تبليغاتX
یه دختر 20 ساله
 44
سلام سلام حال شماااااااااااا

خوبین خوش میگذره ؟

منو شوشو جونه خودمم ، خوبیم

شوشوی عزیزم امروز واسه اولین بار و اولین روز رفته سر کار !!!!!!!!!!!!!

چه کاری ؟

اِهمممم !!

عرضم به خدمتتون که ۳ هفته پیش یه مورد از همشهری پیدا کرد و مشخصاتش رو براشون فکس کرد.

بعددد هفته یش زنگیدن از اونجاااا گفتن که بیا واسه مصاحبه!

بعد گفتن قبولیییییییییییییییییی از شنبه بیا.

حالا عزیزم امروز واسه اولین روز رفته سر کاررررررررر

شده نان آور خونهههههههه

بلهههه دیگه اینجوریاسسسسسسسسسسسس

هم خوشحالم هم نگران...

خوشحالم چون خیلی دلمون میخواست یه کاری پیدا بشه که با رشتش هماهنگ باشه

 ( مهندسی عمران ) ، نگرانم چون هیچ شناختی راجع به شرکته و افرادش نداریم..

ولی امیدوارم و دعا میکنم که ادم های خوبی باشن و باعث پیشرفتش بشن.

بعدددد خودمم که نسبتا خوبم.

اینکه میگم نسبتا چون بیماری روده ام ( قبلنا یادتونه؟) دوباره شروع شد...

و یه شب تو هفته پیش با دل درد و معذرت میخوام حالت تحوللله شدید () رفتیم دکتر با شوشو.

دکتر گفت همون رودت هست. و دوباره کلیی دوا داد.

که االبت ایندفعه میخورمشون... ولی هنوز خوبه خوب نشدم کامل.

اینم شده قوز بالا غوز !!

بعددد درس و دانشگاهم که به راهه...مردم از بس رفتم کلاس..

هر روز خدا جز ۵ شنبه. اونم هر روز واسه یه کلاس ! خیلی زور داره!

نگین خوب بر نمیداشتی که تقصیر من نبود تقصیر برنامه ریزی دانشگاه بود

 

بعددد راسی ۵ شنبه رفتیم سینما با شوشو جونم ..فیلم کلاغ پر.

اِییییییی بد نبود...مهناز افشار و گلی ( گلزار) بودن.

تو همون مایه های اتش بس که کل کل بودش...همون جوریا بود.

ما سینما ایران رفتیم دیدیم..بعدددد فرزاد فرزین هم دیدیمش. مهمونه هفته،  سینما ایران بود.

به خاطر اکران فیلم پسران آجری که فرزاد توش بازی کرده.

و شنیدم خیلیم چرته

دیگه دیگه جاتون خالی دیروز هم رفتیم باغ !!

کلی خوش گذشتتتتتتتتتتتتت اخه خیلی وقت بود دور هم جمع نشده بودیم و نرفته بودیم.

هوا هم خیلی عالی بود نه سرد و نه گرم.

توپه توپپپ

 

بعد دیگه اینکه از فردا میخوام برم دکتر تغذیه!

میخوام یه ۱۰کیلو کم کنم

هرکی از دوست ها و اشناها یا فامیل میشنون می خوام ۱۰ تا کم کنم هی تعجب از خودشون در

میکنن.

که نه چرا و خوبی و از این حرفا

ولی خودم دوست دارم ۱۰ کیلو لاغر تر باشم..به نظرم مهم اینه ادم خودش از خودش راضی باشه .

که منم فعلا نیستم.

پس میخوام تا قبل عروسیمون این ۱۰ کیلو رو حتما لاغر کنم.

ولی چون کمبود آهن دارم و ضعف ناشی از اون..نمیتونم خودم رژیم بگیرم و سر درد میشم سریع.

می خواستم برم این دکتر ک ر م ا ن ی .

