تبليغاتX
یه دختر 20 ساله

 

سلام سلام دوست جونااااااااااااا

 

خوبين..؟

 

ما هم خوبيم و سلامت..ولي اينترنتمون هنوز حالش بده..

 

هر ۴۶ تا کامنتاتون رو خوندم ( نگین جونم میخونم کامنتاتون رو ) ولی اینقدر اینترنتمون سرعتش پایینه

 

نمیتونم تاییدشون کنم :(

 

 

دارم تو وورد مينويسم خاطراتمون رو.. و نميدونم  دوباره كي  ميتونم به اينترنت وصل شم.

 

مخابرات گفته كه تا 4 يا 5 ماه ديگه خطهامون درست ميشه..

 

از اپ قبلي كه كردم ديگه نشده كه بيام تو نت . امروز 27 تيره.!!

 

خبر اينكهه... او يه عالمه است ولي خب از هفته پيش شروع ميكنم.

 

دخي خالم بچش رو به دنيا اورد..يه پسر گرد و سفيده انگاري من كه هنوز نديدمش.

 

اسمش هم باربد گذاشتن.

 

دخي خالم يزده با شوهرش به همين خاطر هنوز نشده كه ببينم ني ني شو.

 

حالا شايد 9 مرداد كه تعطيليه با شوشو بريم يزد :دي

 

بعدددددد ديگه اينكه بغل گوشه خونمون يه كلاس ايروبيك پيدا كردم.

 

3 تا برج يه كوچه بالاترمون هست كه طبقه پايين يكيشون كلاس داره.

 

ثبت نام كردم و شنبه 22 تير اولين جلسه اش بود.

 

بعد نبود در كل خوب بود. ولي خب سن هاي خانوماش يكم بالا بود.

 

 

يكي از فواميل شوشو جونم اونجاست..خانومه خوبيه خوشم مياد ازش.

 

خوشحالم كه بعد مدت ها دوباره ميرم ورزش...

 

بعدد چون شوشو هم از صبح تا ساعت6 نيست و تنهام باز خودش يه سرگرميه ورزش رفتن.

 

و قسمتي از وقتم و پر ميكنه.

 

از وقتي شوشو جونم  رفته سر كار ديگه حوصله صبحانه خوردن و غذا خوردنم ندارم.

 

بيشتر وعده ي شام خودم و تحويل ميگيرم كه رضا هم هست.

 

اوه راسي داشت يادم ميرفت عكس و فيلممون هم پنج شنبه پيش اماده شد !!

 

ووووووه خيلي خيلي خوشگل شده بود عكسا..

 

من و شوشو كه خيلي دوسش داشتيم..

 

 

فيلممون هم خيلي باحال شده بود..اهنگاش دوتاش تكراري بود و مثه نامزديمون بود ولي بقيش

 

خيلي تند و پر هيجان بود...و جديد !

 

البت به نظر خودمون.

 

خيالمون از بابت اين ها هم راحت شدددد !!

 

ديگه ديگه اينكههههه هفته پيش پنج شنبه هم دوست جونام اومدن خونمون.

 

فافا و مينا و مريم و سبا و نفيسه.

 

يه چند تا ديگشونم زنگ زدم كه بيان ولي نشد كار داشتن.

 

فيلم و عكس ديديم ..غيبت كرديم شلوغ بازي و رقص به مناسبت تولد فافا ( فرداش بود ) و شيطنت

 

خلاصه ديگه: ((

 

كليم زحمت كشيده بودن كادوهاي خوشگل خوشگل اورده بودن كه من واقعا راضي به اين همه

 

زحمتشون  نبودم.

 

بعد ديگه ديگه اينكهههههههههههههههههههههههههههههههههههه اوووم

 

يه روزشم با فافا رفتيم پاساز انديشه واسه خريد.

 

ميخواستيم از اين شلوار بگ ها هست كتون گشادا كه دوباره مد شده بخريم

 

..اخه شنيده بودم اونجا زياد داره.

 

خداييشم خيلي داشت ..فافا يكي خريد ولي من اون چيزي كه ميخواستم و پيدا نكردم.

 

بعدشم رفتيم يه ناهار فله و بعدم اومدم خونه ..

 

اها كادوي روز شوشو ( همون پدر اينده ديگه ) رو هم خريدم.

 

كه عبارت بود از يه ست وسايل شنا.

 

مايو و دمپايي ساحلي و كيف شنا .

 

يه مايوي جيغغغغغغغغغ ب رنگه قرمز دونه اناري خريداري كردم ..كه با بقيه وسايل كادو پيچي شده دو روز

 

پيش دادم به شوشو جون جونممممممممممممممممم

 

خوشش اومد انگاري :دي

 

خيلي فك كرده بودم كه چي بگيرم نداشته باشه !!

 

مايوش قديمي شده بود و چون هر هفته جمعه كه ميريم باغ ميره تو اب به فكر خريد مايو افتادم.

