اتفاقا خیلیم خوب شد که رفتیم..

خیلی خیلی فیلم قشنگی بود...این که میگم خیلی خیلی دلیل خاصی براش ندارم.

یکی از دلایلم بازی بسیار قشنگه مریلا زارعی تو این فیلم بود...

میدونین اصلا فک نمیکردم زارعی میتونه اینقدرر قشنگ و با احساس دیالوگ بگه!

یه صحنه داشت که جشن تولدش رو تو زندان گرفته بودن مامان باباش...

واییییییییییییییییییییییییییییییی من اینقدرر گریه کردم نگو.. از اول تا اخر فیلم اشکم سرازیر بود!

اونم من !! منی که سر هیچ فیلمی عمرا اشکم در نمیاد ! حتی فیلم م مثل مادر  هم که بقلیام

زار میزدنمن فقط غصه خوردم و نه گریه !!

ولی نمیدونم چرا این فیلم اینجوری بود ! البت من کلا فیلمای جنگ روم خیلی تاثیر دارن..

شاید چون مطمئنم شبه این صحنه ها ( جنگ و کشته شدن و تیک تیکه شدن جوونا مون...) اتفاق

افتاده و رئال هستن .

خلاصه که اگه این فیلم و ندیدین برین ببینین...فکر میکنم خوشتون بیاد.

اینم بگم که وقتی فیلم تموم شد ( تا حدی ایرانی تموم شد ...همه خوب و خوش شدن ) خیلی ها

میخندیدن...که من اصلن دلیل خندشون رو نفهمیدم!

شاید به اعتقادات مسلمون ها شایدم به ایرانی تموم شدنش میخندیدن !! نیدونم

 

بعدددد یه چیز دیگه اینکهههههه من و شوشو از این وضعیت شدیدا خسته شدیم !

کدوم وضعیت ؟

همین دوران نامزد بازی دیگه

درسته خیلی شیرینیا داره و یه دورانمیه کگه ادم با وجود تمام مشکلاتش و کارهاش بازم از همه چی

میزنه تا بتونه با عشقش چند ساعتی رو بگذرونه! ولیییییییییییی خوب تا حده خیلی زیادیم خسته

 کنندس !!

یه سری دلایل دیگه هم هست که نظراتمون راجع به تاریخ زمان عروسیمون تغییر کرده.

قرار بود عروسیه ما مرداد ( نیمه شعبان ) باشه!

ولی الان که فکر میکنیم میبینیم چرا وقتی همه چیمون جوره و مشکلی نیست عروسی رو نندازیم بهار!

حالا قرار شده با خانواده هامون صحبت کنیم اگه خوبه بندازیم بهار !!

تا ببینیم چی پیش میاد !!!

پ ن :  اون پیرزن خوشگله همسایمون رو اوردن خونه...رفتم دیدمش...کلی ضعیف شده بود و دستای

 چروکده و سفیدش پر از کبودی بود..اینقدرر غصه خوردم که نگو...

منو اصلن نشناخت...بهم گفت : بچت خوبه ؟؟؟؟!!

منم گفتم اره مامانی خوبه..مرسی

دخترش گفت دکتر گفته ببریدش خونه ، هرچی اینجا بمونه حالش بدتر میشه، بره خونه خانوادش کنارش

 باشن..مشکل از قلبش بوده!!

دلم خیلی سوخت براش...طاقت نیوردم بمونم پیشش...ادمی که تا دو هفته پیش از خاطرات جوونیش

برام میگفت الان  متاسفانه قدرت غذا خوردنم نداشت...

 

پ ن : با وجود اینکه داروهام و میخورم ولی هیچ تغیری تو دل دردم و حالت تحولم ایجاد نشده

 مامانم میگه یه دکتر خوبه گوارش و داخلی برو..ولی هنوز اقدامی نکردم. اخه این دکتره هم خوبه..

بعلاوه برم بگم چی ؟ یه قرص ضد تهوع و یه دایجستیو میده میگه برو

 

پ ن : ایروبیکم رو ازدیروز شروع کردم دوباره ...مربیمون عوض شده ..مربی قبلیه انگار رفته زعفرانیه یه

باشگاه واسه خودش زده...حیف شد من خیلی دوسش داشتم..این جدیده یکم حرکاتش تخیلیه !!

 

 پ ن : رها جونم پانته آ جونم هر کاری میکنم وبلاگتون برام باز نمیشه..چیکار کنم؟

مهسا جون  کامنت دونیه توهم باز نمیشه ...

 

|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 5:34 بعد از ظهر