الان از مطبش میام.عمم گفت توی برج سفید هست. من خوشال گفتم نزدیکه میرم و میام!

ولی رفتم دیدم منتقل شده به یه جا که معلوم نیست کجا و فقط شمارش و بهم دادن .که اون شماره هه

 هم قطعه

اخه این مطب جدید کرمانی انگار سمته شرقه و سمت رسالته که دور میشه دیگه و همت نمیکنم هر

هفته برم. حالا میخوام برم دکتر خودم که چند سال پیش رفتم.تو میدون محسنیه..بد نیست من راضی

 بودم از کارش.

بعددددددددددددددددددددد از سه شنبه هم ادامه کلاس ایروبیکم و میخوام برم

خلاصه نا فرم زدم تو کاره عملیات ایمُپرتَنتِ باربی شدن


پ ن : من دوست ندارم اسم خودم و تو بلاگ بگم..لطفا دیگه نپرسین

 

پ ن : یادتونه یه اقای سیاهی بود میگفتم تو مغازه کفش فروشیه دیدمش...عکسش و انداختم؟!!

این عکسش :

بیبنین چقدررر بزرگههههههههههههه مثه غول لوبیای سحرآمیزه  این اقاهه کنار ( بلیز سفیده) 

قدش حدودا ۱۷۰ بود حالا بگیرین برین........................................ وای من و فافا دوستم کلییی

 اینجورییی==>    نگاش کردیم جاتون خالیییییییییییییییی

 

پ ن : یه خانومه پیری هست همسایه طبقه اولمونه...دیروز شنیدم حالش بد شده الان تو سی سی

یوئه.. خیلی خیلی ماهه و من خیلی دوسش دارم...و کلی دلم گرفته این خبر رو شنیدم.

...آخه خیلی گناااااااااا ه داره اگه خدایی نکرده طوریش شه...اینقده ماهه...از این پیرزن جیگر

خوشگلاس...پوسته سفید (و البت چُروکش...)و چشمای سبزش  از زیباییه جوونیش حکایت میکنه..

خدا کنه زنده بمونه..

اگه نه من خودم و نمیبخشم...اخه اینقدررر دوست داشت من میرفتم پیشش...همش میگفت بیا

پیشم..من خیلی خوشحال میشم میشینی کنارم به حرفام گوش میکنی..ولی من کار داشتم خیلی

وقته نرفتم پیشش...لطفا براش دعا کنین......

|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 1:38 بعد از ظهر  
 43
 

سلام م م م م م م م

خوبین ؟

منو شوشو جونمم خوب و خوش و سلامتیم تا چشم حسود کور بشههههههههه

اوووه خیلی وقته اپ نکردمااااااااااا

ولی خب اخه اتفاق خاصی هم نیفتاد که به اپم..

همش مهمونی بودیم وصبح ها من سر کلاسای دانشگاه ،  شوشو هم مشغول کار های مختلف.

یه روزشم دنباله کارت  م ل ی    من بودیم اخه هنوز نگرفته بودم.

تعطیل هم نشد که بریم شمالللللللللللللللل بعد عمری

 

بعددددددددددددد دیگه اینکه  این ترم یه استاد وصیت اومد سر کلاسمون کرکره خنده

زنیکه دیواانههههههه واسه درس یه واحدیه وصیت ، یه تحقیق داده ۳ نمره   !!!

خل و چلهههه، تازه میگه ۱ نمره هم حضور غیاب دارههههه

واه واه حالمون بد شد همگی..

بهش میگم : اخه استاد وصیت چیه که تحقیقش!!!

میگه : حالا خواهر من ( لفظ و ترو خدااااااااااااااااااااااااا ) منکه تحقیق زیادی ازتون نمیخوام حد اکثر ۲۰

صفحههه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من و بچه ها : 

استادددددددددددد الهی بمیرممممم همش ۲۰ صفحه !!!

استاد من برای دروس تخصصیم ۲۰ صفحه تحقیق نمیدم که واسه شما!!