:دي

ديگه ديگه ديگه اينكهههههههههههههههههههه دوشنبه پيش هم همگي ( خانواده شوشو اينا ديگه

 

 همون23 نفر  بجز مامان باباها ) باهم رفتيم پارك ارم و قلعه سحر اميز.

 

جاتون خالي خيلي حال داددددددددددددددددد

 

اول رفتيم قلعه سحر اميز..

 

عينه سرزمين عجايب ميمونه وقتي ميري توش به صورت سحر اميزي جيبت خالي ميشه !!

:((

 

تو اون همه بازي ( كه بيشترش كامپيوتري بود ) من از همه بيشتر از پينت بالش خوشم اومد.

 

من و شوشو و داداشش و بچه داداشش و پسرخاله هاش دو تا تيم شديم و رفتيم تو زمينش.

 

البته پينت بالش ليزري بود .

 

يه جليقه تن هركس ميكرد مسئولش كه يه تفنگ بهش وصل بود.

 

و بايد با اين تفنگه به سر شونه هاي تيم مقابلت كه چراغ داشت تير ميزدي كه همون ليزر بود.

 

بعد وقتي تير مي خوردي جليقه هه ميلزريد.

 

بعد از  15 مين دوييدن و قايم شدن پشت موانع و جينگولك بازي ميومدي بيرون و امتيازات رو به صورت

 

 كامپيوتري اعلام ميكرد.

 

داداش شوشو اول شد ! شوشو سوم و منم چهارم :دي

 

خيلي پر هيجان و باحال بود..

 

يه فضاي تاريك و ترسناك با اهنگاي هوي متالي: ((

 

تو خوده پارك ارم هم ( منظورم شهر بازيشه ) 3 تا دستگاه رو سوار شديم.

 

يكي فريز بي ( يا همون سفينه قديم شهربازي ) ...ترن هوايي ( وويي كوفتي و ترسناك بود ارتفاع داشت

 

 و يه دفعه تو دله ادم خالي مبشد ) اخريشم سورتمه.

 

بعدشم شام و ساعت حدود 2 بود كه رسيديم خونمون.

 

جاتون خالي خوب بود خوش گذشت يه تنوعي بود ..مخصوصا من كه خيلي سال بود نرفته بودم

 

شهربازي. شايد 8 سال !!

 

ديروز هم رفتيم خريد... شوشو جووونم پيرهن ميخواست.

 

3 تا پيرهن مردونه اسپرت جيگررر خريد بعدم رفتيم خونه مامانم  براي تبريك روزه پدر ...

 

هديه هاي بابام و داديم يه شام هم خودمون و انداختيم و اومديم خونه :دي

 

 

 

امروز يعني شنبه 29 تير بود..

 

با فافا و مريم رفتيم دربند نهار.

 

ناهار رو مريم يه جايي پيشنهاد كرد رفتيم نشستيم.

 

ولي اصلا غذاش خوب نبود...

 

ما سري قبل با شوشو رفتيم  رستوران كوهپايه واسه تولدم يادتونه ؟

 

غذاش عالي بود ولي اين دفعه اييه كه مريم گفت اصلا خوب نبود.

 

غذا رو زديم..

 

فافا و مريم هم كارهاي بد بد كردن ( قليون ديگه ) ولي من نچ !

 

خيلي وقته گذاشتم كنار :دي

 

بعدم 2 ساعت حرفيديم..

 

خوب بود تنوع بود...

 

بعد هم با مريم رفتيم قائم..كادو شوشو رو گرفتم !

 

كادو تولدش رو ديگه ! هفته ديگه است.  يوهوووووووووووووووووو

 

شوشو جونم ميره تو 26 ....كلييي بزرگ تر ميشه !!

 

اههههه من دوست ندارم بزرگ شي شوشو :*

 

هميشه همين جوري بمون :*

 

ديگه ديگه اينكههههههههههههههههههههههههه اينترنت هنوز مزخرفه!

 

يه دفعه با سرعت 2 وصل شد ! ركورد شكوند : ((

 

 

ديگه فعلا خبر خاصي نيست...زندگاني ميكنيم. همچنان دعا كنيد سرعت اينترنتون درست شه !

بدبختي اينه كه اي دي اس ال  هم به خط هاي ما ( پي سي ام) سرويس نميده L

 

 

 

پ ن :

 

من با تو خوشم تو خوشي با دل من

 از دست من و تو غصه ها خسته ميشن !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 12:14 بعد از ظهر  توسط دختر 20 ساله   | 

سلام دوستای گلم..

خوبین ..؟

البته از دوستای قدیم این وبلاگ که اولا بودن دیگه تقریبا کسی نمونده..

میدونم حق دارین خب چون منم نمیام پیشتون شماهم حتما واسه این دیگه نمیایین..

من دوست دارم بیام اما سرعت اینترنتمون جواب نمیده..

حتی نمیتونم با این سرعت مسخره کامنتامون رو اوکی کنم..

باشه اشکال نداره با اینکه دلم واستون تنگ شده ولی میگم اشکال نداره..

من اینجا هدفم فقط نوشتن خاطره هامون بوده و هست !

...

امتحانام خدا رو شکر ۱ شنبه تموم شد !  دو تا از امتحاناتم رو مطمئنم که ۲۰ میشم !

بقیشم جز اخلاق و قاره ها خوب دادم.

هرچی بود تموم شد !

یادتونه گفته بودم میخوام ترم تابستونی بردارم ؟

خبببببببببب کنسل شد ! با شوشو نشستیم تصمیم گرفتیم که تابستون رو حال کنم و درس نخونم !

اخ جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون

به افتخار خواب صبح و کتاب غیره درسی  خوندن و تی وی دیدن و کامی جون و ول گردی یه هورای

محکممممممممممممممم

یه خبر مهم دیگه اینکه شوشو جونم یه کار عالی پیدا کرد بالاخره..!!!

جوینده یابندس شنیدین ؟

یه پروژه خفنه... ۳تا برجه.. شوشو جووونم شده مهندس ناظرش.

ته اتوبان همت هستش...راهش تقریبا بهمون دوره ولی خب با ماشینن میره و میاد دیگه .

فقط مشکلی که هست دیگه از این به بعد من و نیمتونه ببره مترو تا برم دانشگاه..

چون راهشم دوره نمیشه که با تاکسی بره من ماشین ببرم !

ولی خب تا ماه مهر خدا بزرگه

الان دو روزه که شوشو جونم  میره سر کار و من تهنا شدم .

تا ساعت ۵ !

دلم تنگ میشه حوصلمم سر میره ولی چاره ایی نیست ! اخه عادت ندارم...۲ ماهه هر روز با هم پا

شدیم صبحانه خوردیم ناهار خوریدم خوابیدیم فیلم دیدیم و..

ولی اشکال نداره بالاخره باید میرفت...دیر یا زود باید تهنا میشدم..

یه خوبی دیگه که داره ناهار براشون از رستوران میارن ... و لازم نیست ناهار هم ببره هییییییییی

بعد دیگه دیگه اینکه دیروز تولد امیر ( داداشمه دیگه ) بود..

روزه قبلش رفتیم براش کادو گرفنیم...

هم از طرف خودمون هم از طرف مامان بابام..

اخه مامانم اینا درگیر اسباب کشی به خونه جدیدشونن.. و چون هنوز خونشون ریزه کاریاش مونده زیاد

جاشون درست نبود واسه تولد...وقت گرفتن کادو هم نداشتن و از ما خواستن بگیریم.

 تو خونه خودمون براش تولد گرفتم..

یه تولد کوچیک ۵ نفره !

جاتون خالی ، خوب بود...فک کنم بهش خوش گذشته...

یعنی امیدوارم !

ما براش یه سِت دزد دریایی با قایق و همه وسایلش گرفتیم..که خیلی حال کرد باهاش.

مامان اینا هم وسایلی برای رو میز تحریر جدیدش..مثه چراغ مطالعه و . ...

واسه همش خوشحال شد و امیدوارم به دردش بخورن.

بعدددددددددددد دیگه خبر اینکه امشب عروسی دعوتیم..یکی از دوستام ( م ه ن ا ز )

خیلی دختر ماهیه..ساده اس با یه قلبه واقعا مهربون..

وقتی  کوچیک بوده مامانش به خاطر سرطان خون فوت میکنه..و باباش دوباره ازدواج میکنه..

و تو حرفاش همش از نبود مامانش شاکی بود و همش میگفت هیچ کس نیست ازم دفاع کنه..

دلم خیلی گرفت براش...پیش خودم گفتم خدا کنه مامان شوشوش کمی جای مامانش رو پر کنه

ولی زهی خیال باطل !

 ادم جالبیه ( مامان شوشوش) اینجوری که مهناز میگفت...مربیه ایروبیکه خانومه ...

و از این فیسان فیساناس ...

و کلی داستان های دیگه که واقعا ادم از یه خانوم  ۴۰ و خورده ایی ساله توقع نداره !!!!!!!!!!

به هر حال امیدوارم خوشبخت شه...شما هم براش دعا کنین

 

خب دیگه برم باید بلوز و کراوات شوشو رو اتو کنم کمی چروکه.

بعدشم ناهار بخورم بعدشم یواش یواش حاضر شم و برم ارایشگاه

 

بوس بوس خدافظ ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 1:34 بعد از ظهر  توسط دختر 20 ساله   | 

 

سلام بچه ها خوبين

دلم خيلي خيلي واسه اينجا و شماها تنگ شده بود..

دلم ميخواد مثه قديما زود زود بيام و بنويسم..

از خودم ...شوشو و زندگيه عاشقانمون..

ولي متاسفانه اينقد اينترنت اين خط هاي جديد افتضاحه كه نميتونم!
شما فك كنين كه اينترنت با سرعت 4 وصل ميشه !!!!!!!!!!!