استاد : خواهرم ( !!!!  ) برای خودت خوبه اطلاعاتت زیاد میشه !

بچه ها : استاد بیخیالللللللللللللللللل

اییی کفرم درومده بوددد هم از این همه شروط واسه یه درسه ۱ واحدیه بی مصرف هم از دست این

خواهرم خواهرم گفتن هاششششششششششش

اصلن ببخشیداااا این استاد های زن اکثراااا عقده ایینن!

میدونم..میدونم ....میدونم که خودمم زنم و نباید اینجوری بگم.

ولی اولن که گفتم : اکثرا !!! نگفتم همشون. دومن واقعا اینجوریه !

میگی نه !! بپرس از دانشجوهااااااااااااا

من تو کل این ۵ ترم فقط یه استاد زن متشخص و با کلاس و با فهم و شعورر دیدم ! اونم استاد جغرافیای

انسانی ترم ۳ بود...اینقدررر با کلاس بود که به خدا من یه بار تو مترو از پشت این استادم رو شناختم!!!!

یعنی حتی از طرز راه رفتنش !!!!

اخ اخ اصلن یادم رفت واسه چی اومدم اپ کنم!!

عیدتون مبارکککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

امیدوارم با یه حسه خوب با این ماه خداحافظی کرده باشین.

 

یه تبریک مخصوص هم برای شوشوی گله خودم که اندازه دنیا دنیا دوسش دارم و عاشقشم.

عاشق خودت و  تمام کاراتم رضا جوووووووووووووووووووووووووووووووووووووونمممممممم 

میگم اصلن چی شد که منو تو این همه عاشق همدیگه شدیم !!؟

 

کی فک میکرد قسمت من دو تا کوچه پایین تز از خودمونه...

 

راسی من همونیم که اصلن به قسمت اعتقادی نداشتم ؟!

 

این اولین ماه رمضونی بود که بیشتر روز هاش رو با عشقم بودم.

با کسی که اگه یه روز نبینمش واقعا کلافه میشم...

با کسی که همیشه تو تمام مواقع ناراحتی و خوشحالیم درکم کرده و همراهم بوده...

با کسی که خیلی وقت ها که من لوس میشدم...هیچی نمگیفت...نازم و میکشید و نمیزاشت حتی

 

دقیقه ایی ناراحتیم ادامه پیدا کنه..

 

با کسی که هیچ وقت به درخواست های من "نه " نگفت..

 

با کسی که برای من خوش اخلاق ترین ادم رو زمینه...

 

با کسی که خندش و حرفاش و آغوشش و مهربونیاش قدهههه تموم دنیا برام  ارزش داره ....

 

رضا جونم...رضای ماهم...مرسی،  مرسی که پارسال از خدا خواستی وو حالا امسال

خدا دعات رو قبول کرده و من و تو الان کنار همیم !!

قشنگ ترین قسمتی که تو زندگیم برام رغم خورده تویی  عزیزم...

 

 

 

|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در جمعه بیستم مهر 1386 و ساعت 8:6 بعد از ظهر  
 42
سلام سلام صد تا سلامممممممممم

من اومدم طبق معمول پر از انرژی و شادیییییییی

خوبین همگی؟

وای این دنیای مجازی بد دنیایه ها...منظورم اینه که خوب دنیایه ولی خیلی ذهن ادم و درگیر خودش

 میکنه.

من تو روز اگه به خودم و شوشو و خانوادم و زندگیم فک میکنم حتما به وبلاگ و دوستای وبلاگیمم فک

 میکنم!!!

یعنی شدین جزئی از زندگیم و مشکلات و کارا و حرفاتون در طی روز تو ذهنمه !!

عرضم به خدمتتون کهه این شب های احیای گذشته من به همراه مامان شوشو خاله های شوشو

رفتم ، شب های خوبی بود..کلی دعا کردم واسه خودمون و واسه همه ی شماهایی که اینجا میایین.

یا نمیایین !!

بعدددد دیگه اینکه از فردا به صورت رسمی دانشگاه رفتن من و برو بچز شروع میشه

تازه بریم بیبینیم این درسایی که بهمون دادن چیا هستن.

بعددد دیگه اینکه من شنبه هام رو الان ۱ و نیم ساله تو یه موسسه خیریه کار میکنم.

امروز یه همکار جدید اومده بود پیشمون. یعنی جدید نبود..واسه من جدید بود چون باره اولش بود می دیدمش.

این دختر خانوم فوق لیسانس مهندسی شیمی بود...به گفته خودش حاجتی داشه ..روا شده و حالا

اومده بود اینجا. خیلی برام جالب بود این دختر با وجود این رشته خوب و اونم فوق لیسانس و این

 یه روز هفتش رو گذاشته بود برای این جا.

البت خوب همه ماهایی که اونجاییم بیشتر برای رضای خدا و به خواست خودمون میاییم.

نه واسه پول و ...

من بیشتر واسه رشتم رفتم ( مردم شناسیه گرایش رشتم) و دیدم خیلی بدردم میخوره.

چون صبح تا شب کلییی آدم پیر و جوون میبینم از اقشار مختلف...و خودش یه نوعی کار اموزیه !

 

اووووووووووووووووووووووووووم راسی اخر هفته واسه تعطیلات عید فطر ( اگه تعطیل شه ) میخواییم

دوباره ه ه ه ه ه ه با خانواده شوشو جووووووووووووووووووونم بریم شمال

دیگه روم نمیشه به دوستام و به شماها بگم دارم میرم سفررررر

بهتره اسم سال ۸۶ رو از   ا ت ح ا د ملی    تغییر بدیم   بزاریم سال سفر    !!!

البت هنوز مشخص نیست احتمالش زیاده ولی

بعددد اهااااا دیروز شوشو یه فایل برام اورده بوددددددددددد مالههه بچگیاش بود..

یعنی صدای ضبط شده ی بچگیهاش

قربونششششششششششششششششششش برم اینقده با مزه بود که نگو.

غش کردم از خنده...

این شعر : توپولویم توپولو صورتم مثل هولو ...

رو میخونه بعدم هر هر میخنده

حالا شماها فک نکنین چون شوشومه اینجوری میگم واقعا با مزس

 

امروز کلی عکس میخوام بزارم :

 

 نور ماه تو آب سد   ( همون جا که گفتم یه سد بود بیرون شهری که با شوشو رفتیم...)

رصد خانه شهر ( اولین رصدخانه دنیا ) ( اولین رصد خانه دنیاس..که در زمان هلاکو خان ساخته شده )

این نمای رصد خانه است و بعد ها ساخته شده ولی اثار باقی مونده از اون زمان داخل این تخم مرغی

شکل هست.

رصد خانه  ( یه عکسه مثلا هنری  )

 یک روستای کوهایه ایی

زن و مرد روستایی

سد ( غروب )

پ ن : چند روز پیش خبر باردار شدن یکی از دوستام رو شنیدم( ...) اینقده ذوق زده شدمممم

که نمیدونین...هر وقت در طول روز یادش میفتم کلی ذوق میکنم و میگم کی میشه این بچه خوشگلش

 بدنیا بیاد عکسش و ببینم ...اصلن باورم نمیشه این دوستم مامان شدهههههههههههههه 

ایشالا روزای بارداریت به خوبی بگذرونی  مامان کوچولوووووووووووووو

 

پ ن : این اس ام اس رو امروز دریافتیدم شاید بی مزه اس ولی من کلیی خندیدم

Az Ye NiNi Miporsan Ke Eshgh Yani Chi Mige : Eshkh Yahni Bezali Onam az Pofaket Bokhole ama Faghat Tota Doneha

|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در شنبه چهاردهم مهر 1386 و ساعت 1:45 بعد از ظهر  
 41
سلام سلام حال شماااااااااااااااااااااااااا

خوبین ؟

منو شوشو هم خوبه خوبیمممممممممم

سه شنبه پیش قرار بود شوشو بات قطار بره اون شهری که درس میخوند تا پروژه هاش رو تحویل بده.