ديگه فكرشو كنين من چه طوري بايد بيام و سايت بلاگفا رو باز كنم و بنويسم..؟؟

يا حتي چه طوري به دوست جونام سر بزنم!؟؟

افسردگي گرفتم اينقد نيومدم پيشتون...

خيلي وقته ازتون بي خبرم..

نميدونم خيلي وقته هر كدومتون زندگياتون چي شده و در چه حالين..

دعا كينن اينترنتمون درست شه..

كلي هم به مخابرات درخواست داديم ولي نشد كه نشد !

خلاصه داستانيه...الانم تو برنامه ي ورد تايپ ميكنم و به زور اپ ميكنم !

بگذريم..

ما خوبيم شما ها چي ؟

زندگي به كامه و ميگذره..

من كه سخت درگير امتحانا هستم و شوشو هم همچنان دنبال يه كار خوب !

ميگم زندگي خيلي خرج داره هااااااااااااااااااا

من تازه دارم ميفهمم !

خونه بابا كه بودم اصلا نميفهميدم اين همه خرجي كه ميكنم رو چه جوري مامان بابام ميدن !

اين همه هر ماه خريد از كجا پولش مياد !

حالي ميداد..

البته الان هم بساط خريد بر پاست همچنان ولي قدرش رو بيشتر ميدونم !!

ميفهمين ؟

الان كه خرج ها رو ميبينم ميگم واقعا خدا به داد اونايي كه ندارن برسه !

يه كوچولو گوشت خريديم ( گوشتامون تموم شد ) شد 70 هزار تومان !!!!!!!!!

شاخ در مياره ادم

 

خلاصه ههههههههه كه زندگي سخت ميباشد !

ولي شيرينه خيلي ..

همه چي هم داريم قهر اشتي...بي حوصله گي ..هيجان ...هرچي دلتون بخواد!

قهرامون ولي 2 دقيقه ايه ! قهر كه نه البته اختلاف نظر  و سكوت !

در كل زندگي مشترك از نظر من خيلي جالبه !

 

اصلا احساس نميكنم رضا شوشومه مثه دوسته برام !

انگار با يه دوستم كه خيلي خيلي عاشقشم و تمام  زندگيمه... تو يه خونه ام و هر لحظه مون با هم ميگذره !

 

ميدونين چي ميگم ؟

 

ديگه ديگه اينكه خانوم ها و ماماناي جيگر روزتون مبارككككككككككككككككككككككككك

 

ديشب تو اشپزخونه بودم و در حال درست كردن شام  ( قرمه سبزي ) !

ديدم هي شوشو مياد تو اشپزخونه و ميره..

ميخنده و يه جورايي مرموزه !

به روي خودم نياوردم..

ولي جونه تو خيلي مشكوك ميزد !

يه دو بار اومد و بغلم كرد بوسم كرد..

فك كردم خب مثه هميشه كه وقتي تو اشپزخونه مشغول كارم و مياد بوسم ميكنه الانم واسه همونه..

ولي نه مشكوك بود !

اومد جلوم و ادا در اورد قيافه ترسناك در اورد و خلاصه داستان !

گفتم : نكن شوشو قيافت بدجنس شده و خنديدم.

يه دفعه دسش رو برد پشتش و يه بسته كادو شده گرفت جلو صورتم..

هييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي

جيغ زدم:  شوشووووووووووووووووووووووووووووي بد جنس

ميخواستي كادو بدي بهم ؟!!

خيلي سورپريزم كردي بازم شوشو جوون جووونممممممممم

اخه من كه مامان نيستم كههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

يه روسري خيلي خيلي خوشگل به رنگه ابي و صورتي و اينا برام خريده بود.

خيلي باحال و فانتزيه..از فروشگاه برگامو خريده بود..

همون فروشگاهي كه من عاشق روسري هاشم !

گفت : خيلي فك كردم چي بگيرم فكرم جز روسري به چيزي نرسيد كه خوشت بياد !

ولي عزيزم من خيلي خوشم اومد...سليقت حرف نداشت

مرسي عشقه ماهمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

 

بعد بعدددد امروز هم ميريم خونه مامانا...

اول خونه مامان من...بعد خونه مامان بزرگم ( يكيشون تهرانه اونيكي سفره )

بعد هم خونه مامان شوشو ميريم..مامان خودمم ميخواد بياد ديدن مامان شوشو..

شب هم شام اونجاييم..

واسه مامان خودم يه ظرف خوشگل گرفتم..

واسه مامان شوشو هم دسته جمعي ( به همراه خواهر و برادرش ) يه اپليدي براوون و يك عدد اسياب برقي تفال گرفتيم..كه شب بهش ميديم

 

ديگه ديگه اينكه دو روز پيش همه ( خانواده شوشو اينا همون 24 نفر ) رفتن شمال اونم كلار اباد...

ولي ما به خاطر امتحاناي من نشد كه بريم

 

فردا سخت ترين امتحان رشته ام رو دارم..

اسمش هم مرد شناسي قاره ها هست !

بيشتر در مورد روابط ج ن سي و جادو و ازدواج مردمان افريقا و بقيه قاره هاست..

شوشو ميگه شماها بد نگذره بهتون با اين درساي س ك س يتون !!!

با اينكه مطالبش خيلي جالب و شگفت اوره ولي خوب سخته !!

واقعا ادم هاي بدوي خيلي وحشيانه زندگي ميكردن ( شايدم از نظر ما وحشيانس ) و زندگيشون خيلي درداور بوده...

يه نمونه اش اينكه مردم قبيله ي بوشمن ها..وقتي زن شوهر داري  از افراد قبيله ز ن ا ميكرده

برادر و شوهر اون زن اون رو به داخل جنگل ميبردن و به پاي درختي ميبستن كه مورچه هاي زهردار و گوشتخوار در اون لونه داشتند.. اول حسابي با شلاق اون زن رو ميزدن و بعد كه خون ازش جاري شد ولش ميكردن...مورچه ها بوي خون رو ميفهميدن و حمله ور ميشدن به زن ..

زن فرياد ميزه و ضجه ميزه ولي شوهر و برادرش ولش ميكردن و ميرفتن..

و مسلما پاياني جز مرگ نداشته !!!!!!!!!!!

......

فيلم اخرالزمان رو ديدين ؟؟؟ يه فيلم خارجيه ..

 خيلي به اينجور مراسم ها اشاره كرده... در مورد قرباني كردن ادم هاست..

اگه پيداش كردين حتما ببينين ...

 

شايد يه روزي اگه وقت كنم بيشتر دراين مورد ها  نوشتم...

 

 

خب ديگه من برم حاضر شم كه شوشو بياد بايد بريم...!!

اميدوارم به زودي بيام و بنويسم اگه اينترنت بازي در نياره...

 

 

پ ن 1:  فردا 5 تير دومين ماهگرد عروسيمونه......به همبن زودي و به همين شيريني...!

 

 

پ ن2 : شماها واسه ماماناتون چي گرفتين ؟

 

 

 

پ 3  : راسي اينكه هي ازم ميپرسين خرج جهاز و عروسي چقد شد حدودي..بايد بگم من دوست ندارم تو وبلاگ امار اين چيزا رو بدم..اينجا فقط دفتر خاطرات منه..و دوست ندارم قيمت بگم..ممنون ميشم اگه نپرسين . در مورد روتختيمون هم كه پرسيدين از كجا خريدم از چهار راه پاسداران...يه فروشگاه روتختي فروشي هست ..اسمش رو نميدونم. ماركش ورونيكا هست.  بوسسس

 

 

پ ن ۴ : چرا اينقد نسبت به كلمه "غربتي " كه من تو پست قبلم  بكار بردم جبهه گرفتن بعضي ها ؟ من كه گفتم كلي ادم حسابي هم تو چادر ها رفته بودن به خاطر نبود يا كمبود جا !! من منظورم از غربتي ادم هاي فقير و غيره نبود منظورم ادم هايي بود كه كثيف بودن و بي فرهنگ يا كم فرهنگ !  فقير بودن يا از روستا اومدن دليل بر اين نميشه ادم كثيف بگرده و بچش تو خيابون دسشويي كنه و خيلي چيزاي ديگه...غربتي بودن با فقير بودن فرق داره !!!

چه بسيارند ادم هايي كه توانايي مالي ندارن خونه زندگي درست حسابي ندارند ولي تميزن و ماه ميگردن !

 

و دليل نميشه هر دختر بالا شهري ( اصلا بالا شهر پایین شهر چیه ؟!! ) بدجنس و زحمت نكشيده و لوس باشه ! خب ؟؟ و بايد بگم من هيچ وقت ادم هايي رو كه از لحاظ مالي كم داشتند رو مسخره نكردم و هيچ وقت هم از خودم بالاتر رو به خاطر پولشون پرستش نكردم !! ديگه هم از اين اظهار نظر ها نكنين كه بهم بر ميخوره.  امیدوارم ابهامات همگی رفع شده باشه..بوس

 

 پ ن ۵ : قبلا هم گفته بودم که...من علوم اجتماعی میخونم گرایش مردم شناسی.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 3:12 بعد از ظهر  توسط دختر 20 ساله   | 

سلام سلام هزار و شونصد تا سلاممم

من رو ببخشیدددددددد

بابا نبودم که بیام اپ کنم!

از دوشنبه پیش رفتیم شمالللللللللللل ( رشت.. ویلا داداش شوشو ) تااااااااااااااااا پریروز شنبه !

جاتون خالی هوا خیلی خیلی خیلی خیلی خوب بود..

سرد و عالی همون جوری که من عاشقشم!

شب ها با پتو میخوابیدیم باورتون میشه ؟؟

برادر شوشو یه روز زودتر رفت و کولر گازی خرید..

ولی اصلا روشن نکردیم اخه هوا خیلی خنک بود..

کلیی بارون اومد اکثرا هوا ابری و جیگرر بود !

اول قرار بود مثل همیشه همه ی ۲۴ نفرمون بیان ..ولی هیچ کی نیومد.