بعددددددددددددددددددددددددد

تا ۵ شنبه اونجا باید تهنا میبود.ما هم تلمون قطع شده بود ..

یعنی حرف هم نمیتونستیم با هم بزنیم.

خلاصههههههههه من کلیی رو شوشو کار کردم ..و اینقد رو تخت بالا پایین پریدم تا شوشو راضی شد

بی خیال قطار بشه و صبحش با ماشین با هم دیگه بریم دانشگاش.

خلاصههه صبحش ساعت ۴ راه افتادیم طرف اون شهرههههههههههههههه

۶ ساعت تو راه بودیم تااااااااااا رسیدیم.

شوشو و ۴ تا از دوستاش تو اون شهر خونه داشتن.

که قرار شد بریم همون خونشون و مستقر بشیم این ۳ روز رو.

صبح همون روزی که رسیدیم یکی از پروژه هاش رو تحویل داد به استادش..نمرشم خوب شد

بعددد اون دو روز کلییییییی شوشو  منو برد گردش..... دَدَر دودورر..............

 

اخه اولین مسافرت دو نفرمون بود و میخواستیم کلییی خوش بگذرونیمممممم

که همینم شد و خیلی خیلی این ۳ روز خوش گذشت.

بهترین مسافرتی بود که رفته بودم.

صبح پا میشدم صورت عشقم روبروم بود ..شب میخوابیدم کنار عزیزم بودم

 

اوووم  دیگه اینکه به فاصله چند کیلومتری  اون شهره یه جایه ییلاقی بود مثل فشم خودمون.

خیلی خیلی بکر و خوشگل بود..

و خوبیش به این بود که عینه فشم شلوغ نبود و خیلی کم رفت و امد بود..

یه سد هم داشت شهرشون که خیلی خیلی قشنگ بود.

سد خاکی بود ..بعد شب ما رفته بودیم کنارش...نور مهتاب افتاده بود تو آبش و خیلی رویایی و باحال

شده بود.

فقط مشکل شهر این بود که همه زبان اصلی ( ترک ) بودن

منم وقتی زبون ادم ها رو نمیفهمم زیاد خوشم نمیاد 

در کل شهر جالبی بود ..و تا دلتون بخواد ارامش بود تو این ۳ روز.

 

هرچی بود تموم شدددددددددددددددددددد چون شوشو اخرین پروژشم ۵ شنبه صبح داد ..

و با نمره خوب اومدیم تهرااااااااااااااااااااننننننننننننننننننن

و خدا رو شکرر دیگه کلک لیسانس شوشوم کنده شد.

شوشو نگو مهندس بگووووووووووووووو

قربونت برم عزیزممممممممممممممممممممم 

وقتی برق خوشحالی رو تو چشمای خوشگلت  دیدم که دیگه پروژه هات و دادی و راحت شدی ..

اینقدر از ته دل برات خوشحال شدم که نگوووووووووو

دیدی عزیزم  بالاخره به خیر و خوشی تحویل دادی تموم شد و و شاخه این غوله رو هم شکستیییی

نمیخوایین به شوشو مهندس من تبریک بگین ؟؟

شیرینیشم قراره به من بده..منم قول میدم از طرف شماها  یه پرس  دیگه اضافی بخورم

|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در یکشنبه هشتم مهر 1386 و ساعت 2:34 بعد از ظهر  
 40
 

نانی جون جونم منو دعوت کرده به این بازی که منم عینه خودش نمیدونم اسمش چیه:

 

۱-خودتو معرفی کن: من یه دختر ۲۰ ساله هستم، ۲۵ فروردین ۸۶ رفتم تو ۲۱ سال .علوم اجتماعی

میخونم و عاشق رشتمم. عاشق شوشو و خانوادمم. خیلی احساساتیم.از تاریکی میترسم.