فقط من و شوشو و برادرش با خانوادش و مامانش اومد.

کمی حوصلمون سر میرفت ولی خوب بود..خوش گذشت..

یه روز رو رفتیم بندر انزلی..دریا..

ولی طوفانی بود کسی نرفت شنا..فقط پارسای وروجک ( بچه داداش شوشو ) کمی تو اب رفت.

روز دوم بار سفر رو بستیم و رفتیم سمت استارا !

بعد کلیی راه رسیدیم و رفتیم سمت بازار مسخره اش !

هیچی نداشت ! همون جوری که شنیده بودم! یه مشت جنس بنجل دهاتی !

من که اصلا خوشم نیومد !

نهار رو همون استارا خوردیم و رفتیم سمت سرعین !

کلیی نقشه کشیده بودیم که بریم اب گرمم و کلیی بگردیم...غافل از اینکه..

خلاصه راه افتادیم و رفتیم..

اینقدررر زن داداش شوشو تعریف کرده بود که وسوسه شدیم بریم..

اونا پارسال همین ۱۴ ۱۵ خرداد رفته بودن و میگفتن پرنده پر نمیزد ! ما هم به همین خیال رفتیم..

بعد چند ساعتی رسدیم به سرعین..

واییییییییییییییییی از همون ابتدای شهر ترافیک بود تااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا مرکز شهر..

از شلوغی و ترافیک و ادم هرچی بگم کم گفتم !

کلی غربتی ریخته بود تو شهرررررررر...همه یکی یه چادر زیر بغلشون و یا علی !

کلی ادم حسابی ها هم چادر زده بودن! ما رو میگی  کپ کرده بودیم..

فک کنین شهر سرعین که نسبتا کوچیک هست رو ۴۰ دقیقه طول میکشید دو تا خیابونش رو بریم.

از بس ترافیک بود !

من خودم سرعین رو خیلی سال پیش وقتی ۸ ـ۹ سالم بود رفته بودم و اصلا شبیه اون چیزی نبود که

 اون موقع دیده بودم..

خیلی تغییر کرده بود...کلی هتل اپارتمان و هتل ساخته بودن!

همه جارو تقریبا گشتیم..

هیچ هتلی جای خالی نداشت ! یا اگرم داشت به ماها که فارس بودیم نمیدادن !

تا یه ترک میرفت تو سریعا بهش جا میدادن !

نمیگم همه ی ترک ها ولی اینایی که ما دیدین خیلی بدجنس بودن . فقط تو فکر چاپیدن بودن !

همیشه میرفتی سرعین کلیی از این بچه مچه ها میومدن جلو ماشینت و به زور میخواستن بهت

اتاق بدن ولی کو یه بچه ؟؟؟؟؟؟؟؟

خودمون ازشون میپرسدیم ..تازه بعد از پزسش ما با کلی ادا جواب میدادن و میگفتن :

یه اتاق ۱۵ متری داریم با دسشویی تو حیاط یه شب ۷۰ هزار تومان !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یه سوییت داریم ۳۰ متری یه شب ۱۲۰ هزار تومان !!!!!!!!

فک کنین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واقعا که کرده بودن اونجا رو سر گردنه و تا میتونستن از مردم بیچاره پول مفت میگرفتن !

شب بود ساعت ۹ که ما هنوز میگشتیم دنبال جا ..

میخواستیم حداقل تمیز باشه و دسشویی داشته باشه !

چون راه برگشتی نداشتیم ..شب بود و جاده خطرناک!

با هر بدبختی بود یه جایی گیر اوردیم...

اصلا تمیز نبود و هرچی بگم کم گفتم..................................................................

یه مرد چاق مسخره صاحبش بود اسمشم گذاتشه بود هتل کوهسار !!

خنده دار بود واقعا ! واسه یه شب ازمون ۹۰ هزار تومان گرفت...

فکر هم میکرد پول حلال گرفته مرتیکه احمق !

به حدی کثیف بود که پوریا ( بچه داداش شوشو که ۴ سالشه ) میگفت مامان اینجا کثیفه !!

ولی واقعا مجبور بودیم..

شهر بسیار سرد و مه الود بود و هیچ جایی جز اینجا خالی نبود !!!

خلاصه هر جور بود با هر بدبختی شب رو سر کردیم..

صبح وسایل و جمع کردیم و رفتیم صبحانه خوردیم!

مثلا سرشیر عسل ! بد نبود خوشمزه بود ولی بازم اون چیزی نبود که باید باشه!

من که اصلا دوست نداشتم برم ابگرم چون میدونستم تو اب گرم هم همون غربتی ها هستن..

نشستم تو ماشین و بقیه رفتن..

بعد مدت کوتاهی دیدم اومدن !

فک کردم تموم شده کارشون که فهمیدم نخییییییییییییر

اینقدرر صف بوده نشده که بلیط بگیرن !

خلاصه سرعینی رفتیم به یاد ماندنی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

همون موقع حرکت کردیم و اومدیم سمت رشت !

تو شهر تالش یه غذای اساسی خوردیم..خیلی خوشمزه بود. اسم رستورانشم بود : پرویز !

عالی بود یه وقت گذرتون افتاد برین و جوجه کبابش رو بخورین !

بعددددددددددددددددد هم رفتیم رشت...

یه رزو رو هم رفتیم جنگل های اطراف رشت...

خیلی خوشگذشت...سبز و اروم..یه رودخانه هم کنارش بود..

حالا فرصت کنم عکس میزارم

بعددددددددددددددد هم اومدیم تهراننننننننننننننننننننننننن

اومدیم خونه عزیز خودمون..واقعا که هیچ جا خونه ادم نمیشه !!!

از ۲۷ هم امتحانام شروع میشه...

غصه دارم..

اصلا حوصله ندارم!

دوست دارم وقتم ازاد باشه فقط با شوشو فیلم ببینم...بگردم و حال کنم..

خستم از درسسسسسسسسسسسسسسسس

تازه تابستون هم باید واحد بر دارم !

هییییییییییییییی

ولی خب میگذره..مهم اینه که زندگی به کامه..

خونه داری هم خوبه تقریبا افتادم رو غلطک..

...

دلم کلیی پارک رفتن میخواد..

دلم میخواست خونمون نزدیک خونه مامانامون بود..

یه جورایی دلم خیلی برای محلمون تنگ شده..همه چی نزدیکم بود....

اینجا خوش اب و هوا تره و دنج تر ولی اونجا یه جور دیگه بود !!

 

 

قسم به عشقمون قسم ، همش برات دل واپسم

قرار نبود اینجوری شه یه هو بشی همه کسم

راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم ؟

شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم

راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم ؟

شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم

.

.

.

.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 8:34 بعد از ظهر  توسط دختر 20 ساله   | 

سلام دوستای عزیز خودممممممممممم

خوبین ؟

باورتون نمیشه که چقدررر این روزها دلم واسه شماها و وبلاگم تنگ میشه..

اصلا اصلا فک نمیکردم بیام خونه خودم اینقدر کمبود وقت خواهم داشت !

از دانشگاه که میام خیلی خستم..

ولی خستگی که نشد حرففففففف

باید غذا رو اوکی کنم طبق معمول جاروم رو بکشم ظرفا و لباسا و هزار تا کار دیگه !

اه اه اه عینه مامانا شدم !

همیشه مامانم یادش میرفت یکی از لباسم رو بشوره غر میزدم که ای بابا مگه خودت میخوای

مامانننننن خب میندازی تو ماشین دیگه !!!!!!

ولی الان میفهمم که همون انداختن تو ماشین و پهن کردنش و جمع کردنش کلیییییییی کاره !!!

دیگه اینکههههههههههههههههههههههه کم میارم که غذا چی درست کنم !

دیگه اینکه همش فک میکنم خونمون کثیفه ! و روزی صدبار باید با جارو شارژی دور خونه بچرخم!

شوشو میگه بسههههههههههه تمیزه !

ولی نیمیشه کههههه

یه نقطه اشغال میبینم میره رو اعصابم ! و دوست دارم همه جا همیشه برق بزنه ! حتی دستشویی !!

ولی با وجود این کار ها خستگیش برام قشنگه و با یه نگاه مهربون عشقم همه خستگی ها دود میشن

میرن هوااا...

 

همین کار ها به اضافه ی شونصد  روز در هفته دانشگاه باعث میشه خیلی خیلی کم بیام پای کامپیوتر

دیگه الان طاقت نیوردم..دلم واسه اینجا و کامی و شماها و وبلاگ جووونم لک زده بود !!!

خوبین ؟؟؟؟؟

مادوشنبه شب ساعت ۱ و ربع رسیدیم تهران !

از کجا ؟

از کیش دیگه !

جاتونننننننننننننننننننننننن خیلی خیلی خیلی خالییییییییی بود !

سفر خیلی خوبی بود و خیلی بهمون خوش گذشت !

اولش تصمیم داشتیم که اصلا خرید نریم و همش بگردیم !

و اگر اون وسط مسط ها وقت پیدا کردیم بریم یه چرخی هم تو پاساژها بزنیم !

ولی وقتی وارد کیش شدیم و وارد هتل...رفتیم و با مسئول گشت و تور جزیره تو هتل صحبت کردیم !

برامون برنامه ریخت.

شنبه بعداظهر رو بلیط پارک دلفین ها گرفتیم..

یکشنبه بعداظهر رو هم برای  گشت کامل جزیره ثبت نام کردیم .

 که شامل کاریز (قنات) و شهر باستانی حریره و درخت ارز و  کشتی یونانی بود.

به همین خاطر چون همه جاهای دیدنی رو برنامه ریزی کردیم کلیییییییییی وقت اضافه اوردیم ..

در نتیجه شونصد تا بازار و پاساژ رو رفتیم و دیدیم !