خرید و نقاشی و بستنی رو خیلی دوست دارم . این که میگم بستنی دوست دارم یعنی خیلیییییییی

دوس دارم ها...در حی که برف میومد به شوشو گفتم: بستنی  !!

گفتن همانا و بستنی خوردن و لرزیدن همانا !! ( طفلکی شوشو جووونم)

 ۲-فصل و ماه روزی که دوست داری:      فصل بهار . روزه نیمه شعبان ( تولد قمری خودم )

۳-رنگ تو: رنگ من صورتی بوده و هست. ولی از وقتی با شووش اشنا شدم شده آبی صورتی

۴-غذای مورد علاقه: انواع و اقسام فست فووووووووووود

۵-موسیقی مورد علاقه: جاست رپ !

۶-بدترین ضد حالی که خوردی: مشروطی ترم قبل.برای اولین بار و اخرین بار تو عمرم !

۷-بزرگترین قولی که تاحالا دادی : قول دادم به شوشوی نازنینم که خوشبختش میکنم.

۸-ناشیانه ترین کاری که کردی: ۶سالم بود ..خیلی دختر خوب و ساکت و ارومییییییییییی بودم  فقط

شیطون گووولم زد با بچه های همسایه ی مادر بزرگم رفتیم سر کوچشون و تو ظرف غذای سبزی

فروششون که داشت املت میپخت ، پَر ( پَر بالش) ریختیم. این شیطنت رو کردن همانا و سیلی محکم

 خوردن از اقای فروشنده همااااااااااااااااااان. تا مدت ها وقتی میخواستیم از جلو مغازش رد شیم میرفتم

زیر صندلی ماشین بابام قایم میشدم. اخه از بد شانسیم بابام همیشه ازش خرید میکرد

هنوز بعد گذشت ۱۶ سال نفهمیدم چرا و چگونه اون بچه ها منو گول زدن و من با کمکشون اون کاره بد بد

 و کردم

۹-بهترین خاطره ی زندگیت: روز نامزدیمون بود ...که واقعا از ته قلبم خوشحال بودم که شریک زندگیم و

آیندم رو پیدا کردم و کنارمه.

۱۰-بدترین خاطره ی زندگی: فوت معلم نقاشیم. در سال دوم راهنمایی...که ضربه خیلی بزرگی بود

برام.اخه خیلی خیلی بهم وابسته بودیم. البت فوت که نه...داداشش با ضربات چاقو و تبر کشتش.سر

ارث و میراث.

۱۱-شخصی هست که بخوای ملاقاتش کنی:یکی از دوستای دور دبستانم به نامه : الناز شُعلی بُر.

خیلی دنبالش گشتم ولی هنوز نیافتمِش.

13-به کی نفرین میکنی:به هیچ کس...دلم نمیاد.

۱۴-وضعیتت در ۱۰ سال آینده: لیسانسم و گرفتم و سر یه کار خوب میرم. ایشالا با شوشوی گلم یه

زندگی ایده آل رو دارم، و اگه خدا بخواد دو تا نی نی خوشگل دارم. یکی دختر و اون یکی هم یه پسر آقا

که اصلا شیطون نیست ( طاقت شیطنتش رو ندارم )  .

 

۱۵-حرف دلت:

کاشکی میشد به گوشه ی عشقمون یه دونه از این مهره آبیا وصل کنم تا پاکیش چشم نخوره !

 

من کسی و دعوت نمیکنم چون دوست ندارم تو رودربایسی بمونه. ولی همه دوستام میتونن از طرف من

این بازی رو بنویسن

|+| نوشته شده توسط دختر 20 ساله در یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت 5:41 بعد از ظهر