دیدن همانااااااااااااااااااااااااااااااااااا و جیب شوشو خان خالی شدن همانا

خب به من چهههههههههههههههههه

این لباسای جینگیلی و این شوکلات پاستیل های خوشمزه همش من رو از تو ویترین ها صدا میکردن

و التماس میکردن که : مارو بخرررررررررررررر

منم دل کوچیک ! دلم میسوخت !

بعددددددددددددددددددددد کلی هم واسه بقیه سوغاتی خریدیم ..

این شد که هرچی پول اورده بودیم به اضافه کللییی که از حسابمون برداشتیم شوت شد تو صندوق

اقایون مغازه دارررررررررررررر

ولیییی این نکته رو بگم من خیلی خیلی خودم رو کنترل کردم و اصلاااااااااا کیف نخریدم !!!!!!!!

خیلی سخت بود ولی شد !!!

ولییییییییییی یه کفش نایک دیدم که حالم بد شد ..نشد نخرمش... صورتیه و ابییی خیلی با

نمکه تازه شوشو هم اومد تو مغازه وسوسه شد و اونم یه ادیداس برداشت .

بعددد چون کفشاشون تک سایز مونده بود تخفیف حسابی هم داد و کلیی حال داد

دیگه دیگه اینکههه پتو دو نفره از این گرماا نداشتیم یه پتو خوشگل هم خریدیم از این طرح برجسته ها.

رومیزییای پذیرایی رو هم انداختم تو اتاقمون ...واسه همین یه سری رومیزی زرشکی از این سرمه دوزی

 طرح زیر خاکی ها هم واسه پذیرایی گرفتیم. با چند تایی هم از این گل ها که کریستالی هستن واسه

 گلدون های بی گلمون

همین دیگهههههههههههههههههههههههههههه با مقداری لباس و اندکی هم خوراکیییییییییی !!

وووییییییییییی تازه چاق هم شدممممممم

هرکی میبینتم میگه لپ اوردی

منم حساسسسسسسسسسسس بهم بر میخوره و ناراحت میشدم از دست خودم که چرا هی

پاستیل میخورم ...

ولی خداییش غذام زیاد نشده نیدونم چرا چاق شدم !! اونم ۲ کیلوووووووووووووووووو

باید برم تو کار ورزشششش

دیگه دیگه اینکهههههههههههههههههههههه پارک دلفین ها خیلی خیلی خیلی قشنگ بود..

دلفین ها اینقدرر ماه بودن دلم میخواست برم بغلشون کنم ببوسمشون

تازه تو خوده محوطه پارک دلفین ها باغ پرندگان هم بود که قشنگ بود..

تمساح هم بود همونجا خیلی ترسناک بودن..ووویییییییییییییی

دیگه دیگه اینکههههههه درخت ارزو جالب بود ولی کاریز و حریره چرت بود...

کشتی یونانی هم چیز خاصی نبود فقط واسه عکس گرفتن خوب بود.

ما هم که شونصد تا عکس و فیلم گرفتیم.

از پارک دلفین ها هم کلیی فیلم داریم اگه کسی نرفته و میخواد بگه واسش فیلم رو بزارم.

بعددددددددددد غذا هم که اونجا همش فست فود خوردیم بیشتر هم تو شعبه های میتا کیش.

هم تو پردیس ۲ بود هم تو پاساژ مرجان.

بعددد تازهههههه تو قرعه کشی پاساز مرجان شوشو جایزه برد !

اونم نقدی !!

از ۱۰ هزار تومان داشت تا ۵۰ هزار تومان...!

اسم شوشو در اومد و جایزه ۵۰ تومنیش رو برد !!

هر دومون کف کردیم چون اصلا انتظارش رو نداشتیم اخه خیلی کارت بود و ما فقط ۲۵ تا انداخته بودیم !

ولی اسممون در اومد..

کلی حال داد ! اصلا کیش بیای و جایزه نبری حال نمیده

در کل ماه عسل خیلی خیلی خوبی بود برام...

شوشوی گل و عزیزم ممنونم واسه این سفر ...

خیلی بهم خوش گذشت عزیزم...

میدونی رضا باورم نمیشه که ۴ روز دیگه میشه ۱ ماه !

میشه اولین ماهگرد عروسیمون !

و میدونم همین روزاس که بگم اولین سالگرد ازدواجمون!

خیلی زود میگذره نه ؟؟

ولی خب خوبیش به اینه که این روز ها شاد و قشنگ میگذره..

خدا رو خیلی شکر میکنم برای این زندگی شاد و ارومی که بهمون هدیه داده..

میدونی که عاشقتم عزیزم.. و روز به روز این احساسم بهت بیشتر میشه..

و هر روز و هر لحظه که میگذره بیشتر احساس وابستگی و دوست داشتن بهت میکنم..

حالا دیگه واقعا جزئی از وجودم شدی و زندگیم فقط با توئه که قشنگه..

دوست دارم عزیز دل خوده خودممممممممممممممممممممممم مرسییییییی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 7:37 بعد از ظهر  توسط دختر 20 ساله   |